ولی الدین ابوزید عبدالرحمان بن خلدون حضرمی دررمضان 732 هجری (1332مسیحی) درخانواده مسلمان تونس یکی ازشهرهای ، آفریقای شمالی به دنیا آمد.
اجداد وی را به یکی از قبایل یمنی نسبت داده اند وخانواده ابن خلدون درقرن هفتم یک قرن قبل از تولد ابن خلدون که درناحیه مرکزی کرانه جنوبی عربستان ساکن شده بودند ودرصدراسلام به جانبداری ازبنی امیه شهرت داشته اند . خانواده او به همراه سپاهیان مسلمان یمنی وارد (اندلس )اسپانیا شدند وبه سبب آشوب های محلی اسپانیا وتهدید مسیحیان به ناچاربه شمال غربی آفریقا مهاجرت کردند وبه خدمت امیردودمان حفص درآمده بودند ودرتونس اقامت کردند .
ابن خلدون وخانواده اش مالکی مذهب بوده اند . مذهب مالکی از جمله مکتبهای توجیه کننده حوادث اجتماعی – سیاسی پس از رحلت پیامبراکرم ( ص) بود اما درچهارچوب مبانی سیاسی – دینی خود از عهده توجیه وضعیت جدید معرب اسلامی برنمی آمد.
پدرعبدالرحمان که ازاهل علم به شمار می رفت وشرایط را برای ادامه تحصیل عبدالرحمان فراهم کرد واونزد بهترین استادان آن دیاربه تحصیل علوم نقلی وعقلی پرداخت . درهفده سالگی او، بیماری وبا ، تونس را فراگرفت وهزاران تن وازآن جمله پدرومادراو به هلاکت رسانید.
ابن خلدون با چنین سابقه فرهنگی – دینی از همان اوان جوانی زندگی پرآشوب سیاسی خود را شروع کرد وتوانست مسئولیت های مختلف سیاسی را به عهده بگیرد. به طوری که در20 سالگی دبیرسلطان تونس گردید. اما درجنگی که همراه سلطان بود از تونس گریخت ودرشهرفاس به کسب علم کوشید ولی به زودی براثرشرکت درتوطئه ای برضد سلطان (واین به خاطراعتقاداتش مبنی برالهی نبودن فرمانروایان ) به زندان افتاد. 2 سال بعد بامرگ سلطان ، عبدالرحمن آزاد شد وپس از مدتی درنگ ، به اندلس رفت وازملتزمان سلطان آن سرزمین گردید. اما سلطان آن سرزمین (اندلس ) او را برکنارکرد وابن خلدون بعد اززمانی سرگردانی درقلعه ابن سلامه که درخطه قبیله منداس قرارداشت سکونت گرفت و4 سال دراین قلعه ماند وبه نوشتن کتاب مقدمه و تاریخ اقوام شمال آفریقا پرداخت سپس راهی تونس شد ومورد استقبال سلطان تونس قرارگرفت پس از آن به مصررفتن وضمن گرفتن امان نامه وبه امرسلطان مصر قاضی القضاه مالکی مذهبان مصرگردید.
اعضای خانواده او که درتونس زندگی می کردند هنگام سفر به مصرکشتی آنان غرق شد وابن خلدون به تنهایی مدت 24 سال درمصرماند ویک بارصفر حج ویک بارهم سفرسوریه رفت ودرسال 808 هجری (1406مسیحی) درقاهره درگذشت .
سه دوره زندگی ابن خلدون :
1- دوره فعالیت سیاسی درکشورهای غرب که بیش از 20 سال طول کشید.
2- دوره انزوا وتالیف درقلعه ابن سلامه که 4 سال بود .
3- دوره اشتغال به امورقضایی وتدریس وتالیف درمصرکه به 18 سال می رسد
آثارابن خلدون
بیشترآثارابن خلدون درجریان زمان ازبین رفته اند ومجموعه کتابهای ابن خلدون به گفته محققان حدود سیزده عنوان می باشد که مهمترین آنها مقدمه کوتاه وکتاب العبر(به تفصیل چگونگی اموراجتماعی وتاریخی واصول مطالعه آن پرداخته ) وبرای تهیه آن از کتابخانه تونس ومصرنیز استفاده کرد.
