تولد

جشن تولد یا جشن زادروز، جشنی است که در سالروز تولد فرد برگزار می‌شود.

تاریخچهٔ تولد

ایرانیان نخستین مردمان جهان بودند که تولد را جشن گرفتند. هرودوت مورخ یونانی هم‌دوره با هخامنشیان در کتاب تواریخ خود می‌نویسد: «در میان تمام روزهای سال، روزی که بیش از همه توسط ایرانیان جشن گرفته می‌شود، روز تولد آنان است.»

 

جشن

جشن یا عید به روزهای مبارک و آیین‌های سنتی گقته می‌شود که ریشهٔ دینی، ملی یا قومی دارند.

 

  ریشه

ابراهیم پورداوود دربارهٔ ریشهٔ «جشن» گفته است: «لغت جشن نیز در فارسی از لغت یسن اوستایی به یادگار مانده است چون اصلاً تمام اعیاد دینی بوده مانند عید فروردگان و عید مهرگان و در این اوقات بخصوصه به ستایش و پرستش و مراسم دینی می‌پرداختند یا به عبارت دیگر یزشنه می‌کردند از این جهت روزهای متبرک را جشن خوانده‌اند. (یسنا ج ۱ صص ۲۵ - ۲۴). شادی و عیش و کامرانی و مجلس نشاط و مهمانی و به معنی عید هم هست.»

 

http://love-is.persiangig.com/image/4csi8vm.jpg


مبعث

روز مَبْعَث بر پایهٔ باورهای اسلامی، روزی است که محمد، پیامبر اسلام، به درجه پیامبری برگزیده شد. در تقویم هجری قمری، ۲۷ رجب روز مبعث است.

بر اساس باورهای مسلمانان، محمد مصطفی در روز (۲۷ رجب) سال ۴۰ عام الفیل، همزمان با سال ۱۳ پیش از هجرت پیامبر اسلام هجرت، در غار حرا، توسط (جبرئیل) و از سوی خدا به پیامبری نایل آمد و مأمور شد که چندخداپرستی و بت‌پرستی را از زمین بردارد و خداپرستی را رواج دهد. محمد در این زمان چهل سال داشت و در مکه زندگی می‌کرد.

 اعمال مبعث

در روایات اسلامی اعمال مستحبی برای روز مبعث پیش بینی شده‌است. دعا، نماز و غسل مستحب از اعمال این روز است.

 منابع    

  • فرهنگنامه معین ج ۴
  • مفاتیح الجنان

                                                   سا عل درمانده ناامید نگرددگر بکوبد درسرای محمد (ص)

                                                                 بعثت رسول عشق ومهربانی مبارک

پدر  و  مادر  روزت مبارک

پدر یکی از نسبت‌های خانوادگی است و به والد طبیعی یا اجتماعی مذکر گفته می‌شود و از نظر زیست‌شناختی، اجتماعی، فرهنگی، و مذهبی می‌تواند تعریف‌های متفاوتی داشته باشد.

از نظر زیست‌شناختی، در پستاندارانی مانند انسان، پدر اسپرمی را تولید می‌کند که با تخمک ترکیب شده و پس از لقاح، رویان (جنین) شکل می‌گیرد.

از نظر اجتماعی پدر به مردی که نقش اجتماعی مربوطه را انجام دهد نیز گفته می‌شود. امروزه تحقیقات بسیاری درباره اهمیت نقش پدری در رشد روانی و اجتماعی فرزندان صورت گرفته است زیست‌شناختی، در پستاندارانی مانند انسان، پدر اسپرمی را تولید می‌کند که با تخمک ترکیب شده و پس از لقاح، رویان (جنین) شکل می‌گیرد.

پدر دستهـــــاي تـــــو گهواره من

دو چـــــشم تو چــــراغ خونه من

بجزء تـــــو از همــــه دنيا بـــريدم

که عاشــــق تر ز تو هــرگز نديدم

ببوســم پينه...دستـــــاي پاکــت

ببوسم صورت چــون قرص ماهت

نشسته روي موهـــات برف پيري

الهـي مـــن بميرم تـــــو نــــميري

پـــــــــدر اي قبله راه سعــــــادت

نــدارم ذره اي از تــــــو شــــکايت

تو رو هم چــون نفسها دوس دارم

که جون مـــــن تويي تا بي نهايت

مادَر یکی از نسبت‌های خانوادگی است و به والد طبیعی یا اجتماعی مونث گفته می‌شود. به دلیل پیچیدگی و تفاوت‌های اجتماعی، فرهنگی، و مذهبی تعاریف‌ها و نقش‌ها، تعریف کلی کلمه مادر متفاوت است.

مادر طبیعی

در مورد پستانداران مانند انسان، مادر بیولوژیکی تخمک بارور شده را باردار است که ابتدا رویان و سپس جنین نام دارد. این بارداری درون رحم مادر ار هنگام لقاح تا هنگام زادن نوزاد طول می‌کشد. هنگامی که کودک زاده شد، بدن مادر برای تغذیه او شیر تولید می‌کند. معمولا این شیر مادر تنها غذای نوزاد برای حداقل یک سال است.

اجتماعی

در جامعهٔ انسانی عنوان مادر معمولا به زنی، به غیر از مادر طبیعی، که نقش اجتماعی مربوطه را انجام دهد نیز گفته می‌شود. به ویژه در مورد مادرخوانده و زن‌پدر. در برخی از فرهنگ‌ها، مانند آمریکایی-آفریقایی و لزبینی، دیگرمادری غیربیولوژیکی وجود دارد. در خانواده پونالوائی در ایروکوئی‌ها، سرخپوستان آمریکا و قبایل هند کهن، یک زن مادر فرزندان خواهرش و خواهران جانبی‌اش (عمه/عمو/خاله/دایی زاده‌های درجه اول و دوم یا دورتر) نیز هست[۱]. همچنین با پیشرفت فن‌آوری تولیدمثل، مادر ژنتیکی (کسی که تخمک از آن اوست) می‌تواند با مادر باردار (که جنین در رحم اوست) تفاوت داشته باشد.

زندگی ابن خلدون

ولی الدین ابوزید عبدالرحمان بن خلدون حضرمی دررمضان 732 هجری (1332مسیحی) درخانواده مسلمان تونس یکی ازشهرهای ، آفریقای شمالی به دنیا آمد.

اجداد وی را به یکی از قبایل یمنی نسبت داده اند وخانواده ابن خلدون درقرن هفتم یک قرن قبل از تولد ابن خلدون که درناحیه مرکزی کرانه جنوبی عربستان ساکن شده بودند ودرصدراسلام به جانبداری ازبنی امیه شهرت داشته اند . خانواده او به همراه سپاهیان مسلمان یمنی وارد (اندلس )اسپانیا شدند وبه سبب آشوب های محلی اسپانیا وتهدید مسیحیان به ناچاربه  شمال غربی آفریقا مهاجرت کردند وبه خدمت امیردودمان حفص درآمده بودند ودرتونس اقامت کردند .

ابن خلدون وخانواده اش مالکی مذهب بوده اند . مذهب مالکی از جمله مکتبهای توجیه کننده حوادث اجتماعی – سیاسی پس از رحلت پیامبراکرم ( ص) بود اما درچهارچوب مبانی سیاسی – دینی خود از عهده توجیه وضعیت جدید معرب اسلامی برنمی آمد.

پدرعبدالرحمان که ازاهل علم به شمار می رفت وشرایط را برای ادامه تحصیل عبدالرحمان فراهم کرد واونزد بهترین استادان آن دیاربه تحصیل علوم نقلی وعقلی پرداخت . درهفده سالگی او، بیماری وبا ، تونس را فراگرفت وهزاران تن وازآن جمله پدرومادراو به هلاکت رسانید.

ابن خلدون با چنین سابقه فرهنگی – دینی از همان اوان جوانی زندگی پرآشوب سیاسی خود را شروع کرد وتوانست مسئولیت های مختلف سیاسی را به عهده بگیرد. به طوری که در20 سالگی دبیرسلطان تونس گردید. اما درجنگی که همراه سلطان بود از تونس گریخت ودرشهرفاس به کسب علم کوشید ولی به زودی براثرشرکت درتوطئه ای برضد سلطان (واین به خاطراعتقاداتش مبنی برالهی نبودن فرمانروایان ) به زندان افتاد.  2 سال بعد بامرگ سلطان ، عبدالرحمن آزاد شد وپس از مدتی درنگ ، به اندلس رفت وازملتزمان سلطان آن سرزمین گردید. اما سلطان آن سرزمین (اندلس ) او را برکنارکرد وابن خلدون بعد اززمانی سرگردانی درقلعه ابن سلامه که درخطه قبیله منداس قرارداشت سکونت گرفت و4 سال دراین قلعه ماند وبه نوشتن کتاب مقدمه   و تاریخ اقوام شمال آفریقا پرداخت سپس راهی  تونس شد ومورد استقبال سلطان تونس قرارگرفت پس از آن به مصررفتن وضمن گرفتن امان نامه وبه امرسلطان مصر قاضی القضاه مالکی مذهبان مصرگردید.

اعضای خانواده او که درتونس زندگی می کردند هنگام سفر به مصرکشتی آنان غرق شد وابن خلدون به تنهایی مدت 24 سال درمصرماند ویک بارصفر حج ویک بارهم سفرسوریه رفت ودرسال 808 هجری (1406مسیحی) درقاهره درگذشت .  

سه دوره زندگی ابن خلدون :

1-    دوره فعالیت سیاسی درکشورهای غرب که بیش از 20 سال طول کشید.

2-    دوره انزوا وتالیف درقلعه ابن سلامه که 4  سال بود .

3-    دوره اشتغال به امورقضایی وتدریس وتالیف درمصرکه به 18 سال می رسد

 

آثارابن خلدون

بیشترآثارابن خلدون درجریان زمان ازبین رفته اند ومجموعه کتابهای ابن خلدون به گفته محققان حدود سیزده عنوان  می باشد که مهمترین آنها مقدمه کوتاه وکتاب العبر(به تفصیل چگونگی اموراجتماعی وتاریخی واصول مطالعه آن پرداخته )  وبرای تهیه آن از کتابخانه تونس ومصرنیز استفاده کرد.

مقدمه شامل فصل های فراوانی است که به شش بخش تقسیم شده واین بخشی اول کتاب العبرکه به صورت جداومستقل بعدها مورد استفاده قرارگرفت (مقدمه را درسن 47 سالگی سال 779 درطی پانزده ماه درقلعه ابن سلامه نگارش کرد)

1-     بخش عمران بشری    جغرافیای طبیعی به شکل کلی به سرزمینهای آبادان ومسکونی وانواع گوناگون اجتماعات پرداخته .

2-    بخش عمران بدوی     بادیه نشینی وبیان قبیله ها واقوام وحشی

3-    بخش دولت های عام وحکمرانی دولتها وخلافت وپادشاهی وپایگاه های دولتی

4-    بخش عمران شهری   شهرنشینی وشهرهای بزرگ وکوچک

5-    درهنرها ومعاش وکسب وپیشه وراههای آن

6-    دردانشها علوم وطبقه بندی آن  وکیفیت اکتساب وفراگرفتن آنها

وهمگی اینها تابع نظام علت ومعلولی هستند وباید برای شناخت این نظام دانش ها ویا روش های علمی جدید ابداع کرد. وظاهرها" بخش های از مقدمه مخصوصا" بخش های فقهی را درمجلس ابن خلدون تدریس می شده است .

ابن عمار- ابن حجردرمحضراو این مطالب آموخته اند.

 

   جهان بینی عبدالرحمان بن خلدون :

جهان بینی ودیدگاه های اووسرچشمه این جهان بینی  بی شک یک روزه به وجود نیامده بلکه ازتجربیات اجتماعی او وجامعه های دیگری که به طورمستقیم وغیرمستقیم با آن برخورد داشته تاثیرگرفته است

ابن خلدون هستی را پیچیده تر ازآن میداند که عقل بشری بدان احاطه یابد وبهمین سبب فلسفه را که برعلم حسی واستدلال منطقی است درمورد جهانشناسی کافی نمی شمارد ومیگوید باآن که اشیاء محسوس باحواس ادراک میشوند از گمراهی است که انسان راقادربه شناخت هستی از راه دانش های عقلی بانگاریم .ودرتحقیقات خود ازدوروش عقلی وتجربی برای استدلال عقاید خود استفاده می کرد وروش عقلی را برروش تجربی ترجیه می داد  وبا توجه به اهمیتی که برای خرد ودانش قائل است معتقد است که انسان نمی تواند با سلاح خود که عقل است به حقایق پی برد نه حقایق مادی ونه حقایق معنوی ومعتقد است که عوامل گسترده ای درپدیده ها وخارج از ابزارشناخت بشری هستند وحتی اشاره ای دارد به قرآن که درمقدمه ص 933 هم به این موضوع اشاره کرده که خداوند فرموده ما اندکی از دانش را به شما داده ایم .

درپیدایش حکومت دونوع سیاست داشت 1- سیاست عقلی که مربوط به انسانهای خردمند بود 2- قوانین الهی خداوند که ضمان سعادت دنیا وآخرت انسانهاست ودرکل مسائل دینی را برعقلی ترجیه می داد.

 درزمینه انسان شناسی :

انسان دارای دو بعد خیر وشرو انسان خلیفه الله واشرف مخلوقات وحتی اولیای الهی از میان انسانها بودند. ومعتقد است که انسان درجامعه پذیری واجتماعی شدن است که شکل می گیرد. ونقش عوامل وراثتی وحد زمینه واستعداد است . انسان ساخت وفرزند عادات ومانوسات خود است نه فرزند طبیعت ووقتی که خوی گرفت جانشین طبیعت وسرشت اومی شود.

 نظریات ابن خلدون به سه دسته تقسیم می شود:

1-     نظریات اجتماعی = مواردی مانند ضرورت اجتماع ، انواع اجتماع ، عمران ، عصبیت  بخش اصلی دیدگاه اوست

2-    نظریات اقتصادی=  مربوط به تقسیم کار ، شیوه معیشت جوامع ، شکل گیری حرف وصنایع و....

و تمایل به رفاه فقط مختص به فرمانروایان نیست بلکه به مرورشامل رعیت ها نیزمی شود.

