گزارش تشریحی و توصیفی

شهروندان غریب با زندگی شهری

این روزها به هرکوی و برزن که انسان پای می گذارد سخن از مشکلات بنزین است اما من حقیر که مدتی است از شرماشین راحت شده ام دریکی از روزهای گرم و تابستان که برای انجام کاری به یکی از استان های پرجمعیت کشورمان رفته و چند صباحی را درآن شهر به سر بردم و ازروی ناچاری جهت انجام امور با اتوبوس های گازوئیلی ، فرسوده و قدیمی ترددمی نمودم حرکاتی را ازشهروندان این شهر دیدم و با خود گفتم چه خوب است این ها را دروبلاگ شخصی خود بنویسم تا خواننده گان عزیز استفاده برند. بگذریم از اینکه سهیمه بندی بنزین دارای فوائد و مضراتی است اما اگر روزی مانند من حقیر ناچار شوی از خود روهای عمومی استفاده کنی خیلی از مشکلات و معضلات شهری را که تا به حال برایتان ناشناخته بود می شناسید.

پرده اول :

شهروندان این شهر پرجمعیت و شلوغ با چشمانی خواب آلودو دهان هایی باز درکناریک ایستگاه اتوبوس ایستاده و درانتظاررسیدن اتوبوسی برای رفتن به محل کار خود هستند و هیچ نشانه ای از نظم و یا وجود صف منظم دربین مسافران دیده نمی شود، هرکدام درگوشه ای پراکنده و گسسته در انتظار رسیدن اتوبوس هستند که ناگهان اتوبوسی مملو از مسافراز راه می رسد. هرجا که دلش خواست می ایستد و مسافران خواب آلود نیز دوان دوان به دنبال اتوبوس ؛ جنگ برسرسوار شدن آغاز می شو د، راننده اتوبوس حرکت نمی کند و با داد وفریاد طلب بلیت می کند . یکی از مسافران پس از سوار شدن شروع به پاره کردن روکش صندلی و نوشتن یادگاری می کند ... راننده اتوبوس سیگاری آتش زده و دود آن اعصاب همه را آشفته می کند و اعتراضات یکی از مسافران با نعره های راننده سرکوب شده و این داستان هرروز ادامه دارد ....

پرده دوم :

چراغ عابرپیاده سبزاست و عابران درحین عبورند ، یکی از رانندگان خودرو به طورکامل برروی خط عابر پیاده توقف کرد. راننده موتور سیکلت از راه می رسد... بدون کم کردن سرعت چراغ قرمز را با پاره کردن خط ممتد عابران پیاده رد می کند... کمی آن طرف تر از خط عابر پیاده ، عابری به اصراراز لابه لای خودروها می گذرد صدای جیغ چرخ خودروها یکی پس از دیگری شنیده می شود ... کمی بالاتر جوانی بدون توجه به علایم و پل عابر پیاده در حین عبوراز اتوبان است ... راننده ای که کمر بندایمنی خودرا نبسته وسط اتوبان ترمز کرد ه و می گوید آهای پسر مگر کوری ، پل عابر را برای تو ساختند...راننده دیگر می گوید آقا شما راه خودتان را بروید چه کاربه این جوان داری ... ناگهان بحث بین دوراننده بالا می گیرد و سپس پیاده و کتک کاری ... اتوبان بند می آید ... مامور پلیس از راه     می رسد ... درنهایت با سلام و صلواتی موضوع فیصله می یابد...

پرده سوم :

ساعت ۱۲ شب است ... مرد همسایه زباله ها را دریک ظرف روباز مقابل خانه همسایه دیگر می گذارد...کمی آن طرف تر تپه ای از زباله روی هم ریخته وچندین گربه درداخل زباله ها جشن گرفتند...رفتگران کوچه ساعت ۹ شب زباله های موجود را جمع آوری کرده و رفتند ... صبح همسایه با مشاهده زباله هامقابل منزلش شروع به دادو فریادکرده و می گوید ، لعنت بر ... همسایه ، دیگر به روی خود هم ... سرتاسر محله را بوی زباله های انباشت شده گرفته ... ولی کسی صدایش در نمی آید ... یکی از اهالی محل خطاب به دیگران می گوید کجای کار ما درسته که این یکی درست باشه ...

