موضوع درس ارتباطات تصويري درخصوص موارد ذيل مي باشد:
۱- مفاهيم رنگ ها
در دنیای بازاریابی امروز اشکال، رنگ ها و نوشته ها نقش بسزایی را در تسخیر ذهن مشتری ایفا می کنند. امروزه صاحبان شرکت ها و بنگاه های اقتصادی برای برقراری ارتباط موثر با مشتری و القای منافعی که از فروش محصولاتشان نصیب آنها می شود، در چالش بزرگی به نام رقابت گرفتار شده اند. اگر قرار باشد تنها مزیت رقابتی شرکت ها، کیفیت بالا و قیمت پایین محصولاتشان باشد، مطمئن باشید آنها تا سال های متمادی سهم معینی از بازار هدفشان را در اختیار خواهند داشت و توفیق چندانی در افزایش سهم بازار خود به دست نخواهند آورد بنابراین تنها شرکت هایی در بازار مصرف حکومت خواهند کرد که بتوانند با استفاده از ابزارهای ترویجی تاثیرگذار، وفاداری مشتریانشان را نسبت به محصولات خود تضمین کنند. همانطور که می دانید بسیاری از مصرف کنندگان دلایل معقولی برای انتخاب یک محصول ندارند و بیشتر براساس ذائقه خود محصولی را مورد آزمایش قرار می دهند و چنانچه رضایت اولیه از آن محصول برایشان حاصل شود، مشتری دائمی آن محصول خواهند شد.
۲- كولاژ
كولاژچيست ؟
بخش اول ـ متد تركيب تصویری
اولين سلسله مباحث آموزشي ما پيرامون اصول فيلمبرداري به نحوهي قاب بندي و تركيب تصويري اختصاص دارد، چه لزوم بيان برخي ازجزاي ضروري صحنه و حذف اجزاي غيرضروري صحنه ميتواند كادري زيبا و مناسب و منسجم را از يك تصوير براي شما فراهم سازد چرا كه اگر تصوير به درستي تركيب نشده باشد، با انحراف چشم از موضوع اصلي، ارزش تصوير را كاهش داده و از رساندن هدف و پيام به بيننده در ميماند. تركيب درست يك تصوير علاوه بر ايجاد توازن، بيننده را از سردرگمي نجات داده و نقطه ي تمركز وي را بر روي نقطهي تأكيد تصوير موجب ميگردد. همچنين تركيب و كادربندي درست تصاوير، ميتوانند پرسپكتيو تصاوير را افزايش داده و تناسبات ميان اجزاي آن را شدت بخشد و چگونگي القاي تصوير را آنگونه كه در ذهن فيلمبردار و كارگردان ميباشد نظير رسميت، هيجان و …، به نحو درستي به تماشاگر بقبولانيم. لذا ميتوان تركيب تصويري را شامل ذكر آحاد تصوير به گونهاي كه ذهن بيننده را بر روي نقطهي تأكيد تصوير متمركز كند ، تعريف نمود. اما نبايد از اين نكته نيز غافل بود كه هدف اصلي دلپذير ساختن تصوير براي ديد بيننده خواهد بود و هرگز نبايد اين را فداي قواعد دست و پا گير نمود، هر چند كه قواعد و قوانين نيز بر اساس لذّت بيننده و نگاه وي تدوين گرديده اند. بنابراين تركيب تصويري داراي اهميت به خصوصي ميباشد. بنابراين لازم است تا فيلمبردار با برخي از اصول اين فن آشنا شود. عوامل بصري سازندهي يك تصوير شامل گروه، خط، رنگمايهو عمق ظاهري يا واقعي ميباشد كه به تفصيل در مورد آنها مطالبي بيان ميداريم.