3-    نظریات سیاسی =  بحث درمورد انواع دولتها وچگونگی تغییر دولتها است

  علوم اجتماعی

علوم اجتماعی دانش هایی هستند که انسان را به موجودی که وابسته به هم نوعان خویش است وباهمکاری آنان سازمان هایی به وجود می آوردراشامل می شود. اما درگذشته چنین علومی وجود نداشته وچندان به مسائل اجتماعی توجه نداشتند و تاریخ فقط به ثبت وقایع می پرداخته و ابن خلدون تاریخ نویسی را فقط یک فنون         می دانسته وبه هیچ وجه علم محسوب نمی کرده. وحتی تاریخ نگاران را مورد انتقاد قرارمی داده ومی گوید تاریخ نویستان وقایع را دررابطه با علت ومعلولی به طریق علمی مورد بررسی قرارنمی دهند. وحقیقت تاریخ دراصل خبردادن از اجتماع انسان است که می تواند شامل همزیستی وعصبیت ها وانواع جهانگشایی بشر ویا چیرگی گروهی برگروه دیگر باشد .

وبیان می کند درمقابل علم تاریخ که اوضاع گذشته جامعه ها را مورد تحلیل قرارمی دهد علم اجتماع یا جامعه شناسی علمی است که اوضاع موجود جامعه ها را از جهات گوناگون می کاود وقوانین حاکم برجامعه راکشف

 می کند از این علم تاریخ علم اجتماع وابسته ومکمل یک دیگرند. وابن خلدون علم جدید مربوط به جامعه های موجود را علم عمران می نامد عمران ازریشه عمربمعنای زیستن درجایی – معاشرت با کسی – آباد کردن خانه واقامت گذیدن است و موضوع الم جدید او عمران بشری یعنی زندگی اجتماعی .

عمران = همزیستی انسانها درقالب همکاری وتعاون درپرتو تقسیم کار اجتماعی است .

راز آن = 1- تدبر درآیات قرآن – درآیه شریفه 61 درسوره هود آمده حضرت صالح خطاب به قوم خود می فرماید ای مردم خدارا که جزاومعبودی برای شما نیست بپرستیدخداوندی که شما را از زمین خاک پدید آورد وشما را برآبادانی آن توانا ساخت واز شما خواست تا آبادش کنید پس از او آمرزش طلبید وبه سوی او بازگردید که خداوند گارمن به شما نزدیک واجابت کننده دعای شماست .

ودرمقدمه صفحه 79 اشاره کرده آبادانی زمین به وسیله انسان که خدا ازوی خواسته است وجانشینی از خدا برروی زمین جزبا زندگی اجتماعی میسرنیست .

              2- عمران به نوعی ویژگی زیست مشترک انسانها با یکدیگروچیزی فراتراز تجمع مکانیکی افراد واین تعامل یعنی همان تمدن بشری

درعلم عمران اشاره به :

-         جامعه شناسی اخص (علم زندگی جامعه های متمدن)

-         مردم شناسی (علم زندگی جامعه های ساده)   

-         جغرافیای انسانی یابوم شناسی ( علم روابط متقابل جامعه ومحیط طبیعی )

-         بخشی ازعلم اقتصاد یعنی اقتصاد سیاسی یا اقتصاد اجتماعی ( علم روابط متقابل اقتصاد وجامعه )

وجامعه ای که ابن خلدون به آن معتقد بود یک اجتماع واقعی نه مثل افلاطون وفارابی اجتماعی خیالی داشتند. یا به قول آقای سهروردی (ناکجاآباد) نیست بلکه اجتماع واقعی افراد انسانی متعارف است که درعرصه مکان وزمان تحقق دارد. و شناخت جامعه مستلزم این است که محقق علتهای اجتماعی را دنبال کند چون جامعه مدام درحال تحول است تحولی آشکاریا نهان .

به طور کلی انسان مدنی الطبع اس ---- همکاری وتعاون --- دستیابی به عمران

انواع اجتماعات

وی عمران را به دونوع  عمران بدوی و عمران حضری تقسیم می کند . وعمران بدوی را مقدم برعمران حضری شهرنشینی می داند وآنرا با خصلت طبیعی انسان نزدیکترمی بیند.

- عمران بدوی   ( بادیه نشین ) حیاتی سخت و سلحشورانه دارند وزندگیشان ساده وبی آلایشی است واز عصبیت بالایی برخوردارندوعصبیت از جنبه های اساسی زندگی بدوی محسوب می شود.

- عمران حضری ( شهرنشینی ) افرادی اند که درشهرها وروستاها به سرمی برند وزندگیشان از راه صنایع دستی ویا تجارت تامین می شود . فرد حضری در نظر ابن خلدون درتصاد ومقابل بافرد بدوی است . از نظرابن خلدون حضری دروهله اول به لذت های گوناگون دل خوش می کند وبه تخیلات گرایش می یابند وبدینسان روحیه شجاعت شکیبایی وساده زیستی جای خود را به تجملات وهرزگی ها می دهد احساس مذهبی وعصبیت گروهی به تدریج تضعیف ودرنهایت درلذت دنیوی غرق می شود ،ودرقعردروغگویی، قمار، تقلب، کلاهبرداری، دزدی ،ورباخواری فرومی روند

 

مقایسته جامعه بدوی وحضری

بدوی                                               حضری

جمعیت کم با تراکم پائین                       جمعیت زیاد با تراکم بالا

اکتفا به ضرورت زندگی ورفاه اندک         زندگی مرفه وتجملاتی

عصبیت قومی تقویت شونده                             عصبیت روبه زوال

دلیری وتحمل سختیها                           تن آسایی وفقدان دلیری

انتقادات به ایشان شده وهمچنین ارزیابی اخلاقی شهریان وبدویان عجولانه صورت گرفته و اعتبارچندانی برخوردارنیست . واین بدان معنا نیست که زندگی بادیه نشینی لزوما" با اخلاق فاضله وزندگی شهری لزوما" با فساد اخلاقی همراه است .

نظریه او می گوید یک چیز یا خوب است ویا اینکه هرچیزی ابتدا خوب بوده وبعد بد شده .

   

عصبیت یا روح گروهی ازدیدگاه ابن خلدون

عصبیت محوراصلی مباحث اجتماعی وتاریخی اوست . نظریه ابن خلدون درزمینه برپایی وسقوط دولت ها      می باشد ویا همان رابطه ی اجتماعی موجود بین اعضای قبیله یا هرجماعت دیگری است که ایشان را به یکدیگرپیوندداده وباعث تعاون وهمکاری آنها درخوشی ها وسختی ها می شود. عصبیت قوی ترین نیروی زندگی بادیه نشینی است ومنجربه نزاع میان قبیله های مختلف با هم می گردد.  وعصبیت از ریشه عصبه به معنی خویشان پدری است  یا پیوند میان نزدیکان یا قبایل وعشایروحامیانی که مدافع ویا مدعی حکمرانی هستند ودر   معنا ی آن همسوگندی ، هم پیمانی ، ویا غرور یا دفاع از حریم جد خود  می باشد

تفاوت های معنایی :        

همبستگی اجتماعی                                                                              عصبیت

1-      یک پدیده کاملا" اخلاقی ومعنوی است وبه خودی خود                عصبیت دارای خصوصیات درونی غرورقومی             

درمعرض مشاهده قرار نمی گیرد عوامل بیروی هستند که   

باعث امکان دست یابی به مطالعه درونی را فراهم میکنند

2-  تفاوت درماهیت این دواست .                                                 بیشترجنبه قومی سیاسی دارداوضاع اقتصادی ومذهبی

 ازدید دورکیم همبستگی جنبه ارزشی مذهبی دارد           

همبستگی ارگانیک ومکانیک دورکیم                 بیشتر جنبه اقتصادی دارد عصبیت جنبه گروهی دارد

 

      تفاوتهای نظری

همبستگی اجتماعی                                                                              عصبیت

1-ایستا شناسی                                             پویا شناسی  ظهورو نابودی تمدنها درجریان تاریخ

2- اتحاد وانسجام درونی (تحلیل خودکشی)           اتحاد درونی تامین می کند ولی نقش عمده آن درمقابله

 همبستگی اجتماعی                                      با تضادها وکشمکشهای جغرافیایی واجتماعی بیرونی

2-    دورکیم  همبستگی سیزاز جامعه ابتدایی به      عکس جریان فوق وعصبیت بادیه نشین درروند شهرنشینی

  جامعه صنعتی براساس تفاوتها وتقسیم کار                   و تاجایی ضعیف می شود که به نابودی می کشد.

 

چهار منشاء برای عصبیت درنظرمی گیرد.

1- فطرت            2- حسب ونسب                  3- دین                              4- شیوه معاش محیط جغرافیایی

ونیروی محرکه تاریخ ومنشاء تمامی دگرگونی ها را درتاریخ عصبیت می داند .

 

  ویژگی های  عصبیت :

1-    عصبیت نیرویی طبیعی مانند دیگر نیروهای طبیعی است .

2-    منشا عصبیت خویشاوندی یا اموری مشابه آن است .

3-  عصبیت نیروومحرکی است که انرژی ضروری برای تغییرات اجتماعی ، بویژه تحولات سیاسی را تامین   می کند.

4-    عصبیت می تواند معیاری برای استحکام وقدرت گروههای اجتماعی باشد.

صفحه 202   کامل شرح داده شده است .

. به طورخلاصه همانطورکه قبلا" ذکرشد ، هدف عصبیت رسیدن به پادشاهی است وپادشاهی به طورطبیعی مستلزم سه امر است : رفاه زدگی ، تن آسایی وخودکامگی . وهرسه نابود کننده عصبیت هستند.  وعصبیت نقشی پویا دینامیک درتحولات کلان اجتماعی دارد.

 فلسفه تاریخ :

نسل اول    مرحله پیروزی           کسانی که به سرزمینی تهاجم می کنند

نسل دوم    خودکامگی                امپراطوری یا دولت جدید تاسیس می شود

نسل سوم   آسودگی وآرامش         دوران تن آسایی واستراحت

نسل چهارم  نابودی                              حفظ دستاوردهای گذشته

مرحله پنجم   فروپاشی                رئیس دولت واطرافیان به لذایذ نفسانی واین مرحله زمان پیری دولت

اصول تفکرابن خلدون بعنوان یک فیلسوف تاریخ :

1-    تحول دوری تاریخ

2-    تقدیرگرایی (عبورتاریخ ازمسیرطبیعی واجتناب ناپذیر)

3-    قدرت محوری درسراسرتاریخ غلبه وریاست با قدرتمندان است که کمک نیروی عصبیت به حکومت می رسد.

دراین مرحله دو رکن اساسی دولت   یعنی همان عصیبت ومال  به سبب رواج تجمل پرستی و بحرانهای اقتصادی سست وفرتوت می شود.  دراین مرحله دولت طعمه نیروهای قدرت طلب می شود وبدین ترتیب دوره جدیدی از حاکمیت شروع می شود.

ودیدگاه دوری ابن خلدون به این دگرگونی داشته حدود 3 نسل ترسیم شده که حدود 120 سال طول می کشد

در رابطه با مراحل پنج گانه ابن خلدون درظهوروترفی دولت ها توسط متفکران غربی هم گفته شده به عنوان مثال اسوالد اشپنگلرآلمانی  درکتاب مشهور خود سقوط تمدن غرب مراحل رشد تمدن با مراحله رشد انسان مقایسه کرده فصول چهارگانه  بهار- تابستان – پائیز- زمستان

خلاصه نظریات او درتفسیر تاریخ شامل

1-    عوامل جغرافیایی ومحیطی درتاریخ موثرند.

2-    اعراب (بطورکلی انسانها ) جز با دین قابل اصلاح نمی باشند.

3-    تطورتاریخ تابع تدافع ، برخورد ودرگیری است .

4-  وضعیت دولت ها همانند وضعیت افراد است . به این معنا دارای دوره ای از حیات بوده که به مرگ منتهی می شود.

5-    عصبیت دینی وقبیله ای نقشی اساسی در، برپایی دولت دارند.

6-    دولت ها، با ازمیان رفتن عصبیت وپیوندهای دینی ازمیان می روند

7-    اقتصاد نقش مهمی درعمران بشری داردواجتماع برای حیات مردم ضروری است .

 

 

 

 

 

دل نوشته دوستان در کارت تبریک

 

خانم پرمر

تکرارحلاوت وشیرینی لحظه های خوب گذشته را به تعداد قطرات باران پرطراوت بهاری درسال نو برایتان آرزومندم .

عیدبرشما وخانواده محترمتان مبارک .

 

خانم پرمر

به شوق باد نوروزی دلت را تازه تر فرما ، گل باغ وجودت را ازاین شادی خبرفرما ، غم دنیا نمی ماند بیا

وفکرفرداباش ،به یک ذکرسحرگاهی غمت را مختصر فرما . امیدوارم که سال خوبی به شما وخانواده

محترم تان باشد.

 

.........

یا مقلب ، قلب مارا شادکن .

یا مدبر ،خان را آباد کن .

یا محول ، احسن الحالم نما           ازبدیها فارغ البالم نما .

سال نو برشما وخانواده محترم مبارک .

 

آقا تراب

عیدرا بهانه کنیم تا به همه کسانی که دوستشان داریم سلامی بکنیم نام شما دراندیشه ومهرتان

درقلب ماست . عیدتان مبارک .

 

آقا تراب  

نوروز یادگاردین زرتشت ،مهرکورش ،جام جمشید، تیرآرش ، خون سهراب ، رخش رستم ، عشق بابک ،

بزرگترین جشن ایرانیان خجسته باد.

 

----

بهاربهترین بهانه برای آغاز وآغاز بهترین بهانه برای زیستن ، دنیا را برایتان شادوشادی را برایتان دنیا ،

دنیا آرزومندم . آغاز بهارمبارک .

 

جشامن

اینک بهارتا دروازه های شهررسیده و رستاخیز دوباره درگیتی دمیده است ، دردعایی خاضعانه به درگاه مدبرهستی ، احسن الحال را برایتان آرزو می کنم. نوروز مبارک .

    

 

 -----------                                                   

تواگردرتپش ابرخدارادیدی ، همتی کن وبگو ماهیها ، حوضشان بی آب است .

 

لیدا

درغربت اگرکسی بماند ماهی ، گر کبدازاونماند کاهی ، بیچاره غریب اگر چه ساکن باشد، چون یاد وطن کند بر آرد آهی .

 

مجتبی

راز دل با کس نگفتم چون ندارم محرمی ، هرکه را محرم شمردم عاقبت رسوا شدم .

 

مجتبی

بلبلان را آرزویی جز گل وگلزارنیست ، دوستان را لذتی جزلذت دیدارنیست .

 

مجتبی

اتل متل ترش واش ، ازتی دوری ببوم خاش ، اتل متل واویشکه ، جز تو ندارم هیشکه .

 

                                                            ازکلیه دوستان وسروران عزیزم ممنونم

 

نوروزبرهمگان مبارک

سال ۱۳۸۹ سال " ببر" است ." ببر" چگونه حیوانی است ؟

شماري از كارشناسان، وحودش را ميراث ارزشمند جنگل‌هاي خزري مي‌دانند و معتقدند، سرمايه‌گذاري بيشتر و حمايت همه‌جانبه براي صيانت از اين گونه‌ها ضروري است.