این موارد فقط بخش کوچکی از رفتارهای نابهنجار و غیر اجتماعی است که هر روزه در شهر مان با آن مواجه هستیم به طوری که اگر شخصی در جهت رعایت آداب و رسوم    و   قوانین زندگی شهری و شهر نشینی حرکت کند با انواع ناسزاها و تنه زدن ها مواجه می شود و به نوعی قانون گریزی و نظم ستیزی به یک ارزش و رعایت فرهنگ شهر نشینی به یک امر ضد ارزش در آمده است . شهر ها با توجه به بافت پیچیده و به هم تنیده ای که دارند زندگی در آنها بدون رعایت یک سری قوانین و آداب و رسوم شهر نشینی مانند مشارکت د راداره شهر ، احساس مسئولیت نسبت به محیط زندگی ، تعامل مثبت با دیگران ، انجام وظایف قانونی ، حاکمیت قانون و هنجارها در تعاملات روزمره و مناسبات داری و ... نمی توان شهری آرام به معنای واقعی داشت به طور مثال اگر درشهری چند صد کیلومتر بزرگراه ساخته شود یا دهها مامور بر سرمعابر ، بزرگراه ها و خیابان ها گذاشته شود اما فقط ۵ درصد رانندگان یا عابران قوانین را رعایت نکنند به طور قطع ترافیک شهر قفل شده و ساعت ها وقت و سرمایه مردم و کشور به هدر می رود .

اما با نگاهی گذرا به وضعیت معابر وجوی های سطح شهر می بینیم به دلیل بی توجهی شهروندان به قوانین و محیط زیست زندگی ، سالانه صدها میلیون تومان صرف پاکسازی و جمع آوری زباله ها از این نقاط می شود در حالیکه اگر هر شهروندی به محض خارج شدن از درب منزلش از آسفالت مقابل منزل خود تا معابر سطح شهر ، مبلمان شهری و ... را متعلق به خود دانسته و حفظ و نگهدای از آنها را یک ارزش و وظیفه بداند دیگر نیازی به صرف این هزینه ها نخواهد بود .

فرهنگ شهر نشینی از کجا آمد! 

از زمانی که جوامع بدوی سیر تطور خود را پشت سر گذاشته و وارد مراحل نوینی شدند با خودشان قوانین و هنجارهای جدیدی را هم شکل دادند که یکی از روشن ترین این تغییرات نظم پذیری بود که در روابط اجتماعی افراد بروز پیدا کرد چون در جوامع بدوی ، فقدان نظم چندان لطمه ای به مناسبات اجتماعی وارد نمی کرد ولی در جوامع نوین این نظم پذیری عاملی شد برای اینکه انسان ها به طور منطقی ، قانونمند و با شرایطی که تغییرات اجتماعی ایجاد می کرد زندگی کنند.

دراین مرحله فرایند دوم قانون بود به این معنی که به شهروندان توسعه و تاکید می کرد که از آزادی های بدوی کم کرده و آزادی های اجتماعی را به رسمیت شناخته و از آنها تخطی نکنند واما فرایند سوم تشکیل دولت بود به این معنی که یک نظم ، قانون و هنجار اجتماعی را برجامعه شهری تحمیل می کرد و دیگر روابط سنتی ، قوانین و اصول حاکم بر مناسبات ایلی جای خود را به قوانین مدنی وشهری می دهد وبدین ترتیب دولت ها جای شیوخ ، قبایل و سنن مذهبی را گرفته و روابط اجتماعی را شکل دادند.

این یکی از فرایند کلی از شهرها است و به همین دلیل بتدریج با گذشت زمان و برحسب نیاز شهرها ، قوانین راهنمایی و رانندگی ، مناسبات اجتماعی ، حقوق اساسی و حقوق شهروندی و ... نیز شکل پیدا کرد و افراد متخلف از طرف مراجع قانونی مورد تعقیب و مجازات قرار گرفتند.