مقدمه شامل فصل های فراوانی است که به شش بخش تقسیم شده واین بخشی اول کتاب العبرکه به صورت جداومستقل بعدها مورد استفاده قرارگرفت (مقدمه را درسن 47 سالگی سال 779 درطی پانزده ماه درقلعه ابن سلامه نگارش کرد)
1- بخش عمران بشری جغرافیای طبیعی به شکل کلی به سرزمینهای آبادان ومسکونی وانواع گوناگون اجتماعات پرداخته .
2- بخش عمران بدوی بادیه نشینی وبیان قبیله ها واقوام وحشی
3- بخش دولت های عام وحکمرانی دولتها وخلافت وپادشاهی وپایگاه های دولتی
4- بخش عمران شهری شهرنشینی وشهرهای بزرگ وکوچک
5- درهنرها ومعاش وکسب وپیشه وراههای آن
6- دردانشها علوم وطبقه بندی آن وکیفیت اکتساب وفراگرفتن آنها
وهمگی اینها تابع نظام علت ومعلولی هستند وباید برای شناخت این نظام دانش ها ویا روش های علمی جدید ابداع کرد. وظاهرها" بخش های از مقدمه مخصوصا" بخش های فقهی را درمجلس ابن خلدون تدریس می شده است .
ابن عمار- ابن حجردرمحضراو این مطالب آموخته اند.
جهان بینی عبدالرحمان بن خلدون :
جهان بینی ودیدگاه های اووسرچشمه این جهان بینی بی شک یک روزه به وجود نیامده بلکه ازتجربیات اجتماعی او وجامعه های دیگری که به طورمستقیم وغیرمستقیم با آن برخورد داشته تاثیرگرفته است
ابن خلدون هستی را پیچیده تر ازآن میداند که عقل بشری بدان احاطه یابد وبهمین سبب فلسفه را که برعلم حسی واستدلال منطقی است درمورد جهانشناسی کافی نمی شمارد ومیگوید باآن که اشیاء محسوس باحواس ادراک میشوند از گمراهی است که انسان راقادربه شناخت هستی از راه دانش های عقلی بانگاریم .ودرتحقیقات خود ازدوروش عقلی وتجربی برای استدلال عقاید خود استفاده می کرد وروش عقلی را برروش تجربی ترجیه می داد وبا توجه به اهمیتی که برای خرد ودانش قائل است معتقد است که انسان نمی تواند با سلاح خود که عقل است به حقایق پی برد نه حقایق مادی ونه حقایق معنوی ومعتقد است که عوامل گسترده ای درپدیده ها وخارج از ابزارشناخت بشری هستند وحتی اشاره ای دارد به قرآن که درمقدمه ص 933 هم به این موضوع اشاره کرده که خداوند فرموده ما اندکی از دانش را به شما داده ایم .
درپیدایش حکومت دونوع سیاست داشت 1- سیاست عقلی که مربوط به انسانهای خردمند بود 2- قوانین الهی خداوند که ضمان سعادت دنیا وآخرت انسانهاست ودرکل مسائل دینی را برعقلی ترجیه می داد.
درزمینه انسان شناسی :
انسان دارای دو بعد خیر وشرو انسان خلیفه الله واشرف مخلوقات وحتی اولیای الهی از میان انسانها بودند. ومعتقد است که انسان درجامعه پذیری واجتماعی شدن است که شکل می گیرد. ونقش عوامل وراثتی وحد زمینه واستعداد است . انسان ساخت وفرزند عادات ومانوسات خود است نه فرزند طبیعت ووقتی که خوی گرفت جانشین طبیعت وسرشت اومی شود.
نظریات ابن خلدون به سه دسته تقسیم می شود:
1- نظریات اجتماعی = مواردی مانند ضرورت اجتماع ، انواع اجتماع ، عمران ، عصبیت بخش اصلی دیدگاه اوست
2- نظریات اقتصادی= مربوط به تقسیم کار ، شیوه معیشت جوامع ، شکل گیری حرف وصنایع و....