امروزه تخريب مناطق زيستگاهي، بهره‌برداري غيرمجاز از جنگل‌ها، شكار بي‌رويه، نبود قوانين جامع مربوط به بنگاه‌هاي بهره‌بردار، وجود ديدگاه تجاري نسبت به وحوش و نبود هماهنگي فرابخشي، نسل بسياري از گونه‌هاي جانوري را به خطر انداخته است.
يكي از وحوش ارزشمندي كه تقريبا نسلش در ايران منقرض شده، ببر مازندران است.
ببر مازندران، شباهت زيادي به ببر بنگالي دارد، با اين تفاوت كه تعداد نوارهاي دور بدنش بيشتر و نازك‌تر و رنگ پهلوهاي آن، پررنگ‌تر از ببر بنگالي است.
اين گربه بزرگ و زيباي ايراني، بيش از 40سال است كه ديده نشده است و مي‌توان به جرات گفت نسلش در ايران منقرض شده است.
گرچه هر از چندگاهي، خبر برخورد با ببر در بيشه‌هاي مازندران در بين ساكنان برخي روستاهاي آن خطه، اميدي را در دل‌ها زنده مي‌كند اما افسوس كه هيچ رد، اثر يا نشاني كه دال بر مستند بودن اين خبرها باشد به دست نيامده و متاسفانه اين نوع اخبار را مي‌توان تنها به عنوان خطاي ديد و يا شايعه تلقي كرد.
سال 1347، زنده ياد «كريم كشاورز»، در كتاب «تاريخ گيلان» وقتي از وحودش مازندران ياد مي‌كند، ببر مازندران را در جنگل‌هاي شمال ايران، نام برده است كه نشان مي‌دهد در آن زمان هنوز اين جانور وجود داشته و يا در اوايل انقراض آن بوده است و كسي از اين فاجعه محيط‌زيستي باخبر نبوده است.
درباره آخرين ببرهاي مازندران كه ديده شده دو روايت وجود دارد كه هر دو غم‌انگيز است و شكار ببر را در پي داشته است.
اولي، ببري است كه در 10 كيلومتري كلاله در سال 1332 توسط شكارچي حرفه‌اي شكار شده و دومي در سال 1338 ببري حنايي مايل به قرمز با خطوط پهن سياه‌رنگ است كه توسط يك شكارچي محلي كشته شده است.
افزايش جمعيت، توسعه زمين‌هاي كشاورزي به بهاي خشك كردن و نابودي مرداب‌ها و نيزارها، شكار بي‌رويه آهو، گوزن، خرگوش و گراز و طعمه‌هاي اصلي ببرها و در نتيجه كاهش شمار آنها، كشتن و شكار حرفه‌اي و محلي ببرها، قطع بي‌رويه درختان توسط شركت‌هاي چوب‌بري، عدم كارايي ادارات جنگل‌باني و گاها همكاري مسوولان اين ادارات با تخريب‌كنندگان و ... عوامل اصلي نابودي ببر مازندران هستند.
ردپاي ببر مازندران در اروپا
درحالي‌كه ساكنان مازندران حتي دقيقا نمي‌دانند آخرين بار چه زماني ببر مازندران در اين خطه ديده شده است و تنها اطلاعات‌‌‌شان از آن درحد چند عكس است، اما چند قلاده از اين گربه زيبا در اروپا و آمريكا به راحتي زندگي مي‌كنند.
اين ببرها در باغ وحش‌هاي اكسبورگ آلمان و كاليفرنياي آمريكا با قيد زيست بوم اين جانور زندگي مي‌كنند به علاوه در دفتر اطلاعات
باغ وحش كاليفرنيا در قسمت ببرهاي تانگاي هند و مازندران به طور جداگانه نگه‌داري مي‌شوند، اين مضمون به چشم مي‌خورد: «پنج ببر مازندران از اعقاب ببرهايي است كه در زمان قاجار به آمريكا آورده شده است.» و احتمالا اين ببرها در زمان ناصرالدين شاه به اروپا و آمريكا فرستاده شدند، چون ناصرالدين شاه براي تفنن باغ وحشي در بخشي از قصر دوشان تپه ساخت كه در آن مجموعه‌اي از حيوانات و از جمله تعدادي ببر مازندران نگهداري مي‌شد.
اميد نجات ببر مازندران
در بيست سال اخير در بسياري از كشورها توانسته‌اند با اجراي برنامه‌هايي برخي حيواناتي را كه در معرض انقراض بوده‌اند نجات دهند حتي در مواردي حيواناتي را كه در محيط طبيعي خود منقرض شده و فقط نمونه‌هايي در باغ وحش‌ها موجود بود را به محيط طبيعي و آزاد خودشان برگردانده و نتيجه موفقيت‌آميز هم بود.
با توجه به اين تجربيات، روزنه اميدي براي نجات ببر مازندران وجود دارد اما به شرط اينكه شرايط حياتش مهيا شود، يعني ديگر قطع درختان و خشكاندن مرداب‌ها، شكار بي‌رويه آلوده كردن آبها و ... متوقف شود.
از طرفي سرنوشتي مشابه ببر مازندران مي‌تواند منتظر ساير وحوش مانند بزكوهي، پلنگ، خارپشت، خرس، خرگوش، روباه، سمور، سنجاب، شغال، قوچ، گراز، گربه وحشي، گرگ، گوزن و شماري از آبزيان باشد. پس قبل از اينكه دير شود به فكر نجات آنها باشيم.
ببر سيبري، ببر بنگال، ببر چين، ببر هند و چين، ببر جاوه، ببر سوماترا، ببر بالي و ببر مازندران 8 گونه از ببرهاي مهم دنيا هستند. دو گونه سيبري و بنگال، زيباترين و باشكوه‌ترين ببرهاي دنيا هستند. خصوصيات ببر مازندران به لحاظ ظاهري مابين ببر سيبري و بنگال است اما اندازه و وزن ببر مازندران از ببر سيبري كوچكتر و از بنگال بزرگتر است. در واقع ببر مازندران بعد از ببر سيبري، بزرگترين ببر روي كره زمين است. پوست ببر مازندران نيز از ببر سيبري نازك‌تر و از ببر بنگال ضخيم‌تر است.
ببرها خلاف بسياري از گربه‌سانان، شناگران ورزيده‌اي هستند. بر اساس شواهد باقيمانده ببر مازندران شناگر خوب و قابلي بوده است. ببر مي‌تواند فقط با يك گاز از گلو يا پشت گردن يك گوزن، او را از پاي درآورد. پنجه‌هاي ببر نيز چنان قدرتي دارند كه مي‌تواند شكار خود را با يك ضربه محكم به زمين بيندازند.
ببر چيست؟!
ببرها چنگال‌هايشان را در مواقعي كه برايشان كاربردي ندارند به داخل جمع مي‌كنند. ببر بزرگترين عضو خانواده گربه‌سانان است. آنها در كنار رودخانه‌هايي كه اطرافشان داراي علفزارهاي بلندي است زندگي مي‌كنند تا بتوانند در ميان علف‌ها پنهان شوند و معمولا در تاريكي شب به شكار مي ‌روند. طول بدن ببرهاي بزرگ از نوك بيني تا دستشان حدود 3 متر است. (به اين اندازه يك متر دم را هم اضافه كنيد).
ببرها سنگين‌ترين گربه‌سانان هستند. وزن ببر سيبري حدود 3 برابر وزن يك انسان معمولي است. وزن ببر مازندران (نر) 240-170 و ماده 135-85 كيلوگرم بوده است. ببرها در بين گربه‌سانان بزرگترين دندان‌ها را دارا هستند، به طوري كه طول دندان‌هاي بزرگ آنها به اندازه انگشت دست انسان است. ببرها، بزرگترين، درنده‌ترين و سنگين‌ترين پستانداران گوشت خوار زمين هستند.

ببرخیلی قشنگه...ن............ه؟

جشن چهارشنبه سوری

رقص با آتش

سالروز اربعین سالارشهیدان برهمه شیعیان تسلیت باد

 

ارتباطات درجهان سوم

مفاهيم كليدي ارتباطات وتوسعه

توصيف ارتباطات توسعه، مستلزم درك مفاهيم كليدي در اين قلمرو و نيز مستلزم بررسي اين امر است كه اين مفاهيم كليدي چه تفاوتها و چه شباهتهايي دارند با آنچه كه در دوره‌هاي مختلف تاريخي در اين‌باره تعريف و اجرا شده است. مفاهيم غالب در زمينه ارتباطات توسعه عبارتند از: ارتباطات، نوسازي، توسعه، مشاركت و توان‌بخشي.
مجموعه اين مفاهيم، باعث به وجود آمدن مفاهيم ديگري شده و به بحثهايي دامن زده است. به همين سبب واژگان و اصطلاحات موجود در نظريه‌هاي ارتباطات توسعه و عرصه‌هاي مرتبط با آن، از متني به متن ديگر و يا از بافتي به گستره و بافت ديگر دچار تفاوتهاي معنايي عمده‌اي مي‌شود.
يـك مثـال عمــده در اين زمينه كه مي‌توان به آن اشاره كرد، تفاوت ميان ارتباطات توسعه (Communication Development)وارتباطات حامي توسعه(development Support Communication) است. توسعه براي محققان و دست‌اندركاران گوناگون داراي مفاهيم متفاوتي است.
بنابراين، نمي‌توان بدون تعريف توسعه و نيز تعريف ارتباطات، به درك درستي از نظريه و عمل در قبال ارتباطات توسعه رسيد. اگر چه تعريف توسعه؛ نكته‌اي مهم و بديهي به نظر مي‌رسد، اما در بسياري از آثار، تعريف كاملي از توسعه ارائه نشده است.
در يكصدوچهل تحقيق صورت گرفته در تحليل فير و شاه در سال 1997 اين نكته مشخص شد كه تنها يك سوم اين آثار تلاش كرده بودند تا به توسعه از جنبه مفهومي بپردازند. اين در حالي است كه در قبال تعريفها نيز برداشتهاي متفاوتي شكل مي‌گيرد. اما در عين حال اگر چه اين پژوهشها اكثراً بر اين نكته توافق دارند كه توسعه يعني ارتقاي شرايط زندگي؛ اما بحث عمده در اينجا صورت مي‌گيرد كه چه چيزهايي جزء شرايط زندگي هستند و بايد تأمين شوند.
طي دهه گذشته، تعريف مفاهيم كليدي و تعيين مرز براي اين مباحث بين رشته‌اي و متداخل، حالت سيال‌تر و مبهم‌‌تري به خود گرفته است. پايان جنگ سرد در آغاز دهه 1990، قطب‌بندي شدن مسائل قومي، مذهبي و ملي، فراملي سازي، افزايش جريان اطلاعات و نفوذ و نيز ارتقاي آگاهي گروههاي حاشيه‌نشين و از ديگر سو كاهش منابع، همه و همه دست به دست يكديگر داد تا مسائل موجود دچار تغييرات بيشتر و چالشهاي تازه‌تر شود.
طي سالهاي گذشته، حداقل چهار چشم‌انداز يا چهار ديدگاه در قبال دستيابي به توسعه شكل گرفته است: نوسازي اولين آنهاست كه مبتني بر نظريه اقتصادي نئوكلاسيك است و در جهت ارتقاي توسعه اقتصادي سرمايه‌داري حركت مي‌كند. در اين ديدگاه، مدل رشد اقتصادي غرب به همه نقاط ديگر قابل تعميم تلقي مي‌شود و تكنولوژيهاي مدرن هم بايد در توسعه نقش مهمي ايفا كنند.
دومين ديدگاه، همان انديشه‌هاي انتقادي موجود در قبال توسعه است. از ديدگاه انتقادي، توسعه‌گرايي فرهنگي و اقتصادي و امپرياليسم نوسازي مورد چالش قرار مي‌گيرد. انديشه انتقادي خواستار بازسازي سياسي و اقتصادي در مسير توزيع عادلانه منابع و دستاوردها در ميان جوامع است.
سومين قلمرو متعلق به انديشه‌هاي رهايي‌بخش و وحدت‌گرا (توحيدي) است. اين انديشه‌ها عمدتاً برگرفته از الهيات رهايي‌بخش (Freire,1970) است كه متمركز بر رهايي فردي و جمعي جوامع از بند ستم به مثابه كليد خود اتكايي است و از اين‌رو هدف توسعه قلمداد نمي‌شود.
انديشه توان بخشي، چهارمين عرصه را شكل داده است. اين انديشه عمدتاً در ادبيات دهه 1990 ارتباطات و توسعه مورد تأكيد قرار گرفته، اما در عين حال، هنوز از نظر اصطلاحات، نمونه‌ها و سطوح تحليل و نتايج، چندان قوام نگرفته است. از ديگرسو نمي‌توان بي‌آنكه به درك درستي از مفهوم توان و قدرت رسيد، به تعريف توان بخشي دست يافت.
مفهوم توان‌بخشي در ضمن با مفاهيم قدرت و كنترل در تئوري و علل توسعه، رابطه دارد.
همان‌گونه كه ذكر شد، تئوري و عمل ارتباطات توسعه بيانگر آميزه‌اي از ديدگاهها در قبال ارتباطات، توسعه و توان بخشي است. پژوهشگران و دست‌اندركاران عرصه ارتباطات توسعه، هنوز مي‌خواهند بين دو جريان تمايز وجود داشته باشد: عده‌اي كه ارتباطات را يك نظام سازماني براي تحويل (توزيع و ارائه) مي‌دانند و عده‌اي كه در يك برداشت گسترده‌تر، ارتباطات را غيرقابل تفكيك از فرهنگ و تغييرات اجتماعي مي‌دانند. در واقع بايد گفت كه اين جهت‌گيري، حاكي از اتكا به فرضيات مختلف نسبت به مقولات توسعه، توان‌بخشي و ارتباطات توسعه است و به ديگر سخن از اختلاف‌نظر در اين زمينه حكايت مي‌كند.