بنا بر نظر کارشناسان علوم اجتماعی در سال ۱۷۸۹ که انقلاب فرانسه به پیروزی رسید ، پدیده ای به نام شهروندو همشهری در فرانسه شکل گرفت در آن زمان فرانسوی ها قانونی مربوط به محلات و کمون ها و شهر پاریس تدوین کرده و شهرداری پاریس نیز اولین نمونه از تنظیم قانون شهری برای زندگی اجتماعی بوده است و پس از آن کمون ها ، شهر ها و شهرداری ها دردیگر نقاط جهان پدید آمد . در جامعه ما نیز از دوره قاجارکه فرآیند جدید تجدد شهر نشینی آغاز شد این دسته از قوانین و سنن بر مناسبات شهری حاکم شد ولی جامعه ما چند مشکل ساختاری داشت از آنجا که درطول تاریخ افراد احساس می کردند قانون وسیله ای از طرف حکام و پادشاهان برای چپاول و غارت سرمایه های آنها است لذا روحیه ضد قانون وضد نظم در جامعه ایرانی شکل گرفت و جامعه ما از این جهت آسیب های زیادی دید و همواره شهروندان بدنبال توجیه رفتارهای غیر قانونی و مناسبات اجتماعی خودشان هستند و با این سابقه ذهنی در توجیه تخلفات و هنجارشکنی ها می گوید که اگر من تخلف می کنم به این دلیل است مسئول ما فوق من هم تخلف می کند ؛ لذا جامعه ایران درطول صد سال گذشته با یک وضعیت آشفته ای در زمینه آداب و رسوم شهر نشینی مواجه بوده است .

دکتر محمد تقی شیخی  صاحب کتاب جامعه شناسی شهری و دانشیار و عضو هیات علمی دانشگاه الزهرا با اشاره به اینکه موضوع شهروندی و شهر نشینی در قاموس جامعه شناسی وسایر زمینه های علوم اجتماعی موضوعی جدید با کاربردهای متفاوت و گوناگون است ، تصریح می کند : از آنجا که توسعه شهری به دنبال توسعه صنعت و تکنولوژی و روند بی وقفه شهر نشینی و نوسازی اجتماعی ، طی قرن بیستم ادامه داشته است ، این جریان ( شهرنشینی ) قوانین ، آداب ، روش ها ، شیوه زندگی و هنجارهای خاص خود را می طلبد که مجموعه این مفاهیم را به عنوان قوانین شهروندی معرفی کردند.

به گفته این جامعه شناس ، زندگی در عصر حاضر که عمدتا" از نوع شهری می باشدنیاز به قوانین ، ارتباطات وتعاملات خاص خود داردهرگونه وقفه ، کوتاهی و نادیده گرفتن قوانین مربوطه ، موجبات بسیاری ازتنش ها ، خشونت و ناملایمات اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی را فراهم می کند، به نحوی که این حرکت خود برشرایط روانی ، عصبی و رفتاری افراد نیز تاثیرگذارده و درنتیجه این تاثیر از فردی به فرد دیگر، خانواده ، افرادو همکاران اداره منتقل می گردد.

وی می گوید : دربسیاری از کشورهای روبه توسعه از جمله ایران گسترش شهر نشینی و ورود فرهنگ مادی با سرعتی بی سابقه و حتی سریعتر از کشورهای صنعتی اتفاق افتاده است و از آنجا که بسیاری از افراد وبه طریقی شهروندان آمادگی لازم برای ورود به این از زندگی را پیدانکردند این خود بسیاری از چالش ها و نابهنجاری های فردی و اجتماعی را به دنبال آورده است .