و تمایل به رفاه فقط مختص به فرمانروایان نیست بلکه به مرورشامل رعیت ها نیزمی شود.
3- نظریات سیاسی = بحث درمورد انواع دولتها وچگونگی تغییر دولتها است
علوم اجتماعی
علوم اجتماعی دانش هایی هستند که انسان را به موجودی که وابسته به هم نوعان خویش است وباهمکاری آنان سازمان هایی به وجود می آوردراشامل می شود. اما درگذشته چنین علومی وجود نداشته وچندان به مسائل اجتماعی توجه نداشتند و تاریخ فقط به ثبت وقایع می پرداخته و ابن خلدون تاریخ نویسی را فقط یک فنون می دانسته وبه هیچ وجه علم محسوب نمی کرده. وحتی تاریخ نگاران را مورد انتقاد قرارمی داده ومی گوید تاریخ نویستان وقایع را دررابطه با علت ومعلولی به طریق علمی مورد بررسی قرارنمی دهند. وحقیقت تاریخ دراصل خبردادن از اجتماع انسان است که می تواند شامل همزیستی وعصبیت ها وانواع جهانگشایی بشر ویا چیرگی گروهی برگروه دیگر باشد .
وبیان می کند درمقابل علم تاریخ که اوضاع گذشته جامعه ها را مورد تحلیل قرارمی دهد علم اجتماع یا جامعه شناسی علمی است که اوضاع موجود جامعه ها را از جهات گوناگون می کاود وقوانین حاکم برجامعه راکشف
می کند از این علم تاریخ علم اجتماع وابسته ومکمل یک دیگرند. وابن خلدون علم جدید مربوط به جامعه های موجود را علم عمران می نامد عمران ازریشه عمربمعنای زیستن درجایی – معاشرت با کسی – آباد کردن خانه واقامت گذیدن است و موضوع الم جدید او عمران بشری یعنی زندگی اجتماعی .
عمران = همزیستی انسانها درقالب همکاری وتعاون درپرتو تقسیم کار اجتماعی است .
راز آن = 1- تدبر درآیات قرآن – درآیه شریفه 61 درسوره هود آمده حضرت صالح خطاب به قوم خود می فرماید ای مردم خدارا که جزاومعبودی برای شما نیست بپرستیدخداوندی که شما را از زمین خاک پدید آورد وشما را برآبادانی آن توانا ساخت واز شما خواست تا آبادش کنید پس از او آمرزش طلبید وبه سوی او بازگردید که خداوند گارمن به شما نزدیک واجابت کننده دعای شماست .
ودرمقدمه صفحه 79 اشاره کرده آبادانی زمین به وسیله انسان که خدا ازوی خواسته است وجانشینی از خدا برروی زمین جزبا زندگی اجتماعی میسرنیست .
2- عمران به نوعی ویژگی زیست مشترک انسانها با یکدیگروچیزی فراتراز تجمع مکانیکی افراد واین تعامل یعنی همان تمدن بشری
درعلم عمران اشاره به :
- جامعه شناسی اخص (علم زندگی جامعه های متمدن)
- مردم شناسی (علم زندگی جامعه های ساده)
- جغرافیای انسانی یابوم شناسی ( علم روابط متقابل جامعه ومحیط طبیعی )
- بخشی ازعلم اقتصاد یعنی اقتصاد سیاسی یا اقتصاد اجتماعی ( علم روابط متقابل اقتصاد وجامعه )
وجامعه ای که ابن خلدون به آن معتقد بود یک اجتماع واقعی نه مثل افلاطون وفارابی اجتماعی خیالی داشتند. یا به قول آقای سهروردی (ناکجاآباد) نیست بلکه اجتماع واقعی افراد انسانی متعارف است که درعرصه مکان وزمان تحقق دارد. و شناخت جامعه مستلزم این است که محقق علتهای اجتماعی را دنبال کند چون جامعه مدام درحال تحول است تحولی آشکاریا نهان .
به طور کلی انسان مدنی الطبع اس ---- همکاری وتعاون --- دستیابی به عمران
انواع اجتماعات
وی عمران را به دونوع عمران بدوی و عمران حضری تقسیم می کند . وعمران بدوی را مقدم برعمران حضری شهرنشینی می داند وآنرا با خصلت طبیعی انسان نزدیکترمی بیند.