يكي از چالش برانگيز ترين مباحث درعرصه ي علوم ارتباطات

 

ارتباطات و توسعه يكي از چالش برانگيزترين مباحث در عرصه علوم اجتماعي، اقتصاد، سياست و فرهنگ بوده است. از زماني كه دانيل لرنر، جامعه‌شناس و نظريه‌پردازان آمريكايي، نخستين كتاب خود را به سفارش كاخ سفيد تحت عنوان «گذر از جامعه سنتي با نوسازي خاورميانه» در سال 1958 انتشار داد و در آن كوشيد رسانه‌ها را به عنوان عامل و نيروي پيش برنده و توسعه در انتقال جوامع سنتي جهان سوم به شرايط صنعتي، معرفي كند تا امروز يعني ادبيات وسيعي در اين حوزه حساس شكل گرفته است كه طيف متنوعي از علايق و ديدگاه‌ها و نيز كاميابي‌ها و شكست‌ها را باز مي‌نمايايد. اين بحث و منازعه، مختص غربي‌ها و طرفداران اقتصاد بازار، يا سوسياليست‌ها و ماركسيست‌هاي مخالف الگوي غربي نبوده است.
      گرچه اين گروه در دو سوي طيف گسترده چالش گران قرار دارند ولي صاحب نظران كشورهاي در حال توسعه نيز صداهايي را از چهار گوشه جهان، آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين بلند كرده‌اند كه هر روز رساتر شده است و در اين ميان، مفهوم‌سازي‌ها و نظريه‌پردازي‌هاي انتقادگران غربي و آمريكايي كه خاستگاه اوليه ديدگاه توسعه بخشي ارتباطات بوده است، جايگاهي ويژه و در خور توجه داد.
راستي چرا ارتباطات و توسعه به يكي از بحث برانگيزترين موضوعات در نيمه دوم سده بيستم تبديل شد و هيچ‌گاه از اهميت و اعتبار آن كاسته نشد؟ علت را در دو زمينه اساس تشكيل دهنده اين حوزه پرقدرت بايد جست و جو كرد. هر كدام از اين زمينه‌ها به تنهايي كافي است كه سهم بالايي از توجه، انرژي، هزينه و مطالعات و نظريه‌پردازهاي جهاني را به خود اختصاص دهد. بنابراين طبيعي است كه تركيب آنها، حوزه نيرومندي را شكل دهد كه نه تنها اهميت، تازگي و تعيين‌كنندگي خود را تا به امروز حفظ كرده است بلكه به نظر مي‌رسد حال‌هاي آغازين و هزاره سوم ميلادي نيز شاهد مبحث‌هاي جدي و كشمكش‌هاي اساسي در اين زمينه باشد. اين دو زمينه كدامند؟
1ـ ارتباطات
2ـ توسعه
رشد فراگير و روزافزون ارتباطات به ويژه در چهار دهه آخر سده بيستم به جايي رسيد كه هويت اصلي اين قرن را از آن خود كرد. حجم تحقيقات، مطالعات و ادبيات اين رشته نيز آنچنان جهش داشته است كه با هيچ زمينة ديگر قابل قياس نيست. ارتباطات كه تا آغاز قرن بيستم، بارزترين جلوه خود را در صنعت مطبوعات متجلي ساخته بود امروز با انقلاب ديجيتال، ماهواره‌اي مخابراتي، ارتباطات كامپيوتري و ساير تكنولوژي‌هاي نوين ارتباطي، در پايان اين قرن جهان رو به عصر اطلاعات و جامعه نرم‌افزاري وارد كرده و تمامي مناسبات و محاسبات جهاني را دستخوش تحول و دگرگوني‌هاي عميق ساخت. اكنون از ارتباطات ميان فردي و سنتي گرفته تا روابط بين‌المللي، اقتصاد، سياست، فرهنگ، امنيت، اقتدار ملي، نظامي‌گري و ساير عرصه‌هاي زندگي، تحت تاثير ارتباطات رنگ و جلوه‌هاي ديگر يافته است.
      اما توسعه كه به نوعي مي‌توان از آن به عنوان تمايل نوع بشر به تغيير اجتماعي، دستيابي به سطوح و كيفيت‌هاي بهتر زندگي و به تعبير امروزيتر افزايش قدرت كنترل فرد بر محيط، ياد كرد، قدمتگي به ديرينگي عمرشان دارد، اما همچون ارتباطات در نيمه دوم قرن بيستم و در پي جنگ جهاني دوم تحت تاثير ديپلماسي جديد بين‌المللي و به ويژه استراتژي آمريكا براي حضور و سلطه جهاني در كانون‌هاي منافع، مفهوم و اهميتي تازه يافته و به موضوع مورد علاقه و آرماني نه تنها دولت‌هاي ملي، كه بازيگران عمده بين‌المللي تبديل شده است. توسعه در واقع، امروز، هم كليد رهايي ملت‌ها از سلطه و وابستگي و هم ابزار برقراري و تحكيم آن است، چرا كه ملت‌ها از يك سو، تا زماني كه توسعه نيابند نمي‌توانند روي پاي خود بايستند و از سوي ديگر تا روي پاي خود نايستند و به درون خويش، نگاهي معنادار نداشته باشند، نمي‌توانند توسعه يابند.
    بدين ترتيب، ناگفته پيداست كه چرا «ارتباطات و توسعه» اين چنين در كانون توجه بين‌المللي قرار گرفته است.

مدل اشاعه اورت راجرز


    بر اثر پيشرفت‌هاي فني پس از جنگ جهاني روم و اعتقاد به نقشي كه اين دگرگوني تكنولوژي در توسعه اقتصادي ايفا مي‌كند. مطالعات و تحقيقات مبتني بر اشاعه و نشر نوآوري گسترش يافت.
   ريشه اين پژوهش به دوراني باز مي‌گردد كه اشاعه‌گرايي «درصد اثبات اين نكته برآمد كه تغيير در يك جامعه ناشي از تغيير مقدماتي در جامعة ديگر است. به عنوان مثال «گابريل تارد» جامعه‌شناس فراشوي در اوايل اين قرن در زمره نخستين افرادي بود كه اتخاذ ايده تازه بر مبناي منحني را «اس» (S) را ارائه داده است .
طبق اين مدل ابتدا گروه اندكي از افراد نوآوري را مي‌پذيرند، اين پذيرش سپس شتاب گرفته و هنگامي كه نهايتاً آخرين اعضاي نظام به پذيرش نوآوري مي‌پردازند كاهش مي‌يابد.
    مدل اشاعه از مدل «جريان دو مرحله‌اي ارتباط» كه ابتدا توسط كاتزولازار سفلد مطرح شد، استفاده كرده و بر اين فرض اساسي استوار است كه معمولاً بيش از يك مجرا براي ارتباط برنامه‌ريزي شده ضروري است.
     «صاحب‌نظران الگوي اشاعه» توجه خودش را به جنبه‌هاي مختلف نشر نوآوري‌ها مانند خصوصيات فردي مساعد براي پذيرش و نشر يك انديشة نو، ويژگي‌هاي اجتماعي افراد و گروه‌هاي تأثيرپذير در برابر پذيرش و نشر عملكردها، مراحل رفتاري كشاورزان از زمان برخورد با يك انديشة تازه تا زماني پذيرش آن (آگاهي، ابراز عقيده، ارزيابي، گزنيش و تصميم‌گيري)، خصوصيات پذيرندگي يك انديشه يا عملكرد نو (انطباق، قابليت تقسيم و تفكيك، بفرنج بودن، قابليت انتقال و ...) و نقش‌هاي فردي مؤثر در نشر نوآوري در درون اجتماعي معين افراد نوآور، رهبر عقايد، فرد دير تصميم‌گيرنده و ...) معطوف ساختند.
از ديدگاه راجرز، دگرگوني اجتماعي (فرآيندي كه نظام اجتماعي در آن دچار تغييرات ساختاري و كاركردن مي‌شود.) يا يك متغيير قريب الوقوع (در اثر محرك‌هاي درون نظام اجتماعي) است كه مي‌توان اين فرايند را به سه مرحله پياپي تقسيم كرد:
1ـ ابداع يا اختراع كه فرايند به وجود آمدن و گسترش يافتن ايده‌هاست.
2ـ اشاعه كه فرايند انتقال اين ايده‌ها به اعضاي يك جامعه مفروض است.
3ـ پيامد كه همان تغييراتي است كه در اثر انطباق و يا طرح نوآوري‌ها در درون نظام اجتماعي به وجود مي‌آيد.
    بنابراين راجرز و همكارانش در ميان گروهي از محققان اجتماعي قرار مي‌گيرند كه معتقدند تغيير اجتماعي (و كل فرايند توسعه) به مثابه يك روند ارتباطي بهتر قابل درك است: تغيير اجتماعي ناشي از ارتباط است و پژوهش‌هاي متمركز بر اشاعه، موضوع فرعي پژوهش‌هاي ارتباطي هستند پژوهش‌هايي كه به انتقال ايده‌ها مي‌پردازند. در ميان ابعاد مختلف اين الگو آنچه به لحاظ ارتباطي اهميت دارد، تفكيك كارآيي مجاري ارتباط جمعي از مجاري ارتباط ميان فردي است.


نقد مدل اشاعه


مدل راجرز از اين حيث كه كمتر دچار رسانه پرستي شده و ارتباط ميان فردي را به عنوان مكمل عملكرد رسانه‌ها مورد توجه قرار مي‌دهد، داراي قوت و امتياز است. در بسياري از متون و نظر به نيز ردپاي اين قاعده مبني بر تلفيق اشكال سنتي، ارتباط يا مجاري ارتباطي ميان فردي با مجاري رسانه‌هاي براي دستيابي به نتايج بهتر در امر ارتباطات توسعه بخش و تقليل پيامدهاي منتهي ديده مي‌شود.
      اما آنچه در مدل راجرز انتقال‌پذير است. تاكيد بر نشر نوآوري و در واقع زوال شيوه‌هاي و دگرگوني كامل شرايط اجتماعي سنتي است. او همواره بر اين نكته تاكيد مي‌كند كه رسانه‌ها بايد با كمك مجاري ارتباطي ميان فردي نوآوري‌ها (در ابعاد مختلف فني، انساني) را اشاعه دهند و ساختارهاي موجود را دگرگون كنند.
      از آنجايي كه اين الگو نيز در چارچوب الگوي ليبرال ـ سرمايه‌داري مي‌گنجد، مشكل و مانع توسعه را در درون جوامع و در شخصيت افراد سنتي جست و جو مي‌كند و تمام هم آن تغيير آنهاست. در اين چارچوب ضمن ناديده گرفتن اثرات منتهي رسانه‌هاي جمعي هم از  حيث تكنولوژي و هم از حيث محتوا به اشكال سنتي ارتباطات اهميت نمي‌دهد در حالي كه تجربه نشان داده است كه تاكنون مشكل توصيه شدة استفاده از رسانه‌ها كه امروزه نير در اكثر مناطق و كشورها معمول است از لحاظ فكري و رفتاري منجر به ايجاد عدم تعادل در مكانيزم‌هاي اجتماعي و اقتصادي شده و ساختارهاي فرهنگي فرهنگي را مخدوش كرده است.


الگو هاي ارتباطي و توسعه

 
با بررسي سمت‌گيريهاي متفاوت سياسي ـ فلسفي و اجتماعي ـ اقتصادي كه در طول تاريخ در قبال توسعه و ارتباطات وجود داشته است و پس از بررسي آثار گوناگون مربوط به رابطه ارتباطات و توسعه اينك سه الگوي اصلي را كه از دهه 1950 در كانون بحث‌هاي آكادميك، حرفه‌اي و در مركز بحث‌هاي برنامه‌ريزي قرار داشته است، ارائه كرد:
1ـ الگوهاي ليبرالي ـ سرمايه‌داري
2ـ الگوهاي ماركسيستي ـ سوسياليستي
3ـ الگوهاي وحدت‌گرا ـ رهائيبخش