این استاد دانشگاه می افزاید: در آستانه قرن 21 که بسیاری از تغییرات اجتماعی - اقتصادی بدنبال پیش زمینه های قبلی سریعا" درحال وقوع هست ، می بایست به افراد و شهروندان ، قوانین مربوط به شهر نشینی یادآوری گردیده یا آموزش داده شود و دربرابرهرقانون یا ضابطه ای ، ضمانت اجرایی لازم نیز فراهم آید و درشرایطی که لازم باشد افراد متخلف نیز می بایست مجازات گردند. دکتر فیاض زاهد ، جامعه شناس و استاد دانشگاه نیز دراین باره معتقد است : درسال های اخیر پیچیدگی های زندگی شهری بیشترشده و درکنارپدیده شهر نشینی مسایل دیگری مانند سازمان اجتماعی بوجودآمده و اگر به درستی اجرا نشود با یک بی سازمانی اجتماعی مواجه خواهیم شد. به گفته وی درنتیجه گسترش این بی سازمانی اجتماعی که پیوند دهنده روابط فردی با روابط نهادی است ، موجب ایجاد هرج و مرج اجتماعی و درنتیجه از هم پاشیدن اعتماداجتماعی می شود و هرفردی به فکر منافع فردی به جای منافع ملی خواهد بود و درچنین جامعه ای اگر کسی به فکر منافع جمعی یا قانون پذیری باشد مورد تمسخر قرار می گیرد.

اما دکترشیخی یکی از راههای ساماندهی فرهنگ شهر نشینی در ایران را استفاده از تجارب کشورهای توسعه یافته می داند که طی دهه های اخیر دربرخی از جوامع آسیایی نظیر سنگاپور، کره جنوبی و ... نیز به وقوع پیوسته و ازسوی دیگر سرمایه های کافی ( سرمایه های مادی ) نیز می بایست و جود داشته باشد تا از این طریق قوانین و ضوابط مربوط به شهر وندی را درقالب مناسب آن درشهر های مختلف تسریع داد. به گفته وی اساسی ترین و آشکارترین قوانین مربوط به شهروندی درجامعه ای چون ایران ، احترام به حقوق دیگران ، وقت شناسی ، عدم ایجاد مزاحمت در قالب انواع مختلف آن ، محیط زیست ، ایجاد فضا و محله ای سالم ، پیشگیری از هر گونه آلودگی ها از نوع محیطی ، صوتی و ... ، مشارکت در اداره شهر و جلوگیری از تخریب اموال عمومی می باشد که باید با ایجاد زمینه های فرهنگی جدید و دقت لازم دراجرای قوانین ، بنیاد قوانین شهروندی را هرچه بیشتر تقویت کرد.

این جامعه شناس درادامه برقراری ارتباط مناسب بین شهروندان ودستگاههای اداره کننده را لازمه داشتن جامعه و شهری سالم و شهروندانی قانونمند و به هنجار دانسته و تصریح می کند : به طور مثال در صورتی که سازمان شهرداری نظارت کامل و موثر خود را درپاکیزه نگه داشتن شهر اجرا ننماید شهروندان نیز کاری نمی توانند بکنند لذا این سازمان می بایست با بکارگیری پرسنل و افراد کافی شهر و نقاط مختلف آنرا سالم و پاکیزه نگه دارد و درعین حال سازمان های مختلف شهرداری می بایست آموزش های لازم را دراین زمینه در سطوح مختلف محله ، منطقه و غیره به شهروندان ارایه دهند.

دکتر فیاض زاهد نیز با انتقاد از اینکه دولتمردان درطول سالهای گذشته به سلوک اجتماعی و مناسبات اجتماعی نسبت به مسایل سیاسی کمتر پرداختند ، می افزاید : نتیجه این اقدامات تقویت روحیه قانون گریزی یا بی مسئولیتی اجتماعی در بین شهروندان بوده است .

وی درخاتمه با طرح پرسش هایی نظیر اینکه چرا یک شهروند براحتی پوست موز را از خودرو خود بیرون می ریزد یا چرا نسبت به محیط زندگی خود احساس مسئولیت نمی کند تصریح می کند: درجامعه ما برای حس مسئولیت و تعهد اجتماعی مشکل ایجاد شده و روان جامعه نیز به تدریج فهمیده آ نهایی که مسئولیت پذیرتر بودند بیشتر در معرض خطر و آسیب ودادن هزینه قرار گرفتند در نتیجه به سوی قانون گریزی حرکت کردند.