- عمران بدوی ( بادیه نشین ) حیاتی سخت و سلحشورانه دارند وزندگیشان ساده وبی آلایشی است واز عصبیت بالایی برخوردارندوعصبیت از جنبه های اساسی زندگی بدوی محسوب می شود.
- عمران حضری ( شهرنشینی ) افرادی اند که درشهرها وروستاها به سرمی برند وزندگیشان از راه صنایع دستی ویا تجارت تامین می شود . فرد حضری در نظر ابن خلدون درتصاد ومقابل بافرد بدوی است . از نظرابن خلدون حضری دروهله اول به لذت های گوناگون دل خوش می کند وبه تخیلات گرایش می یابند وبدینسان روحیه شجاعت شکیبایی وساده زیستی جای خود را به تجملات وهرزگی ها می دهد احساس مذهبی وعصبیت گروهی به تدریج تضعیف ودرنهایت درلذت دنیوی غرق می شود ،ودرقعردروغگویی، قمار، تقلب، کلاهبرداری، دزدی ،ورباخواری فرومی روند
مقایسته جامعه بدوی وحضری
بدوی حضری
جمعیت کم با تراکم پائین جمعیت زیاد با تراکم بالا
اکتفا به ضرورت زندگی ورفاه اندک زندگی مرفه وتجملاتی
عصبیت قومی تقویت شونده عصبیت روبه زوال
دلیری وتحمل سختیها تن آسایی وفقدان دلیری
انتقادات به ایشان شده وهمچنین ارزیابی اخلاقی شهریان وبدویان عجولانه صورت گرفته و اعتبارچندانی برخوردارنیست . واین بدان معنا نیست که زندگی بادیه نشینی لزوما" با اخلاق فاضله وزندگی شهری لزوما" با فساد اخلاقی همراه است .
نظریه او می گوید یک چیز یا خوب است ویا اینکه هرچیزی ابتدا خوب بوده وبعد بد شده .
عصبیت یا روح گروهی ازدیدگاه ابن خلدون
عصبیت محوراصلی مباحث اجتماعی وتاریخی اوست . نظریه ابن خلدون درزمینه برپایی وسقوط دولت ها می باشد ویا همان رابطه ی اجتماعی موجود بین اعضای قبیله یا هرجماعت دیگری است که ایشان را به یکدیگرپیوندداده وباعث تعاون وهمکاری آنها درخوشی ها وسختی ها می شود. عصبیت قوی ترین نیروی زندگی بادیه نشینی است ومنجربه نزاع میان قبیله های مختلف با هم می گردد. وعصبیت از ریشه عصبه به معنی خویشان پدری است یا پیوند میان نزدیکان یا قبایل وعشایروحامیانی که مدافع ویا مدعی حکمرانی هستند ودر معنا ی آن همسوگندی ، هم پیمانی ، ویا غرور یا دفاع از حریم جد خود می باشد
تفاوت های معنایی :
|
همبستگی اجتماعی عصبیت
1- یک پدیده کاملا" اخلاقی ومعنوی است وبه خودی خود عصبیت دارای خصوصیات درونی غرورقومی
درمعرض مشاهده قرار نمی گیرد عوامل بیروی هستند که
باعث امکان دست یابی به مطالعه درونی را فراهم میکنند
2- تفاوت درماهیت این دواست . بیشترجنبه قومی سیاسی دارداوضاع اقتصادی ومذهبی
ازدید دورکیم همبستگی جنبه ارزشی مذهبی دارد
همبستگی ارگانیک ومکانیک دورکیم بیشتر جنبه اقتصادی دارد عصبیت جنبه گروهی دارد
|
تفاوتهای نظری
|
همبستگی اجتماعی عصبیت
1-ایستا شناسی پویا شناسی ظهورو نابودی تمدنها درجریان تاریخ
2- اتحاد وانسجام درونی (تحلیل خودکشی) اتحاد درونی تامین می کند ولی نقش عمده آن درمقابله
همبستگی اجتماعی با تضادها وکشمکشهای جغرافیایی واجتماعی بیرونی
2- دورکیم همبستگی سیزاز جامعه ابتدایی به عکس جریان فوق وعصبیت بادیه نشین درروند شهرنشینی
جامعه صنعتی براساس تفاوتها وتقسیم کار و تاجایی ضعیف می شود که به نابودی می کشد. |
چهار منشاء برای عصبیت درنظرمی گیرد.