الگوهاي ليبرالي ـ سرمايه‌داري
الگوهاي ليبرالي، نخستين مجموعه مسلط در الگوهاي ارتباطي و توسعه‌اند.
اين الگوها كم و بيش بر مفهوم نوگرايي و نظامهاي غربي اقتصادي سرمايه‌داري مبتني هستند.
      الگوهاي ليبرالي عمدتاً از نظريه‌هاي اجتماعي ـ اقتصادي «ماكس‌وبر» ريشه مي‌گيرد. آثار وبر به بروز نظريه‌هاي «پيوستگي» افرادي چون «مك كلند و هيگن» در زمينه «مديريت اقتصادي» منجر شده است. بطور خلاصه، اين نظريه‌ها بر نقش نخبگان اقتصادي در توسعه تأكيد مي‌ورزند. و به عناصر اطلاعات آن و نوآوري توجه ويژه‌اي مبذول مي‌دارند.
بر طبق نظريه كمك كلند اوج‌گيري سرمايه‌داري نتيجة مستقيم جنبش پروتستان نبود. از نظر وي قدرت گرفتن سرمايه‌داري ناشي از اين حقيقت بود كه مكتب پروتستان به مثابه يك چهارچوب مذهبي و اخلاقي ضرورت دستيابي به موفقيت را در ميان پيوان خود رونق داد. اين مسئله به نوبة خود به وجود  مديران اقتصادي و در نتيجه به رشد اقتصادي انجاميد. در نياز دستيابي به موفقيت» در اين چارچوب به مفهوم داشتن انگيزه شخصي (زن و مرد) در راستاي اثبات خويشتن است. مك كلند مدعي است كه «نياز دستيابي به موفقيت» قوياً به رشد اقتصادي و توسعه مربوط است.
     در حقيقت اين نظريه بر اين باور است كه با تزريق «نياز دستيابي به موفقيت» به جامعه از طريق زيرساختهاي ارتباطي» الگوهاي اجتماعي شدن و آموزش، مي‌توان براي توسعه اقتصادي انگيزه به وجود آورد.
     نظريه مديريت اقتصادي «هيگن» بر اين باور است كه تغيير ساختار اجتماعي و رشد اقتصادي اساساً از كاركردهاي شخصيت و انگيزه‌هاي روان‌شناسانه ناشي مي‌شود. مك كلند نيز در اين مورد با «هيگن» هم عقيده است. هيگن معتقد بود كه رشد اقتصادي فقط هنگامي عملي مي‌شود كه شخصيت سنتي، خودمداري، خمد كم‌بيني واشبدار شديد جاي خود را به يك ساختار نوين‌تر شخصيتي، ساختار بازتر و نوآورتر بدهد. از نظر هيگن اين تغيير ابتدا از محيط خانه و الگوهاي پرورش كودك آغاز مي‌شود، به اين ترتيب رفتار ارتباطي در ساختار خانواده و نخستين مراحل اجتماعي شدن از مهم‌ترين جنبه‌هاي اين پديده به شمار مي‌آيند.
الگوي ليبرالي، سرمايه‌داري توسعه اساساً يك الگوي رشد است. كه از چهار عامل اصلي زير تشكيل شده است.
1ـ رشد اقتصادي از طريق صنعتي شدن، و شهرگرايي به موازات آن
2ـ تكنولوژي سرمايه بر كه اساساً از كشورهاي توسعه يافته وارد مي‌شود.
3ـ برنامه‌ريزي متمركز عمدتاً از سوي كارشناسان مالي و اقتصادي به نحوي كه راهنماي توسعه باشد و به ان شتاب دهد.
4ـ طرح اين موضوع كه ريشه توسعه نيافتگي عمدتاً در خود كشورهاي رو به توسعه است.
نقش ارتباطات در اين الگو آشكار است: انتقال تكنولوژي از كشورهاي توسعه يافته صنعتي براي دگرگوني از طريق ايجاد «فضاي نوگرايي» در ميان ملل كمتر صنعتي و كمتر توسعه يافته.
الگوهاي ليبرال سرمايه‌داري از جنبه فلسفي و سياسي از تفكرات ليبرال افرادي چون «جان استوارت لاك»، «توماس جفرسون» و «جيمز مديسون» مايه مي‌گيرد. ريشه‌هاي اين منجر به در قرن شانزدهم به وجود آمد. و قرن هفدهم اصول سياسي و اقتصادي آن را گسترش داد. و قرن‌هاي هجدهم و نوزدهم شاهد عملكرد و رشد آن بود. با آغاز قرن بيستم، نظرات دمكراتيك ليبرال به بخش‌هاي وسيعي از جهان سرايت كرد.
يكي از ويژگي‌هاي اين الگوها اين است كه به طور كلي به شكل‌هاي سنتي ارتباطات اهميت نمي‌دهند. تاكيد اين الگوها بر بوركراسي، منطقي نهادهاي رسمي و نظام‌هاي نوين حكومتي ضرب است.
الگوهاي ليبرالي ـ سرمايه‌داري توسعه، بر مفاهيم پايه‌اي «آزادي فردي»، «حق راي زنان در سراسر جهان»، «حاكميت مردمي»، «عرضه آزاد عقايد و كالاها» و «تفكيك قواي سه‌گانه مقنند، قضاييه و مجريه» و رسانه‌هاي مردمي به مثابه قوم چهارم استوارند.
نگرش ليبرالي ـ سرمايه‌داري به ارتباطات و توسعه كه غالباً از آن با عنوان «الگوي حاكم» ياد مي‌شود، به خوبي در آثار نظري، مفهومي و روش سناسانه افرادي مانند «دانيل لرفر»، «ديود رايزمن »، «هارولد لسول »، «پل لازار سفلد »، «كارل دبليو.دوچ»، «لوسيان دبليو. پاي»، «اتيل دوسولاپول»، «فردريك دبليو.فري »، «ويلبر شرام»، لايودس، مك كلند»، «اورت هيگن»، «اورت ام، راجرز» و تعدادي از همكاران و دانشجويان حاكم است.
ابن خلدون در قرن چهاردهم دو نوع جامعه متمايز را شناسايي كرد. جامعه بدوي كه روستايي بود و جامعه پيچيده كه به سوي شهري شدن مي‌رفت. محققان علوم اجتماعي غرب از «فردنياز تونيس» تا «كارل دبليو.دوچ» براي تشريح الگوي معاصر بسيج و همگرايي اجتماعي از نظريه‌هاي مبتني بر «مراحل» استفاده كرده‌اند. «تونيس» از «پيوستگي‌هاي سنتي» و «پيوستگي‌هاي قراردادي مبتني بر روابط منطقي» كه به ترتيب به جوامع ساده و پيچيده اشاره مي‌كنند، حرف مي‌زند و «دوچ» ميان دو مرحله نظام‌هاي قبيله‌اي و نظامهاي دولت ـ ملت تمايز قابل مي‌شود.
«لرنر» اين گونه شناس دوگانه را به الگوهاي سه مرحله‌اي جوامع «سنتي»، «در حال گذرا» و «نوين» تبديل كرد و «مرحله‌گذار» به مرحله ويژه‌اي در دگرگوني اجتماعي تبديل شد. و به همين ترتيب وقتي «ديود رايزمن» در مقدسه «گذر از جامعه سنتي» اثر «لرنر» نسل جديد را معرفي كرد، مرحله گذار در فرآيند آشكار نظريه‌پردازيها قرار گرفت.
 
شخصيت انتقالي


در زمينة نظور شخصيت در چارچوب جهان سوم بررسيهاي گوناگون تحقق يافته است. مطالعات لرنر از مهمترين آنهاست كه معمولاً سرآغاز هر تحقيق ديگر را تشكيل مي‌دهد. در سالهاي 1951ـ1950 گروهي محقق كه از جانب «دفتر تحقيقات اجتماعي در آمريكا» اعزام شده بودند 1600 نفر را در شش كشور خاورميانه از تركيه، اردن، ايران، سوريه، مصر و لبنان، به عنوان نمونه انتخاب و بدين ترتيب تحقيقي را اغاز نمودند. پرسش‌هاي آنان در مورد چگونگي استفاده از وسايل ارتباط جمعي (مخصوصاً سينما، مطبوعات و راديو) و نظرات مردم در مورد آنها بود. در سال 1954 از لرنركه سرپرستي اين بررسي را به عهده داشت، خواسته شد تا اين داده‌ها را تحليل نموده گزارش كلي ارائه دهد. لرنر بار ديگر همراه گروهي از محققان به اين كشورها سفر كرد و اثر خود را بعد از آن فراهم نمود.
در ابتدا لرنر ملاحظه كرد كه راديو و سينما به جلب افراد با سواد پرداختند و از اين طريق موجبات تشريع در بروز دگرگونيهاي اجتماعي را با ايجاد احتياجات تازه، عقايد نو و بيداري سياسي در اين شش كشور فراهم آورده‌اند.
در جريان تحول خاورميانه دو مرحله قابل تشخيص است: گرايش به اروپا كه صرفاً متوجه قشرهاي بالاهاي جامعه بود و به دگرگوني نوع زندگي نظر داشت و تجدد كه جمعيتي وسيعتر را در بر مي‌گرفت. جريان گرايش به اروپا در وسايل خبري ممتاز منعكس گرديد، در صورتي كه تجدد توسط وسايل ارتباط جمعي نشر يافت. سه عامل اصلي در جريان تجدد وجود داشت: شهرگرايي، سوادآموزي و توسعة وسايل ارتباط جمعي. تذثير متقابل اين سه عامل موجب بروز نهادهايي گرديد كه در نهايت به شركت فعالانة مردم در زندگي سياسي انجاميد.
      چنين تحولاتي توسط افرادي چند پديد مي‌آيند كه جامعه را به دگرگوني وا مي‌دارند. بنابراين بايد كوشش كرد ليكن چنين امتيازي جهات متنهي به به همراه دارد. مسافر در برابر انگيزه‌هايي كه در محيط نو دريافت مي‌دارد، مي تواند واكنشي نيز نشان دهد. در حالي كه استفاده كنندگان وسايل ارتباط جمعي در تماس خود از اين طريق با تمدني ديگر داراي حالتي پذيرا در درك هر پيام خواهد بود. بنابراين وسيله‌اي جهت تخفيف تشنج دروني با بروز واكنش نخواهند داشت. بدين ترتيب وسايل ارتباط جمعي ادراك واقعيت را ساده‌تر مي‌نمايد. و ارائه پاسخ را مشكلتر، از اينروست كه امكان رستكاري افكار را فراهم مي‌آورد.
      تاكنون وسايل ارتباط جمعي صرفاً در جوامعي پديد آمده‌اند كه صنعتي اطلاق مي‌شوند. هيچ جامعة صنعتي نمي‌تواند جز با استفاده از وسايل ارتباط جمعي به صورت پيشرفته آن، به كار پردازد و اين به آن معني است كه در يك نظام اجتماعي، شبكه ارتباطات جمعي هم شاخص و هم عامل تغيير است.
چنانچه تفاوت بين جوامعي كه با وسايل ارتباط جمعي مجهزند و آنهايي كه فاقد چنين وسايلي هستند در زمينه‌هاي اساسي دگرگونيهاي اجتماعي برآن متكي است مطالعه شود، نتايج زير حاصل مي‌شود:
      در زمينه‌هاي اقتصادي ـ اجتماعي، جوامع سنتي مخصوصاً «كشاورزي» خوانده مي‌شوند، در حالي كه صنعت خاص جوامع جديد (داراي وسايل ارتباط جمعي گسترش شهرهاست، از ديدگاه فرهنگي مشخص كنندة جوامع نوع اول، بي‌سوادي است، در صورتي كه جوامع نوع دوم با ارتقاء سواد مشخص مي‌شوند. از نظر سياسي جوامع اولين با فقدان مشاركت انسانها در اتخاذ تصميمات سياسي و دومين با پديدة معكوس آن قابل تشخيص‌اند.
      چنين است تصوير كلي لرنر از اين دو تمدن به دست مي‌دهد. با مطالعة چگونگي تحقق رشد اقتصادي همبستگي‌هايي از يك طرف بين ميزان دسترسي به وسايل ارتباط جمعي و از طرف ديگر، پديده‌هايي نظير شهرنشيني، بي‌سوادي، و شركت در زندگي سياسي به دست مي‌آيد.
     لرنر به منظور نشان دادن اين متغيرها به صورت كمي، شهرنشيني را با نسبت افرادي كه در شهرهاي بالاتر از 000/50 نفر جمعيت زندگي مي‌كنند. سواد را با ميزان افرادي كه درست خواندن در يك زبان را مي‌دانند، شركت در زندگي سياسي را با ميزان افرادي كه در انتخاب عمومي عملاً راي مي‌دهند مشخص مي‌نمايد خود را در جهت روشنتر كردن افكار شخصيتهاي مؤثر به كار بريم. و از اينجا جامعه‌شناسان به معناي اخص به روان‌شناسي اجتماعي نزديك مي‌شود. انساني كه در جامعة در حال توسعه شخصاً تحول‌ مي‌پذيرد و با اتكا به شخصيت خاص خود جامعه را به حركت وا مي‌دارد، داراي توانايي خاص در همدليست.
     مفهوم «خويشتن به جاي ديگري‌بيني» را كه معمولاً توسط روان‌شناسان اجتماعي عنوان مي‌شود. سركوب چنين تعريف مي‌كند؟ «اقدامي در جهت ايجاد ارتباط با ديگران، به منظور درك من ديگر، به عنوان يك فرد ديگر و در جهت پيش‌بيني ورود توانايي او». به عبارت ساده‌تر اين است كه خود را از نظر رواني به جاي ديگري قرار دهيم. او معتقد است كه اين عمل به فرافكني و اين همان مي‌انجامد.
    همدلي تكيه‌گاه نظرات و عقايد است. مكانيسمي است دروني كه در دنياي متغير امروز فرد ترقي خواه توسط آن مي‌تواند خود را به جاي افرادي ديگر كه در محيطي ديگر زندگي مي‌كنند. قرار دهد.
     يكي از فرضيه‌هاي اساس لرنر اين است كه توانايي هر انسان در خود را به جاي ديگري قرار دادن صرفاً در جوامعي رخ مي‌نمايد كه مشاركت انسانها در زندگي اجتماعي قابل توجه است. (جوامع شهري و صنعتي كه داراي افرا  تحصيل كرده‌اند) افراد جوامع غيرصنعت، اساساً غير مشارك خوانده مي‌شوند.
   شاخص‌هاي مشاركت، در مرحله اول، داشتن عقيده در مسايل اجتماعي است، سپس اعتقاد به اين كه اين نظر حائز اهميت نيز هست.
   جنب و جوش و تحرك يك انسان از نظر رواني مستلزم ادراك خودوي در زمينة اجتماعي ديگر است، با جابه‌جايي جسماني افراد يعني سفر اغاز مي‌شود. ليك اين تجربه كه بدين ترتيب و با ديدن كشورهاي ديگر به دست مي‌آيد. بيش از اندازه خشن و فاقد دقت است. مسافر با دنيايي از مدركات تازه مواجه است كه تصور گذشته وي را از محيط بازديد به هم مي‌ريزد.
برخلاف مسافر با دنيايي تازه مواجه شده است، استفاده كننده وسايل ارتباط جمعي واقعيت تازه دستكاري شده دريافت مي‌دارد. و اين خود جريان فهم را از اين واقعيت تسريع مي‌نمايد.
      بنابراين، همبستگي پرمعنايي كه بين ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي و مشاركت در زندگي سياسي كه شاخص آن مي‌تواند رأسي باشد) به چشم مي‌خورد. عجيب نيست. در واقع بالاترين ميزان همبستگي را با مشاركت نشان مي‌دهد. برعكس شهرنشيني، همبستگي هر چند قابل ملاحظه ليك كمتري را با مشاركت در حيات ساسي نشان مي‌دهد. ديديم كه بايد حداقل 10 درصد جمعيت از كل جمعيت شهرنشين باشند تا حركت از كم‌رشدي به سوي پيشرفت اجتماعي و اقتصادي شهرنشين باشند تا حركت از كم‌رشدي به سوي پيشرفت اجتماعي و اقتصادي آغاز گردد. اما چنانچه ميزان شهرنشيني ارتقاء يابد، گسترش شهرنشيني بزرگ در سطوح بالا تأثيري آن چنان بر ساير عوامل بر جاي نمي‌گذارد. بنابراين همچنان كه حدي پايين‌تر از حداقل لازم در شهرنشيني پديد مي‌آيد. (پايين‌تر بودن نسبت افرادي كه در شهرهاي بالاتر از پنجاه هزار نفر مي‌كنند از ده هزار درصد كل جمعيت)، حدي فراتر از حداكثر ضرر نيز به چشم مي‌خورد. (كه در حدود 25 درصد كل جمعيت است). زماني كه به اين مرز برخورد نموديم ديگر شهرنشيني تأثيري قاطع بر ساير عوامل نخواهد داشت.
حال كه خطوط كلي نقش‌هايي را كه عوامل اصلي توسعه به عهده دارند و قوانين مربوط به روابط متقابل آنها را بيان داشتيم، از خود مي‌پرسيم: آيا وسايل ارتباط جمعي مي‌توانند در جزئيات نيز مؤثر افتاده و از اين طريق ميزان همدردي را افزايش دهند؟ لرنر در صدد جستجوي وسايلي برآمده است كه اموزش صفات اساسي يك شخصيت سازنده را، كه وجود آن در توسعة اجتماعي ضوري است، بر عهده مي‌گيرد. وي در اجراي اين منظور بررسيهاي متعددي با روشهاي گوناگون به انجام رسانيده است. مصاحبه‌ و طرح پرسش‌هايي اصطلاح فرانكن نظير اين سؤال: «اگر ادارة يك روزنامه يا يك راديو را به عهده داشتيد چه مي‌كرديد؟ روشها و فتون اين بررسي را تشكيل مي‌دادند پاسخ به سوال فوق‌الذكر مستلزم آن است كه پاسخگو خود را به جاي ديگري در شرايطي غير از آنچه با آن روبروست، قرار دهد.
با اين بررسيها شخصيت افراد جوامع در حال رشد را با توجه به ميزان همدلي در آنان و درجات گوناگون شهرنشيني به سه  گروه تقسيم كرده‌اند: اولين نوع آن شخصيتي است كه بايد سنتي و ماقبل توسعه خوانده شود، نه صاحب سواد است، نه شهرنشين، نه برخوردار از وسايل ارتباط جمعي شاخص دسترسي به وسايل ارتباط جمعي را نيز تعداد افرادي مي‌داند كه به خريد روزنامه مي‌پردازند، سينما مي‌روند و راديو دارند