صنعت نشر

تاریخچه ای کوتاه برصنعت نشر ایران صنعت نشر کتاب درایران (که با صنعت نشر روزنامه تفاوت دارد) ، بدون آنکه بخواهیم وارد جزئیات امرشویم ، به طورکلی قدمتی صد ساله دارد و مرکزیت آن هم درپایتخت محسوس است . این امر تقریبا" درتمام کشورهای دیگر نیز مصداق دارد وپایتخت کشورها مرکز تمرکز ناشران است . ( تنها تفاوت درآمریکا ست که شهر نیویورک مرکز کلیه ناشران مهم این کشور است ).

نسل اول ناشران ایران ، گرچه به طورعمده درنواحی بازارو تیمچه حاجب الدوله و بازاربین الحرمین و خیابان ناصر خسرو کارخود را شروع کردند، اما به علت گسترش شهر تهران ، کتاب فروشی های خود را به خیابان شاه آباد و خیابان نادری <خیابان جمهوری اسلامی> و بعدها به مقابل دانشگاه نیز توسعه دادند.

یکی ازنام های مشهورنسل اول ناشران ایران ، << علمی >> ها هستند: میرزا علی اکبرخان خوانساری ، جد <<علمی >> ها درخوانساربه پیشه کتابفروشی اشتغال داشت . اوبه تهران می آیدودرتیمچه حاجب الدوله کتابفروشی دایر می کند. پسراو ، میرزا محمد اسماعیل ، ابتدابا پدر، سپس به طور مستقل درخیابان ناصریه (ناصر خسروبعدی ) دکانی باز می کندو به فکرچاپ و نشر می افتد.

دراین زمان به اوخبرمی دهند که روس ها درمشهد، قصد فروش چاپخانه ای را دارند. میرزا محمد اسماعیل (که حالا حاجی هم شده است.) به مشهدمی رود ویک دستگاه ماشین چاپ سنگی با لوازم آن را خریداری می کندو با خود به تهران می آوردوشروع می کند به کارچاپ کتاب.

حاجی محمد اسماعیل پنچ پسرداشته است : حاجی محمد علی ، حاج محمد حسن ، محمد جعفر، عبدالرحیم و علی اکبرکه همگی با نام خانوادگی <<علمی >> شناخته می شوند. انتشارات علمی ، نام یکی ازپرکارترین و مشهورترین ناشران نسل اول صنعت نشرکتاب درایران است .(چاپخانه متعلق به حاج محمد علی درباغچه علیجان کوچه خدابنده لو قرارداشت که تقریبا" تمام کارهای چاپی آنها را انجام می داد).

اینان نخست دربازاروخیابان ناصرخسرووبعدها درخیابان شاه آبادوسپس مقابل دانشگاه به تاسیس کتابفروشی پرداختندو زیرنام های علمی و<<انتشارات جاویدان >> به کارخود ادامه دادند.شادروان نصرالله صبوحی - که من ایشان را چند باردرزمان حیاتش دیدم - بنیانگذار<<کتابفروشی مرکزی>> بود وانتشارات خود را زیرهمین نام منتشرمی کردو کتاب فروشی اوهم درخیابان ناصرخسروقرارداشت . (ایشان ، پس ازتاسیس اتحادیه ناشران و کتابفروشان تهران ، یکی ازروسای اولیه این اتحادیه بود).

شادروان محمد رمضانی ، انتشارات کلاله خاور را داشت .(کتابفروشی <<کلاله خاور>> نخست درابتدای لاله زار قرار داشت و و بعدبه خیابان شاه آباد نزدیک کوچه سید هشام و بعدها به خیابان اکباتان منتقل شد.) اوهم ازپیشگامان نسل اول ناشران ایران بود.هم ایشان << نخستین نشریه ادواری خاص و مستقل در زمینه کتاب >> را به نام فصل نامه کتاب در (۶۴صفحه ) درفروردین ۱۳۱۱(یعنی ۷۲سال پیش) منتشرکرد . ( ازاین فصل نامه فقط چهار شماره  منتشرو انتشارآن متوقف شد). ایشان بعدها جزوه های هفتگی <<افسانه>> را منتشرکرد( در۸ تا ۱۶ صفحه ) که درآنها ادبیات جهان وبرخی از آثارفارسی معرفی می شد. جزوه های <<افسانه >> بخش مهمی از فعالیت های فرهنگی  ایران بین سال های ۱۳۰۰تا ۱۳۱۰ را نشان می دهد .