الف ـ گروه:
شامل تمامي اجزايي است كه بايد در يك كادر جا بگيرند. تصويري بسته از يك گويندهي خبري كه در جلوي يك ميز قرار دارد و در پشت سر وي نيز نقشهاي ترسيم شده است و همچنين ميكروفون و گلداني كه بر روي ميز ميباشد ، گروهي شامل ميز، نقشه، ميكروفون و گلدان گل را تشكيل ميدهد كه چگونگي قرار گرفتن آنها بحث تركيب تصويري در يك گروه ميباشد. تركيب قرينه اي اجزاي يك گروه معمولاً حالت رسميت را القاء ميكند و نقطهي تأكيد آشكاري را نخواهد داشت. و از نظر بصري نيز طرحي جالب نخواهد بود. معمولاً نميتوان مركز هندسي يك تصوير را نقطهي تأكيدي بر تصوير در نظر گرفت اما هر گاه عكس را به صورت افقي و عمودي به سه بخش تقسيم كنيم، محلّ « برخورد يكسوم ها » كه به همين اصل نيز معروف ميباشد، نقطهي تأكيدي مناسب را فراهم ميآورد. اين اصل معمولاً در نماهاي توشات ( دو نفره ) و آورشولدر ( از روي شانه ) كاربردي عالي دارد.
تئوري تناسب طلايي يونانيان نيز كاربردي مفيد دارد. آنها معتقد بودند كه نقطهي تأكيد بايد پنج هشتم داخل هر كدام از لبههاي كادر قرار گيرد كه تقريباً برابر با همان محلّ برخورد يك سومها ميباشد. تركيب مثلثي نيز يكي از راههاي دستيابي به نقطهي تأكيد تصوير ميباشد. هر گاه مثلثي از اجزاي يك تصوير فراهم شود، به گونهاي كه دوربين بر روي قاعده ي مثلث و نقطهي تأكيد بر رأس مثلث واقع شوند، تركيب تصويري قوياي فراهم ميگردد.
ب ـ خط
آنچه در اين بحث مورد بررسي قرار ميگيرد شكل مسير خطوط ميباشد. خطوط ميتوانند قصد و حالت صحنه را ترسيم كنند. خطوط موازي با كادر، احساسي از رسميت، ترتيب و تعلّق به آن ميدهد. اين گونه تصاوير كه از چنين خطوطي بهرهمندند، هيجان چنداني را خلق نميكنند و لذا براي تصاويري انتخاب ميشوند كه براي ترسيم هيجان به كار نميروند. تداخل خطوط افقي و عمودي و كثرت آنها در يك صحنه، فضايي خشن وانعطاف ناپذير را بهوجود ميآورد كه تصاوير زندان از اين دست ميباشد. خطوط اريب در صحنه معمولاً فضايي پر هيجان و
منعطف را القاء ميكنند و جذّابيت تصويري خاصّي را بهوجود ميآورند. تسلّط بيش از حد خطوط اريب ميتواند موجبات سردرگمي بيننده را فراهم كند. خطوط منحني معمولاً جلوهاي از آرامش و وقار و زنانگي را بيان ميدارد. هر چه انحناي خطوط بيشتر شود از قدرت آن كاسته شده و وقار را از آن ميگيرد. ميتوان با پايين و بالا بردن دالي و حذف برخي از اجزاي زياد، خطوط بيش از حد منحني را حذف نمود.
ج ـ حركت
از دراماتيكترين ابزار جلب توجه بيننده به نقطهي تأكيدي خاص ميباشد. معمولاً حركات ا ريب، تأثير گذارترين حركات در صحنه ميباشند، چنان كه حركت در طول صحنه و موازي با قاعدهي كادر چندان جالب نيست. حركات اجرا كننده به صورت مستقيم و به طرف دوربين خالق صحنهاي تكان دهنده مي باشد. اما به طور كل دو حالت كلي براي بهرهگيري از ابزار « حركت» در صحنه وجود دارد.
1. هرگاه بازيگر در يك صحنهي عمومي، خلاف مسير حركت سايرين و در حالي كه به شدت از لابهلاي آنها عبور ميكند به طرف دوربين بيايد، خواه ناخواه ديد بيننده به طرف وي جلب ميشود و حتي گاه سرعت حركت او بيشتر نمود پيدا ميكند هر گاه وي فرضاً به سمت چپ كادر بدود و سايرين به سمت راست كادر.
2. هر گاه بازيگر در ميان انبوهي جمعيت متحرك ثابت باشد، ديد را به سوي خود ميكشاند همانند كودكي كه در لابه لاي جمعيتي متحرك گوشهاي نشسته و گريه ميكند و يا تصور كنيد ميدان جنگي را كه در آن تنهاي بي حركت فراواني ديده ميشود و حال ناگهان يكي از آنها بنشيند و يا حركت كند، واضح است كه به طور ناخودآگاه ديد متوجهي وي ميشود.