بدين ترتيب چهار عامل (حال كه استفاده از وسايل ارتباط جمعي نيز شاخص عددي يافته است) را با تجدد در پيوند مي‌بينيم و لرنر همبستگي آنها را بررسي مي‌كند. به عنوان مثال ميزان سواد با ميزان شهرنشيني، تعداد راي دهندگان با نسبت استفاده كنندگان از وسايل ارتباط جمعي (مخصوصاً راديو و روزنامه) همبستگي نشان مي‌دهد. رابطة تجدد و شهرنشيني پيچيده مي‌نمايد، زيرا شهرنشيني مي‌تواند به حد مفرطي برسد:
        به عنوان مثال تحقيق در خاورميانه نشان داده است كه در اين مناطق ميزان شهرنشيني از حداقل لازم پايين‌تر است. يعني درصد افرادي كه در شهرهاي بالاتر از پنجاه هزار نفر زندگي مي‌كنند. در حدود 10 درصد كل است. به بيان ديگر زماني سوادآموزي آغاز مي‌گردد كه نسبت شهرنشيني از 10 درصد كمتر نباشد. بنابراين و با توجه به اين احوال، نسبت شهرنشينان با ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي همبستگي خاصي مي‌پذيرد. با در نظر گرفتن ضرايب همبستگي به نظر مي‌رسد كه در جريان پيشرفت، شهرنشيني به صورت اولين عامل در بروز جهش تجلي مي‌نمايد. و سوادآموزي مهم‌ترين عامل در مرحلة دوم خواهد بود. بعد از آن، وسايل ارتباط جمعي موجبات تسريع در امر توسعه را فراهم مي‌نمايد. و با آن پيدايش نمادهاي سياسي همراه با مشاركت توده‌ها در زندگي سياسي و اجتماعي به اوج خود مي‌رسد.
         بدين قرار، شهر، مدرسه، و وسايل ارتباط جمعي تجديد حيات اجتماعي را رونق مي‌بخشند، زيرا اتمامي اين عوامل به تقويت همدلي در افراد منجر مي‌گردند. زندگي شهري به آنان تحركي مي‌بخشد كه تمايل به ارتقاء و افزايش مصرف را نتيجه مي‌دهد، زماني كه سواد آموختند، از تجربيات جديدي كه وسايل ارتباط جمعي در اختيار آنان قرار مي‌دهد، برخوردار شوند. مطالعة روزنامه، شنيدن راديو و رفتن به سيسنما ميزان مشاركت فرد را در هر زمينة اجتماعي، با تأثير قاطع بر همدلي افزايش مي‌دهد.
      و نه داراي حالاتي كه همدردي خطاب كرديم. دومين نوع شخصيت كه براي تحول جامعه از همه مهمتر است، انتقالي خوانده مي‌شود. برحسب تعداد عواملي (نظير سوادآموزي، شهرنشيني، دسترسي به وسايل ارتباط جمعي و همدردي) كه در تكوين اين نوع شخصيت انتقالي دخالت مي‌نمايند، سه مرحله قابل تشخيص است. بالاخره، سومين نوع آن، شخصيت جديد است كه در جوامع ما (غربي) فراوان به چشم مي‌خورد. شخيت انتقالي‌اي كه در آن توجه به حركت و آينده بيش از حال و گذشته مطمع نظر است، داراي ميزان خاصي از همدردي است و تجلي اين نوع شخصيت در جهان سوم، عامل اصلي توسعه محسوب مي‌شود.
      زماني كه لرنر وسايلي را جهت شمارش شخصيتهاي انتقالي با استفاده از شاخص‌هايي كه به آن اشاره گرديد. بازيافت، به جستجوي رابطة بين متغيرهاي اجتماعي و ميزان شخصيت‌هاي انتقالي برآمد. مقايسة شرايط موجود در شش كشور خاورميانه كه تحقيق در آن جريان داشت، چنين رابطه‌اي را به خوبي نشان مي‌داد.
       لرنر ملاحظه مي‌كرد كه شخصيت انتقالي در لبناني، ايران و هر كشور ديگر با عناصر متفاوتي تجلي مي‌كنند. زيرا امكاناتي كه در جهت گسترش ميزان همدردي در آن به كار مي‌رود در چارچوب فرهنگ ملي، شكل خاص به خود گرفته است. پس رابطه‌اي پيچيده و ديالكتيك بين شرايط اجتماعي و ميزان شخصيت‌هاي انتقالي موجود است.
در سال 1958، شش كشور موردنظر برحسب ميزان رشد بدين صورت رده‌بندي شدند. تركيه، لبنان، مصر، سوريه، اردن و ايران. چنانچه نسبت افرادي را كه در محلي ديگر براي محل تولد خود زندگي مي‌كنند، در نظر آوريم، مي‌بينيم افراد داراي شخصيت انتقالي، اغلب تحرك جغرافيايي نيز داشته‌اند. توزيع آنان برحسب ايده معيار، با رده‌بندي قبلي كشورها ترادف مي‌پذيرد. وجود پناهندگان اردن در اين كشور، موردي خاص بر آن پديد مي‌آورد و همبستگي خاصي بين ميزان تحرك جغرافيايي و دسترسي به وسايل ارتباط جمعي در آن ديده مي‌شود.
      لرنر، با استفاده از چند شاخص، به تعبيد معيارهايي جهت شناخت ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي پرداخته است. به عنوان مثال مطالعه روزنامه هر روز چهار نمره، مطالعه روزنامه در هر هفته دو نمره خواهد داشت و گوش دادن به راديو و يا رفتن به سينما نيز برحسب ميزان فراوان نمره خواهند گرفت. نسبت آناني كه از وسايل ارتباط جمعي بيشتر استفاده مي‌كنند (با نمره‌ي بالاتر از ده) در تركيه 35، در لبنان 29، در مصر 22، در سوريه 23، در اردن 29 و در ايران 13 است. بنابراين، اين طبقه‌بندي نيز با آنچه از طريق رده‌بندي كشورها با توجه به ميزان تحرك به دست مي‌آيد (به جز مورد خاص اردن) نزديك است.
      لرنر با بررسي عقايد پذيرا و با طرد كنندة وسايل ارتباط جمعي، مطالعة تطبيقي خود را ادامه داد و ملاحظه كرد نسبت كساني كه وسايل ارتباط جمعي را پذيرا هستند در بين آناني كه داراي شخصيت انتقالي هستند. افزونتر است.
طبقه‌بندي نسبتها در شش كشور فوق‌الذكر، باز هم نتيجه‌اي نزديك به آنچه در مورد تحرك جغرافيايي به دست آمده، حاصل مي‌سازد. به منظور بررسي دقيق‌تر رابطة بين همدلي و عقايد در زمينة وسايل ارتباط جمعي، لرنر سؤال قبلي را به صورتي ديگر تكرار كرده است: «اگر سر دبير يك روزنامه بوديد، چه روزنامه‌اي تهيه مي‌كرديد؟» سپس پاسخ‌هايي را كه حاوي عقايد جديد مبتني بر عينيت، بي‌طرفي و استقلال بود انتخاب كرده و شاخص در شناخت ميزان همدردي و مبتني بر تعريف جديد مظبوعات به دست آورده است.
به طور كلي، نسبت افرادي كه اين نوع همدلي را نشان داده‌اند، در بين شخصيت‌هاي انتقالي بيش از سنتي و حتي جديد است. فقط در تركيه از اين ديدگاه افراد متجدد بيش از دارندگان شخصيت انتقالي ديده شده‌اند، اين امر با توجه به ميزان بيشتر تجدد در اين كشور، به خوبي قابل تبيين است. گذشته از اردن كه نظر به وجود پنا هندگان فلسطيني حالتي خاص يافته است، رده بندي كشورها برحسب اين شاخص نيز با آنچه در مورد تحرك و تجدد ديديم، منطبق است.
 
سير تحول نظريه‌هاي ارتباطات و توسعه
الف ـ الگوي حاكم
دانيل لرنر از نخستين كساني است كه پس از جنگ جهاني دوم به تدوين استراتژي و الگوي توسعه براي جهان سوم پرداخت و طي آن كوشيد نقش رسانه‌هاي جمعي را در تسهيل و تسريع فرآيند توسعه كشورهاي عقب مانده به سبك غربي، تعيين كند. به دنبال او نظريه‌پردازان ديگري از جمله ويلبرشرام، اورت راجرز و مك‌كلند آمريكايي، ابعاد ديگري از نظريه توسعه بخشي ارتباطات را مطرح كردند. شرام با انتشار كتاب «رسانه‌هاي جمعي و توسعه ملي» و راجرز با كتاب معروف خود «نشر نوآوري‌ها» نه تنها بر الگوي لرنر صحه گذاشتند. بلكه به تقويت و تحكيم آن پرداختند. ويلبر شرام چند سال بعد، ديدگاه‌هاي خود را تا حدودي تعديل كرد. و به عنصر فرهنگ و تنوع شرايط تاريخي و مقتضيات ملي كشورهاي جهان سوم، توجه نشان داد. اما راجرز در مطالعات و آثار بعدي خود با محققان انتقادنگر جهان سوم هم آوا شد، و بر الگوي خطي لرنر، خط بطلان كشيد. و الگوي متناوب توسعه را به عنوان راهبر اصلي براي كشورهاي در حال توسعه پذيرفت. اين در حالي است كه لرنر تقريباً تا پايان عمر بر صحت نظريه خود پاي فشرد و حاضر به بازنگري در ارگان آن نشد. به هر حال الگوي لرمز در ادبيات ارتباطات و توسعه به عنوان «الگوي حاكم» يا «الگوي قديمي» به ثبت رسيده و هنوز نيز طرفداران و معتقدان دارد، اما در 25 سال اخير به شدت به چالش كشيده شده است.
براساس الگوي حاكم، قرار بود آنچه را كه در غرب از راه رشد سرمايه‌داري طي چند قرن به دست آورده‌اند، جهان سومي‌ها ظرف چند دهه با كمك رسانه‌هاي جمعي به دست آورند.
    لرنر معتقد بود كه راديو به عنوان نمونه‌اي از وسايل ارتباط جمعي در خاورميانه به قرن‌ها افزا و در عين حال ركود اين كشورها پايان داده و چشم‌انداز روشني از آينده را به انها نشان داده است.
      لرنر در تاكيد و نظر خويش، اعلام كرد روستاييان كه در كنار راديو جمع مي‌شدند مي‌توانستند آگاهي‌هاي زيادي در مورد تكنيك‌هاي نوين كشاورزي، شيوه كاهش خطر بيماري‌ها و حتي موضوعات سياسي را به دست آورند.
      در آن زمان، توسعه، هم به معناي استقرار دولت‌هاي با ثبات دموكراتيك بود كه بتوانند جايگزين رژيم‌هاي داراي اقتدار سنتي شوند و هم اين كه برنامه‌هايي را در جهت ارتقاء شرايط اجتماعي، كشاورزان و سوادآموزي داشته باشند، چنين پنداشته مي‌شد كه رسانه‌هاي جمعي مي‌توانند نقش مؤثري چه در تغيير دولت‌ها و چه در پيشبرد برنامه‌ها بازي كنند.
   نظريه نوسازي معتقد است كه ورود به جامعه نوين مستلزم مساعدت ملي يكپارچه، ارتباط با بازارهاي ملي و بين‌المللي، ايجاد انگيزه براي تقاضاي كالاها و خدمات مدرن، به حركت در آوردن منابع توسعه و گسترش روش‌ها و ارزش‌هاي نوين در زمينه‌هايي چون تغذيه، تنظيم خانواده، بهداشت، توليد كشاورزي و صنعتي در زندگي شهري و روستايي است. براي تحقق اين هدف، تحرك رواني در سطح فردي و اجتماعي ضروري است و رسانه‌ها مناسب ترين و مؤثرترين ابزار تغير نگرش‌ها، ارزش‌ها و رفتارها و به بيان ديگر ايجاد تحرك فردي و اجتماعي هستند.