شادروان ابراهیم رمضانی ( انتشارات ابن سینا ) ، شادروان حسن معرفت ( کانون معرفت ) ، شادروان عبدالغفار طهوری ( کتابخانه طهوری ) ، زوار ( کتابفروشی) ، عبدالرحیم جعفری ( انتشارات امیرکبیر) ، جواد اقبال ) محمدی ( کتابفروشی محمدی)، برادران مشفق ( بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه ) ، محمود کاشی چی ( انتشارات گوتنبرگ ) ، یهود ا بروخیم و اسحق بروخیم ( انتشارات بروخیم ) و چند نام دیگر که اکنون در خاطره من نیست ، نسل اول ناشران ایران را به وجود آوردند که هنوز هم برخی از بنگاه های انتشاراتی آنها درصحنه های صنعت نشرکتاب ایران به فعالیت های خود ادامه می دهند . ( البته خواننده این سطور توجه دارد که من فقط به صنعت نشرکتاب در بخش خصوصی می پردازم و سازمان های دولتی ونیمه دولتی ازبحث من خارج است .

گرچه ازنظر زمانی ، انتشارات دانشگاه تهران ، بنگاه ترجمه و نشرکتاب و موسسه انتشارات فرانکلین دردایره همین نسل اول می گنجند). نسل اول ناشران ایران را می توان نسل خانوادگی وموروثی تلقی کرد که کارنشرکتاب به طور سنتی از پدربه پسر یا برادرمنتقل می گشته است . این نسل از ناشران ، با آنکه از عاشقان کتاب بوده اند و فی الواقع به این کار عشق می ورزیده اند ، اما صاحبان و بنیانگذاران این نسل به گروه فرهیختگان تعلق نداشتند.( فی المثل ، علی اکبر علمی که صاحب " بنگاه علی اکبر علمی " بود ، خواندن ونوشتن نمی دانست ). اینان هیچکدام با زبان های خارجی آشنایی نداشتند و آثاری را که منتشرمی کردند ، از طریق مترجمان دریافت می کردند که لزوما" از بهترین ترجمه ها نبود. ( یکی از همین ناشران نسل اول ، فی المثل ، داستانی از یک نویسنده ایرانی دریافت می کند، اما آن را برای چاپ مناسب تشخیص نمی دهد . این ناشر به نویسنده می گوید بهتر است که اویکی از آثار اشتیفن تسوایک را که آن روزها هوا خواه بسیار داشته است ، ترجمه کند . دراین صورت ، اوحتما" آن را چاپ خواهد کرد. نویسنده پس از چند ماه ، همان داستان فارسی خود را ، با تغییر نام های فارسی به آلمانی ، به ناشر تحویل می دهد و این نوشته به نام " عشق ها ی اشتیفن تسوایک به قلم خودش " چاپ می شود. به این ترتیب ، ازاین نویسنده اطریشی ، درایران ، یک کتاب افزون بر کتاب هایی که او در سرزمین مادری خود چاپ کرده ، منتشرشده است ." این کتاب نوظهور << عشق اشتیفن تسوایک >> به قلم خودش ، ترجمه حسین مسعودی خراسانی است که کانون معرفت آن را درسه مجموعه صد کتاب بزرگ ازصد نویسنده بزرگ جهان منتشرکرد . این جزئیات را مدیون نادر نادر پور هستم که حالا آن را به پانویس بلا اضافه می کنم . نسل اول ناشران ایران ، تاپیش از 1300، تنها 10 موسسه انتشاراتی و درمیان سال های 1301 تا 1310 جمعا" 16 موسسه انتشاراتی را درایران تاسیس کرده اند. دردهه 30 ، 40 و 50 به تدریج نسل دوم ناشران ایران ، پا به عرصه صنعت نشر کتاب می گذارد . این نسل ، نسلی است که صفت << فرهیختگی >>درمورد اکثر آنان مصداق دارد . اینان با زبان های خارجی آشنا هستند ، برخی از آنها نویسنده و مترجم و منتقد ادبی هستند و بر روی هم بر آنند تا خون تازه ای را وارد صنعت نشر کتاب کنند.