1- فطرت 2- حسب ونسب 3- دین 4- شیوه معاش محیط جغرافیایی
ونیروی محرکه تاریخ ومنشاء تمامی دگرگونی ها را درتاریخ عصبیت می داند .
ویژگی های عصبیت :
1- عصبیت نیرویی طبیعی مانند دیگر نیروهای طبیعی است .
2- منشا عصبیت خویشاوندی یا اموری مشابه آن است .
3- عصبیت نیروومحرکی است که انرژی ضروری برای تغییرات اجتماعی ، بویژه تحولات سیاسی را تامین می کند.
4- عصبیت می تواند معیاری برای استحکام وقدرت گروههای اجتماعی باشد.
صفحه 202 کامل شرح داده شده است .
. به طورخلاصه همانطورکه قبلا" ذکرشد ، هدف عصبیت رسیدن به پادشاهی است وپادشاهی به طورطبیعی مستلزم سه امر است : رفاه زدگی ، تن آسایی وخودکامگی . وهرسه نابود کننده عصبیت هستند. وعصبیت نقشی پویا دینامیک درتحولات کلان اجتماعی دارد.
فلسفه تاریخ :
نسل اول مرحله پیروزی کسانی که به سرزمینی تهاجم می کنند
نسل دوم خودکامگی امپراطوری یا دولت جدید تاسیس می شود
نسل سوم آسودگی وآرامش دوران تن آسایی واستراحت
نسل چهارم نابودی حفظ دستاوردهای گذشته
مرحله پنجم فروپاشی رئیس دولت واطرافیان به لذایذ نفسانی واین مرحله زمان پیری دولت
اصول تفکرابن خلدون بعنوان یک فیلسوف تاریخ :
1- تحول دوری تاریخ
2- تقدیرگرایی (عبورتاریخ ازمسیرطبیعی واجتناب ناپذیر)
3- قدرت محوری درسراسرتاریخ غلبه وریاست با قدرتمندان است که کمک نیروی عصبیت به حکومت می رسد.
دراین مرحله دو رکن اساسی دولت یعنی همان عصیبت ومال به سبب رواج تجمل پرستی و بحرانهای اقتصادی سست وفرتوت می شود. دراین مرحله دولت طعمه نیروهای قدرت طلب می شود وبدین ترتیب دوره جدیدی از حاکمیت شروع می شود.
ودیدگاه دوری ابن خلدون به این دگرگونی داشته حدود 3 نسل ترسیم شده که حدود 120 سال طول می کشد
در رابطه با مراحل پنج گانه ابن خلدون درظهوروترفی دولت ها توسط متفکران غربی هم گفته شده به عنوان مثال اسوالد اشپنگلرآلمانی درکتاب مشهور خود سقوط تمدن غرب مراحل رشد تمدن با مراحله رشد انسان مقایسه کرده فصول چهارگانه بهار- تابستان – پائیز- زمستان
خلاصه نظریات او درتفسیر تاریخ شامل
1- عوامل جغرافیایی ومحیطی درتاریخ موثرند.
2- اعراب (بطورکلی انسانها ) جز با دین قابل اصلاح نمی باشند.
3- تطورتاریخ تابع تدافع ، برخورد ودرگیری است .
4- وضعیت دولت ها همانند وضعیت افراد است . به این معنا دارای دوره ای از حیات بوده که به مرگ منتهی می شود.
5- عصبیت دینی وقبیله ای نقشی اساسی در، برپایی دولت دارند.
6- دولت ها، با ازمیان رفتن عصبیت وپیوندهای دینی ازمیان می روند
7- اقتصاد نقش مهمی درعمران بشری داردواجتماع برای حیات مردم ضروری است .