·         پارادايم نوسازي
«نوسازي» يكي از پرقدرت‌ترين پارادايمهايي بود كه پس از جنگ جهاني دوم سربرآورد و داراي پيامدهاي متعدد اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي براي جهان سوم بود. نوسازي يك محصول عملياتي از مفهوم «توسعه» و مبتني بر نظريه سياسي ليبرال بود و بنابراين در پروژه بزرگتر روشنگري (تنوير) يعني خردگرايي، عيني‌گرايي و ساير اصول فلسفي علم غربي ريشه داشت. تعريف جامعه مدرن در نظريه‌هاي نوسازي، به جوامع صنعتي غربي در همه حوزه‌هاي جامعه مشتمل بر نهادها و رفتارهاي اقتصادي ـ سياسي، نگرش نسبت به تكنولوژي، علم و فرهنگ، شبيه است. مدل اقتصادي نظريه‌هاي نوسازي همان نگرش نئوكلاسيك است كه سنگ پايه اقتصادهاي غربي را مي‌سازد. پارادايم حاكم در اين عرصه همان ميزان توليد ناخالص ملي است و تشويق همه عوامل و نهادها در مسير شتاب بخشيدن به رشد در عرصه‌هايي نظير صنعتي‌شدن سرمايه بر، تكنولوژي و مالكيت خصوصي در حوزه‌هايي چون توليد، تجارت آزاد و اصل بازار آزاد. پارادايم نوسازي نه تنها از نظريه اقتصادي بلكه از نظريه تكامل اجتماعي هم بهره گرفته و به همين خاطر بود كه در فرايند نوسازي جوامع انساني، در سطح كلان از نظرات داروين در نظريه‌هاي نوسازي استفاده شده است. نظريه‌هاي مبتني بر تكامل اجتماعي، تأثيرگذار بوده و باعث مطرح شدن مفاهيم مهم ديگري در زمينه جامعه‌شناسي توسعه شده كه از ميان آنان مي‌توان به نظريه‌هاي «دوپايه» يا «دوقطبي» توسعه اشاره كرد. در اين نظريه‌ها، همه مراحل جهاني موجود در نظريه‌هاي تكامل اجتماعي به دو قطب ايده‌آل ـ معرف، تقليل داده شدند: پيوستگي اجتماعي در برابر همبستگي اجتماعي، جوامع سنتي در برابر جوامع مدرن و غيره.
جوامع جهان سومي در اين نظريه‌ها جزو جوامع سنتي طبقه‌بندي مي‌شدند و جوامع صنعتي غربي طرف مدرن به حساب مي‌آمدند. جوامع پيشرفته غربي در رويارويي با مسائل اقتصادي، تكنولوژيك، فرهنگي و اجتماعي در فرايند تغييرات اجتماعي؛ داراي طيفي از خودمختاري آن هم از نوع نظام‌مند تصوير مي‌شوند اما از ديگر سو، جهان سومي‌ها كه فاقد تفكيك نقش در نهادها و فاقد مشخصه‌هاي همگامي با تحولات جهاني و فاقد ساير مشخصه‌هاي كمّي كشورهاي صنعتي بودند، در مواجهه با مشكلات و بحرانها و يا حتي در مديريت مسائل محيط خود، فاقد توان و قدرت ترسيم مي‌شوند. از سوي ديگر، اگر از سطح خرد به نظريه‌هاي نوسازي نگريسته شود، تأكيد اين نظريه‌ها بر ضرورت تغيير ارزشها و نگرشهاي فردي هم كاملاً آشكار است. در اين سطح، براين نكته تأكيد مي‌شود كه تغيير دادن ارزشهاي فردي، پيش‌‌شرط ايجاد جامعه مدرن است. محققاني چون مك ‌كللند (1967)، لرنر (1958)، اينكلس (1966) و راجرز (1969) مشخصه‌هاي هنجاري ـ ارزشي مؤثر در نوسازي افراد در غرب و خصيصه‌هاي مانع نوسازي در جهان سوم را فهرست كرده‌اند. اين محققان معتقدند نوسازي جهان سوم در گرو تغيير يافتن خصايص افراد جهان سومي است و اينكه بايد نگرشها و ارزشهاي خود را به خصايص مردم اروپاي غربي و آمريكاي شمالي شبيه سازند. به اين ترتيب، نظريه‌هاي نوسازي، سنگ پاية معرفت شناختي اوليه را براي تئوريهاي ارتباطات در خدمت توسعه فراهم ساختند. از سوي ديگر اين امر باعث شد تا ميراثي از جانبداريهاي تاريخي و نهادي كه محصول پژوهشهاي مربوط به نقش «تبليغ» بود و در فاصله دو جنگ جهاني در امريكا صورت گرفته بود، وارد اين عرصه شود. در آن دوران، وسايل ارتباط جمعي، ابزارهايي پرقدرت قلمداد مي‌شدند كه مي‌توانستند در افكار مردم دخل و تصرف كنند و رفتارهاي آنان را در مدتي كوتاه تغيير دهند. اين باور و تعصب و جانبداري كه صنعتي نهادينه به نظر مي‌ر‌سيد توسط محققاني افشا شد (گلاندر، 2000؛ سيمپسون، 1994).
سيمپسون (1994) فاش ساخت كه گستره اقتصادي، سياسي و اجتماعي بر گسترش جانبداري از تأثيرات پرقدرت رسانه‌ها نقش داشته است. او به‌طور خاص بر حمايت و پشتيباني پرقدرت نهادهايي چون دولت امريكا، ارتش و نيروي هوايي امريكا و نيز بر پشتيباني سازمان سيا از اين نوع پژوهشها و يافته‌هاي آنها انگشت مي‌گذارد. سيمپسون اين نكته را آشكار مي‌سازد كه ميان پژوهشگران و نهادهاي فوق يك رابطه حرفه‌اي وجود داشته و همين ارتباط باعث شده است ديدگاه معتقد به تأثيرات پرقدرت رسانه‌ها بتواند ساير ديدگاههاي غيرغالب را حذف كند و خود را كه حامي سياست خارجي آمريكا بوده، بر ساير ديدگاهها حاكم سازد. به اين ترتيب، ديدگاه معتقد به تأثيرات پرقدرت رسانه‌ها در دهه‌هاي 1950 و 1960 وارد نظريه‌هاي توسعه ارتباطات شده است. بنابراين در اينجا مي‌توان گفت كه آنچه در اين قلمرو به عنوان يك هنجار مطرح شده، از ابتدا چيزي جز يك جانبداري نسبت به تأثيرات پرقدرت رسانه‌ها نبوده و نمي‌توانسته براي شرايط فرهنگي و اجتماعي ـ اقتصادي موجود در آسيا، آفريقا، حوزه كارائيب يا آمريكاي لاتين مناسب باشد. از طرف ديگر براي اينكه موضوع به حد كافي پيچيده‌تر شود، محققان جوان كشورهاي رو به توسعه هم تحت‌عنوان برنامه Pl 480 (كه يك برنامه كمك غذايي بود) به آمريكا برده شدند تا با الگوي آمريكايي پرورش يابند.
انتقاد شديد و جدي از گزاره‌هاي پارادايم نوسازي از دهه هفتاد و از سوي محققان آمريكاي لاتين و آسيا آغاز شد. آنها اين نكته را مطرح ساختند كه روند توسعه در كشورهاي جهان سوم با فرضيات موجود در پارادايم نوسازي سنخيت ندارد. از ديدگاه اين محققان، پارادايم نوسازي قادر به تبيين تغييرات اجتماعي در كشورهاي رو به توسعه نبود و بيشتر به كار كشورهاي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي مي‌آمد. مدل اقتصادي نئوكلاسيك كه مشوق نگرش موسوم به «نشت به پايين» به عنوان روشي سودمند براي توسعه تلقي مي‌شد، از دهه 1970 اعتبار خود را از دست داد و ركود جهاني دهه 1980 و اصلاحات اقتصادي نئوليبرال در كشورهاي جهان سوم باعث شد تا هر چه بيشتر عقب گذاشته شود. انتقادهايي كه از جامعه‌شناسي مدلهاي توسعه به عمل آمد بر انتزاعي بودن نظريه‌هاي اجتماعي، ماهيت غيرتاريخي گزاره‌ها و بر اشتباه بودن شاخصهاي توسعه كه در واقع «همگانيهاي جهاني تكامل» را شكل داده بود و توسط محققاني چون پارسونز (1964) مطرح شده بود؛ انگشت گذاشت. افزون براين، مدلهايي كه حكم قانون را يافته و توسط افرادي چون مكل كللند (1967)، هاگن (1962)، اينكلس و اسميت (1974)، لرنر (1985)، راجرز (1969) و ديگران مطرح شده بود، به خاطرِ ماهيت قوم‌مدارانه آنها و به خاطر غفلت از نقش محدوديتهاي ساختاري در قبال كنشها و رويه‌هاي فردي مورد انتقاد قرار گرفت. پارادايم نوسازي همچنين به‌خاطر داشتن ديدگاه منفي نسبت به فرهنگ؛ به ويژه فرهنگ ديني و به‌خاطر جانبداريها و تعصبات پدرسالارانه و خودمحور، طرف انتقادات بيشتري واقع شد. از ديدگاه تفكرات حاكم(Mainstream View) ،اگر كشورهاي جهان سوم مي‌خواستند مدرن شوند بايد سنن فرهنگي خود را نابود مي‌كردند. اگرچه هنوز هم فرايندهاي نوسازي، سنن بومي را نابود مي‌سازد و يا آنها را به نحو مقتضي تغيير مي‌دهد و يا جذب خود مي‌سازد، اما ديگر نظريه نوسازي حامي آشكار ندارد. محققان نئوماركسيست، جنبه‌هاي متعددي از انگاشته‌هاي پارادايم نوسازي را مورد انتقاد قرار داده‌اند. از ديدگاه آنها، توسعه نيافتگي الزاماً فرايندي متمايز از توسعه يافتگي نبوده و در واقع دو جنبه از يك فرايند به حساب مي‌آيد. توسعة توسعه نيافته (Frank, 1969) در ملل جهان سوم در واقع با توسعه اقتصادي اروپاي غربي و آمريكاي شمالي در ارتباط است.
در ادامه، برخي از جانبداريهاي پيدا و پنهان پارادايم حاكم و گفتمانهايش را ذكر شده است كه فهرست جامعي نيست، اما مي‌شود آن را آغازي براي شالوده‌شكني پارادايم حاكم به حساب آورد:
خردگرايي و پيشرفت با خردگرايي و رشد اقتصادي مترادف هستند چون نخبگان اقتصادي و سياسي شمال اين را مي‌گويند، چون سازمانهاي چندجانبه‌اي كه توسط همين نخبگان و بوروكراتهاي دولتي اداره مي‌شوند مي‌گويند و چون منافع قطعي در جنوب وجود دارد (Braidotti, Charkiewicz, Hausler & Wierninga 1994)
سطح زندگي به عنوان يك شاخص كمّي و مواردي چون درآمد سرانه، سرانه مصرف منابع و سودناخالص ملي بسيار مهم هستند و جزو اهداف كليدي به‌شمار مي‌آيند. بحث فقط بر سر «رفاه» فرد يا جامعه به عنوان دو جنبه مادي و غيرمادي زندگي، نيست، بلكه بر سر «برخورداري كامل» است و اين يعني بيشترين مصرف مادي (Latouche, 1992).
گفتمان حاكم با اتكا بر روشهاي علمي پوزيتيويستي، مدعي ارائه «حقيقت» در قبال توسعه است. و به همين خاطر فرضيات و انگاره‌هاي مدرنيته و پيشرفت كه از غرب صنعتي صادر شده، بي‌آنكه مورد چالش قرار گيرد، توسط سران كشورهاي گيرنده موردپذيرش قرار گرفته استFoucault, 1980)). اين فرضيات نيز غالباً بر توصيفهايي چون توصيفهاي علمي ـ فولكلور غلبه يافته است(Alvares, 1992).
ارتباط تاريخ كشورهاي رو به توسعه با مقوله نوسازي ناديده گرفته شده است. تاريخ و فرهنگ آنان گرفته شده و به جاي آن يك طرح تكنوكراتيك براي آينده آنها در نظر گرفته شده است (Crush 1995) و به اين ترتيب، اهداف توسعه در يك خلاء تاريخي قرار گرفته كه راه را بر هر نوع تحليل ابتكارات گذشته و مضار آنها سد مي‌كند(Mitchell,1995).
مفاهيم توسعه، ابتكارات و منافع برخاسته از آن، توسط جغرافياي اربابان كه توسط نهادها و دولتهاي حاكم ساخته شده، هدايت مي‌شود و به همين سبب، مفاهيمي چون جهان سوم، شرقي، افريقايي و شمال ـ جنوب به كليشه تبديل شده‌اند و كشورهاي جهان سوم و حلقه‌هاي فقيرتر موجود در آنها به طرزي غلط گيرندگان محض كمكهاي توسعه قلمداد مي‌شوند (Hewitt, 1995).
يك استعاره بيولوژيك در گفتمان توسعه وجود دارد كه به آن"Entwicklung" مي‌گويند. اين واژه به معني «فرايند تكامل اجتماعي» است. گفته مي‌شود فرايند تكامل اجتماعي، شبيه تغييرات فيلوژنيك در ارگانيزمهاي بيولوژيك است. مدتها طول كشيد تا رشد شناسي (انتوژني) برگشت‌ناپذيري و خطي بودن مراحل فيلوژني را به تصوير بكشد.
بي‌ربطي تاريخي به بروز مشكلات اجتماعي مي‌انجامد و اين طبيعي است. يعني نمي‌توان آن را محصول سياست، عدم مديريت، فساد، طمع يا اعمال قدرت قلمداد كرد (Escobar,1995;Wilkins, 1999) . بلاياي طبيعي نظير قحطي و خشكسالي جزو نتايج احتمالي قصور در برنامه‌ها يا كوتاهي در پارادايمهاي پژوهشي يا بحرانهاي اقدامات كاپيتاليستي نوسازي نيستند(Crush, 1995; Hewitt, 1995).
در واقع علم پوزيتيويست به داور نهايي حقيقت تبديل شده است. در حالي كه ارزشهاي روشنگري (دوره تنوير) به عنوان قوام‌دهنده به علم، با سيستمهاي اقتصادي ـ سياسي مدرن گره خورده‌اند، گفتمانهاي علم و علمي، علم اقتصاد و علم سياست هم به‌طور متقابل سيستمهاي تقويت‌كننده را مي‌سازند و به اين ترتيب مي‌توان گفت كه دولتهاي مدرن، بوروكراتها و نخبگان در موضع قدرت از يك طرف و از طرف ديگر تكنوكراتهاي علمي با ابزار علم، مسئوليت تعيين اين نكته را كه چه چيزي حقيقت است و چه چيزي حقيقت نيست، به دست گرفته‌اند. پساساختارگراهايي نظير فوكو (1980) معتقدند علم به عنوان نوكر دولت، نه تنها در توصيف واقعيت، بلكه در توليد، كنترل و عادي‌سازي واقعيت هم به كار گرفته شده است و فرايند عادي‌سازي از طريق همگن‌سازي عواطف، تمايلات و كنشهاي افراد، از ميزان عدم تجانس و ناهمگني مي‌كاهد.

نظريه‌هاي ارتباطات براي توسعه
نظريه‌هاي ارتباطات براي توسعه را مي‌توان در دو گروه طبقه‌بندي كرد: گروهي كه در قلمرو پارادايم حاكم نوسازي قرار مي‌گيرند ـ كه بحث آنها را مطرح كردم ـ و يك پارادايم آلترناتيو و مطلوب ديگر كه در واقع در برابر مدل تجويزي و «نشت به پايين» پارادايم نوسازي قرار مي‌گيرد (رجوع كنيد به, 1996 Rifkin).
نخستين خانواده نظريه‌ها مركب از نظريه ارتباطات و نوسازي، نظريه نوآوري، نگرش بازاريابي اجتماعي و استراتژيهاي آموزشي ـ سرگرم‌كننده است. اما در خانواده دوم نگرشهايي چون مدل پژوهشي مبتني بر كنش مشاركتي و توان بخشي يا تفويض اختيار و قدرت‌بخشي گنجانده شده است.

نظريه‌ها و مداخله‌ها در پارادايم حاكم نوسازي
نظريه ارتباطات و نوسازي
در نظريه ارتباطات و نوسازي، ارتباطات چيزي فراتر از يك رابط ميان فرستنده و گيرنده بود. ارتباطات در اين نظريه به عنوان يك سيستم پيچيده، كاركردهاي اجتماعي ويژه‌اي داشت و به اين ترتيب رسانه‌هاي جمعي به عنوان عوامل و شاخصهاي نوسازي در كشورهاي جهان سوم به كار گرفته شدند، علاوه بر تحليل نقش رسانه‌هاي جمعي در سطح كلان، پژوهشگران همچنين تحقيقاتي در زمينه تأثيرات ارتباطي انجام دادند و روي مدلهايي كه جنبه‌هاي اجتماعي ـ روانشناختي افراد را براي انتقال از جامعه سنتي به مدرن ضروري مي‌ساخت، كار كردند.