درنسل دوم ناشران ایران ، کار نشر از پدربه پسر نمی رسد و رویکرد اینان به امر نشر کتاب ، موروثی نیست . نام هایی چون انتشارات نیل ، زمان ، آگاه ، مروارید ، خوارزمی ، روزن ، سپهر ، توس ، دنیا ، با مداد ، دهخدا و دیگران را کسانی بنیاد گذاشتند که این شغل به صورت موروثی درخانواده آنان رواج نداشتند . فرهیختگی و آگاهی درباره ادبیان مدرن ، انگیزه آنان درتاسیس چنین موسساتی بود که برخی از آنها حتی به صورت شرکت سهامی و با سهام سهامداران ، پا به عرصه وجود گذاشتند .( مثل موسسه انتشارات خوارزمی یا شرکت انتشار.)

هرچند نسل اول به ادبیات کلاسیک فارسی و متون مذهبی گرایش داشت ، نسل دوم نماینده ادبیات مدرن فارسی وادبیات مدرن جهان بود. با دو استثنا ء یعنی بنگاه ترجمه و نشرکتاب و موسسه انتشارات فرانکلین - که سهم عمده ای درنشرادبیات مدرن جهانی در ایران داشته اند - بیشترین سهم چاپ آثارمدرن فارسی و غیرفارسی مدیون نسل دوم ناشران کتاب درایران است .

کلیه آثارسارترو کامو وبه طورکلی قلمرو ادبیات متعهد و آثاراگزیستانسیالیستی و نمایشنامه های مدرن و آثار همینگوی و فالکنر و اشتاین بک و موج ادبیات نو اروپا و آمریکا ، توسط این ناشران در دهه های ۳۰ و ۴۰ و ۵۰ به دست خوانندگان مشتاق خود رسیده است . سهم این ناشران درپیشبرد  شعر نو درمیان خوانندگان فارسی زبان چه درایران وچه درکشورهای فارسی زبان دیگر - اظهر من الشمس است .( درنیمه دهه پنجاه تعداد ناشران نسل اول و نسل دوم درسال ۱۳۵۵ به رقم ۱۲۷ ناشر درتهران و ۵۶ ناشر درشهرستان ها می رسد).

با انقلاب ۱۳۵۷ نسل سوم ناشران پا به عرصه وجود می گذارد . این نسل از ناشران ، جوانانی هستند که با پدیده کتاب های <<جلد سفید>> به بازارکتاب ملحق می شوند . اینها که اکثرشان کارکنان شاغل درکتابفروشی های نسل اول و نسل دوم بوده اند و درعمل از عطش جوانان به خواندن کتاب های سانسورشده و ممنوع ، اطلاع دارند، با چاپ کتاب های ممنوع - با جلد سفید ( همراه به دلیل پنهان کاری از تعقیب حکومت و هم به دلیل فراراز پرداخت حق التالیف به صاحبان اثر ) - وارد عرصه نشر کتاب می شوند.

بخش عمده فعالیت های انتشاراتی در ماه های اول انقلاب ، درتیول این جوانان است . یکی از آنان ، با یک حرکت انقلابی ، حتی یکی از کتابفروشی های امیرکبیررا - که خود درآن فروشنده بود - قبضه کرد ونام آن را به نام << انتشارات خلق >> تغییرداد و فروشگاه را ازآن خود ساخت . ( بعد ها که موسسه انتشارات امیرکبیربه دست بنیاد مستضعفان مصادره می شود، این فروشگاه هم از دست این جوان خارج می گردد).