د ـ رنگمايه
معمولاً روشن ترين نقاط يك صحنه، نقطهي تأكيدي در آن صحنه است. همچنين نقطهاي در تصوير و يا جزيي از تصوير كه داراي رنگمايهاي متمايز از ساير اجزاء ميباشد داراي كشش ديدي بيشتر ميباشد. وجود رنگمايههاي روشن در گوشههاي كادر معمولاً چشم را از صحنهي اصلي منحرف ميكند، حال آنكه رنگمايههاي تيره در گوشههاي كادر، با افزايش فشردگي آن چشم را به طرف نقطهي تأكيد تصوير جذب ميكند. رنگمايههاي تاريكتر كه در نزديك قاعده قرار بگيرند تركيب مثلثي مطلوبي را ايجاد نموده و نقطهي تأكيد تصوير كه در رأس مثلث قرار گرفته بيشتر جلب توجه ميكند. بايد در تصوير برداريهاي رنگي دقت داشت كه برش در تصوير بايد به گونهاي باشد كه رنگهاي زمينه به شدت تغيير نكند.
هـ ـ عمق
خلق تصويري سه بعدي، در مديوم دو بعدي تلويزيون، تخصّصي است كه همواره مد نظر فيلمبرداران قرار داشته و از چهار طريق امكان پذير ميباشد: پرسپكتيو گروه، پرسپكتيو خط، پرسپكتيو رنگمايه، وضوح قياس.
1. پرسپكتيو گروه
در اين مورد بحث بر سر نسبتهاي منظرهاي ميباشد. تصويري از دو درخت را در نظر بگيريد كه يكي نزديك به دوربين ايستاده و ديگري پشت سر آن و دورتر ميباشد. هرگاه درخت جلو، بزرگتر باشد، به نظر ميرسد فاصلهي زيادي بين دو درخت وجود دارد. اين خطاي چشم بوده و درست همان كاري است كه تصويرگر بايد انجام بدهد اما چگونه؟ اين عملي است كه با ياري جستن از عدسيها ممكن ميگردد و در بحثهاي آتي پيرامون آن صحبت خواهد شد. مثلاً عدسي زاويهي باز، عمق را افزايش داده و برعكس عدسي تله فتو عمق را كاهش ميدهد. تصويرهاي زاويهي بالا فضاي بين اجزاي عمودي را كوتاهتر كرده و ارتفاع را كاهش ميدهد و تصويرهاي زاويهي پايين هر گاه با عدسي زاويهي باز گرفته شود، سطح عمودي را بيشتر مورد تأكيد قرار ميدهد.
2. پرسپكتيو خط
تركيب خطوط در يك صحنه جهت برقراري تناسبات منظرهاي. ميدانيم كه خطوط نزديك به دوربين بزرگتر و خطوط دورتر، كوچكتر به نظر ميرسند كه هر گاه از عدسي زاويهي باز استفاده شود اين تأثير نمود بيشتري پيدا ميكند. از همين خاصيت و با استفاده از زواياي اريب، ميتوان به تصوير، تصوري از عمق را بخشيد.
3. پرسپكتيو رنگمايه
هر گاه رنگمايهها طوري تركيب شوند كه تصاوير تيره در جلو و تصاوير روشن در عقب صحنه واقع شوند، تصويري از عمق به صحنه داده ميشود، نورپردازان در اين مورد كمك شاياني به فيلمبردار ميكنند.
4. وضوح قياسي
هر گاه تصويري را با دوربيني قاب بندي كنيم كه از عدسي زاويهي باريك تر يا هر عدسي كه درجهي F (كانوني) آن كاملاً باز شده است بهرهمند باشد، زمينهي عقب تقريباً به طور قطع از عمق تصويري صحنه بيرون مانده و داراي وضوح نخواهد بود، در نتيجه نقطهي تأكيد تصوير در وضوح مشخّص بوده كه حاصل آن افزايش عمق در صحنه ميباشد. گذشته از افزايش عمق در تصوير، وضوح قياسي، به تمركز حواس بيننده بر روي موضوع اصلي كمك ميكند. اين متدي است بسيار مفيد كه اغلب فيلمبرداران از آن استفاده ميبرند.