با استعفای دولت موقت و سخت گیری وزارت ارشاد - پدیده کتاب های <<جلد سفید >> فروکش می کند ، اما تعداد بی شماری از همین جوانان ، همراه با جوانان دیگری که جاذبه کارنشر، دامانشان را رها نمی کرده است ،به صورت نسل سوم - و با داشتن جواز نشراز طرف وزارت ارشاد ، پا به میدان می گذارند. نام هایی چون : انتشارات روشنگران ، دماوند ، فرزان ، فرهنگ معاصر ، رسا ، هیرمند، کتاب سرا ، نشر آزمون ، نشر مرکز ، طلایه ، پرواز ، نشر گفتار، نشرخرم ، نشر چشمه ، نیلوفر ، جامی، کاوش ، صابرین ، طرح نو ، البرز، فکر روز ، حدیث ، احیای کتاب و ... و صدها نام دیگری که همگی پس از انقلاب پا به عرصه وجود گذاشته اند . ( تعداد ناشران براساس آمار رسمی هم اکنون از مرز ۲۵۰۰ گذشته که بیشترین آنها متعلق به نسل سوم هستند).

 

اگر نسل اول- به دلیل موروثی بودن شغل - و نسل دوم - به دلیل فرهیختگی ناشران آن نسل - ازیک نوع همرنگی برخوردارند ، نسل سوم اما ازاین یکرنگی برخوردارنیست . گروهی صرفا" به دلیل اقتصادی و گروهی به دلیل آرمان خواهی به این صنعت روی آورده اند.

آنچه تا اینجا یادآوری کردم مربوط به ایران است .

 

اما نسل سوم ناشران فارسی زبان ، ادامه خود را به خارج از کشور نیزکشانده است . همان شرایط و انگیزه هایی که با تغییر اوضاع و احوال اجتماعی ایران ، گروهی را به صحنه نشر کتاب کشانید، گروه دیگری را - با یک جابجایی جغرافیایی - درخارج از کشوروارد این قلمرو کرد. ناشران ایرانی خارج از کشورادامه همان نسل سوم است . تقریبا" همان عوامل و انگیزهایی که باعث پایدارشدن نسل سوم درداخل ایران شد ، همان انگیزه ها درخارج از کشورنیز صنعت نشر فارسی را به وجود آورده است که عمدتا" دردوعامل اصلی خلاصه می شود:

آرمان خواهی (به معنی پیشبرد اهداف سیاسی ، ملی ، مذهبی و فرهنگی ) و عامل اقتصادی         ( به معنی قلمرو تازه ای  که می تواند برای یک مهاجر ، ممر معاشی را فراهم آورد).

نام هایی چون نشر باران ، نشر آرش ، شرکت کتاب ، نشر کتاب ، کتاب سرا ، نشر زمانه ، نشرپازند، چشم انداز ، نشر هنر ، نشر افرا ، کتاب فروشی ایران ، کتاب جهان ، نشرافسانه ، نشرنیما ، انتشارات پارس ، کلبه کتاب ، مرکز فرهنگی و کتاب نارنجستان ، فرهنگ فردا ، نشر ری را و ده ها نام دیگر به همان نسل سومی تعلق دارد که ساقه اصلی آن در روز های بعد از انقلاب درایران پا گرفت و شاخه ای ازآن اکنون از هوای مهاجرت استنساق می کند.

تعدادی از ناشران نسل اول ، زندگی را وداع گفته اند ، برخی از آنان هنوز در میان ما هستند ، برخی از ناشران نسل دوم ، روی درنقاب خاک کشیده اند و برخی کار نشر را رها کرده اند - و ازمیان نسل سوم نیز تعداد بی شماری صحنه را ترک کرده اند . اما جالب آنکه این سه نسل ، هم اکنون درکنار هم و به موازات هم ، درصحنه صنعت نشر کتاب حضور دارند و به تلاش فرهنگی خود ادامه می دهند ؛ گیرم که تعدادی نسل اول کمتر ، تعداد نسل دوم  بیشتر و تعداد نسل سوم بیشترین این نام ها را تشکیل       می دهند .