گذر از جامعه سنتي
دانيل لرنر (1958) ايده‌هاي بنيادين مربوط به رسانه‌هاي جمعي و نگرش مبتني بر نوسازي را به تصوير مي‌كشد. لرنر يك الگوي روانشناختي در افراد را شناسايي و توصيف كرد كه هم براي جامعه مدرن ضروري بود و هم آن را تقويت مي‌كرد. فرد موردنظر او به ظرفيت بالايي براي شناسايي مشخصه‌هاي جديد پيرامون خود مجهز بود و مي‌توانست نيازهاي جديدي را كه جامعة بزرگتر ايجاد مي‌كرد، در خود دروني سازد. به عبارت ديگر چنين شخصي از يك همدلي بالا برخوردار بود و اين يعني ظرفيت ديدن خودش در موقعيت ديگران. لرنر معتقد بود كه همدلي داراي دو وظيفه است. اول، تواناسازي فرد براي عمل در يك جامعه مدرن كه پيوسته در حال تغيير است و دوم اينكه همدلي يك مهارت جدايي‌ناپذير براي افرادي است كه مي‌خواهند موقعيت سنتي خود را ترك كنند.
به اين ترتيب، رسانه‌هاي جمعي، كارگزاران مهم نوسازي قلمداد شدند. افراد جهان‌سومي مي‌توانستند همدلي خود را با در معرض رسانه‌ها قرار گرفتن گسترش دهند. چرا كه رسانه‌ها با نشان دادن چشم‌اندازهاي جديد، آنها را در برابر رفتارها و فرهنگهاي تازه قرار مي‌دادند.
كوتاه سخن آنكه، رسانه‌هاي جمعي از اين توان بالقوه برخوردار بودند كه نسيم دگرگوني و نوسازي را در جوامع سنتي و منزوي به حركت در آورند و ساختارهاي زندگي، ارزشها و رفتارهاي جوامع سنتي را با آنچه در جوامع مدرن غربي بود، عوض كنند.
نقش قدرتمند رسانه‌هاي جمعي در نوسازي، توسط لرنر (1958) و شرام (1964) و عده‌اي ديگر در پژوهشهايي كه در دهه‌هاي 1950 و 1960 به عمل آمد، مورد تأكيد قرار گرفت و همين پژوهشها بود كه گزاره‌هاي موجود در پارادايم حاكم توسعه را تكميل كرد. به اين ترتيب، رسانه‌هاي جمعي، حكم وسايل نقليه‌اي را يافتند كه ايده‌هاي جديد و مدلهاي تازه را از غرب به جهان سوم و از مناطق شهري به حومه‌هاي روستايي منتقل مي‌كردند. نكته مهم ديگر، باور اين مسأله بود كه رسانه‌هاي جمعي مي‌توانند افراد ساكن در كشورهاي رو به توسعه را براي پذيرش تغييرات سريع اجتماعي آماده سازند و اين كار را از طريق استقرار «جوّنوسازي» عملي سازند. اين امر در واقع پذيرش اين نكته بود كه رسانه‌هاي جمعي قدرتمند هستند و بر افراد تأثير مستقيم مي‌گذارند. به اين ترتيب نظريه گلوله‌هاي جادويي در مورد تأثيرات رسانه‌هاي جمعي در دهه‌هاي 1950 و 1960 در جهان سوم جا افتاد و اين در حالي بود كه حتي پيش از آن در آمريكاي شمالي رد شده بود (Moody, 2000).
قدرت رسانه‌هاي جمعي در يك سويه بودن، از بالا به پايين بودن، در همزماني و در دامنه وسيع انتشار آنها ريشه دارد. رسانه‌هاي جمعي از اين نظر در كشورهاي جهان سوم حكم «چندبرابركننده جادويي» منافع توسعه را يافتند. مجريان، محققان و كارگران به‌طرز صادقانه‌اي قدرت فراوان رسانه‌ها را به عنوان مناديان نفوذ نوسازي باور كرده بودند. بنابراين، اطلاعات حكم حلقه مفقوده در زنجيرة توسعه را يافت.

نظريه نشر نوآوري
در حالي كه پژوهشگران و تصميم‌سازان در سطح كلان درباره نقش حمايتي رسانه‌هاي جمعي در توسعه و نقش حمايتي آنها در نوسازي بحث مي‌كردند، نظريه نشر نوآوري به‌تدريج به عنوان يك چارچوب محلي براي هدايت ارتباطات در خدمت توسعه مطرح شد. نظريه نشرنوآوري، ارتباطات نظري مهمي نيز با پژوهشهاي متمركز بر حوزه تأثيرات ارتباطي داشت. تأكيد نظريه نشرنوآوري عمدتاً بر تأثيرات ابزارهاي ارتباطي بود: قدرت پيامهاي رسانه‌اي و رهبران فكري براي ايجاد دانش مربوط به رويه‌ها و ايده‌هاي جديد و نيز قدرت متقاعدسازي مخاطبان پيامها براي اتخاذ نوآوريهايي كه از بيرون به آنها ارائه مي‌شد. ريشه نشر نوآوري در گزاره‌ها و فرضيات نظريه تغيير از بيرون است. ديدگاه مبتني بر تغيير از بيرون، مفاهيم و فرضياتي را به نظريه نشر نوآوري داده است. نخستين تعريف توسعه در اين چارچوب اين چنين ارائه شده بود: نوعي تغيير اجتماعي كه در آن ايده‌هاي تازه براي افزايش درآمد سرانه و ارتقاي سطح زندگي، از طريق روشهاي مدرن توليد و بهبود وضعيت سازمان اجتماعي، به يك نظام اجتماعي داده مي‌شود (Rogers,1969,p.18).
راه الزامي تغيير از يك فرد سنتي به يك فرد مدرن، ارتباطات و پذيرش ايده‌هاي جديد از سوي منابع بيروني براي نظام اجتماعي است (Fjes,1976).
اورت ام. راجرز كه اثرش در اين زمينه نقش محوري دارد، در تحليل نشر نوآوري و يا اشاعه هر ايده تازه، عناصر عمده زير را شناسايي كرد:
نوآوري، 2. ارتباطات از طريق كانالهاي مشخص، 3. در بين اعضاي نظام اجتماعي، 4. به مرور زمان (Rojers, 1971) . در اين نظريه، پذيرش نوآوري، روندي تعريف مي‌شود كه در آن فرد در نخستين مرحله‌اي كه از نوآوري مطلع مي‌شود، تصميم مي‌گيرد نوآوري را بپذيرد و يا اينكه آن را طرد كند. پنج مرحله‌اي كه در اينجا مطرح مي‌شود عبارتند از: آگاهي، علاقه، ارزش‌يابي، آزمون و پذيرش.
مطالعات متمركز بر نوآوري از اين امر حكايت دارد كه ميان گروههاي پذيرنده نوآوري از نظر خصوصيات فردي، رفتار رسانه‌اي و موقعيت در ساختار اجتماعي، تفاوتهاي عمده‌اي وجود دارد. به‌طور نسبي، گروههاي پذيرنده عمدتاً جوان هستند، موقعيت اجتماعي و وضعيت مالي بهتري دارند، دست‌اندركار امور تخصصي بوده و به لحاظ توانمنديهاي ذهني نسبت به ديرپذيرندگان قدرتمندترند. كساني كه نوآوري را زودتر پذيرفته‌اند؛ از جنبه ارتباطي، بيشتر از رسانه‌هاي جمعي و منابع اطلاعاتي جهاني استفاده مي‌كرده‌اند. علاوه بر اين، مناسبات اجتماعي كساني كه زودتر به نوآوري تن داده‌اند، جهاني‌تر از ديرپذيرندگان بوده و خصوصيت و قدرت رهبري فكري هم در آنها بالاتر از گروه ديرپذيرنده بوده است.
به‌طور خلاصه بايد گفت مطالعات مربوط به نشرنوآوري، بر اهميت ارتباطات در فرايند نوسازي در سطح محلي تأكيد ورزيد. ارتباطات در پارادايم حاكم، ميان ايده‌هاي بيروني و جوامع محلي نقش رابط را داشت. نشرنوآوري همچنين بر ماهيت و نقش ارتباطات در تسهيل اشاعه نوآوري در جوامع محلي تأكيد ورزيد. به‌اين ترتيب مي‌توان گفت كه مطالعات نشرنوآوري، تأثير ارتباطات (بين فردي و رسانه‌هاي جمعي) بر تغيير روش زندگي از سنتي به مدرن را مستند ساخت.
   ديري نپاييد كه الگوي حاكم با مخالفت‌ها و مقاومت‌هاي غيرمنتظره از درون و بيرون ايالات متحده روبرو شد. چودري عنايت الله از نخستين محققان جهان سومي و اورت راجرز از اولين نظريه‌پردازان غربي بودند كه با الگوي خطي توسعه به معارضه برخاستند.
    اين زمان مصادف بود با پايان دوره مقبوليت و مشروعيت ايالات متحده به عنوان نماينده اصلي دنياي غرب، كه اعتراض به جنگ و يتنام و بروز نارضايتي‌هاي داخلي در اين كشور نمودههاي بارز آن بودند. اينك مدل غربي توسعه، يك ترفند استعماري تلقي مي‌شد كه در آن سازمان‌هاي ارتباطي و رسانه‌اي چند مليتي زير نقاب شعار آزاديگرايي تنها در پي تأمين منافع سياسي ـ اقتصادي خود و گسترش كنترل و سلطه بر منابع جهان سوم بودند. به تدريج محكوميت اين جريان كه به «امپرياليسم فرهنگي و ارتباطي» نيز تعبير مي‌شد در كليه محافل بين‌المللي و از جمله اجلاسيه‌هاي يونسكو در دهه 1970 قوت گرفت. اينك گفته مي‌شود كه الگو نوسازي كه وعده توسعه صنعتي، اقتصادي و حتي سياسي را از راه دموكراتيك كردن حكومت‌هاي جهان سوم داده بود هماهنگ با ويژگي‌هاي جهان سوم نبوده و تقريباً هيچ كشوري را به توسعه نرسانده است.
   از نظر راجرز در ميان كشورهاي جهان سوم، چين پيشرفت قابل ملاحظه‌اي در زمينه توسعه به خصوص در زمينه‌هاي بهداشت، تنظيم خانواده و صنعت به دست آورد. كما اين كه دولت اين كشور نيز معتقد بود كه در مسير توسعه، نه از سرمايه‌داري غرب و نه از سوسياليسم صرف شوروي، هيچ‌كدام پيروي نكرده است.
 
نقد الگوي لرنر
تحقيق لرنر درباره نوگرايي و نوسازي تقريباً در زمرة نخستين پژوهش‌هاي اين زمينه است كه از مهم‌ترين، اثرگذارترين و بحث برانگيزترين پژوهش‌ها و الگوها محسوب مي‌شود. اصلي‌ترين نكته‌اي كه در اين مورد به ذهن مي‌رسد اين است كه چگونه يك الگو مي‌تواند براي شرايط متنوع اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي در دستيابي آنها به توسعه، مفيد و سودمند باشد. همان‌طور كه چولري عنايت‌اله محقق پاكستاني بيان مي‌كند الگوي لرنرمبتني بر تجربه‌ها تاريخي غرب است در حالي كه الگوي توسعه كشورهاي جنوب مي‌بايست آسيايي، آفريقايي و به طور كلي مبتني بر خصايص بومي و داخلي هر كشور باشند و به قول اورت راجرز الگوها مي‌بايد متناوب و منطبق با شرايط خاص كشورهاي جهان بانشد.
     از سوي ديگر لرنر در الگوي خود رسانه‌ها و به خصوص تلويزيون را عامل ايجاد دگرگوني‌هاي توسعه مدار معرفي مي‌كند. البته اين نكته كه رسانه‌ها به ويژه تلويزيون قادر به ايجاد تغييرات شناختي، نگرش و رفتاري به خصوص در بلندمدت هستند تا حدود زيادي پذيرفتني است.


فهرست منابع
ـ رسانه سال يازدهم، شماره دوم,سيد نورالدين رضوي‌زاده.
ـ جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي، ژان كازنو مترجم : دكتر باقر سا روخاني ،دكتر منوچهر محسني
ـ گذر از نوگرايي دانيل لرنر،ترجمه يونس شكرخواه
ـ رسانه سال دوازدهم شماره دوم ،محمد مهدي فرقاني

- نظريه‌هاي ارتباطات و توسعه - نوشته سرينيواس ا,ملكات- ترجمه دكتر يونس شكرخواه

 

 

خلاصه کتاب مصاحبه خلاق

 

1) حرفه ای جذاب = مصاحبه امکان گفت گوبامردم مختلف را برایمان ایجاد می کند مصاحبه با متخصصان وافراد برجسته ، اقتدارنشریه ی  ما را بالا می برد.

مصاحبه مطبوعاتی = یعنی پرسش وپاسخ میان دو یا چند نفربه منظورانتقال یک پیام ارتباطی است . (مصاحبه می تواند: رودرور- خبری – تلفنی- یاغیرخبری- اختصاصی یا غیراختصاصی – افشاگرانه همراه با درگیری – نرم وبراساس تفاهم باشد.) امامهم این است که یک مصاحبه موفق  نیاز به یک نگرش حرفه ای دارد. وحرفه ای شدن نیاز به تمرین دارد.

-----------------------------------------------------------------------

2)یافتن ایده = (که چی؟ ) good Idea   ایده ها دراطراف ما قراردارندومی توان با مطالعه روزنامه ، تلویزیون ، رادیووماهواره  ایده مناسب را بدست آوریم .علاوه برموضوع ، یافتن شخص مناسب نیزبرای مصاحبه مهم است .

-----------------------------------------------------------------------

3)پرورش ایده

* سه نکته مهم درمصاحبه 

               1- طرحی درذهن داشته باشیم   

               2- تحقیق کنیم         

               3- ایده را درذهنمان پرورش دهیم .

 

* طرح = مهمترین نکته آن است که چه می خواهیم .

* تحقیق = اساس کارمصاحبه تحقیق است . قبل از مصاحبه باید اطلاعات لازم را درمورد فرد موردنظر داشته باشیم .

* ایده را پرورش دهید= اززمان تصمیم گیری درباره موضوعی که مورد مصاحبه شما است تا زمان انتشارآن باید ذهن خود را باآن درگیرکنید. وجنبه های مختلف آن را بررسی کنید .

*  فواید آمادگی قبل از مصاحبه  :

1- خبرنگارجدی گرفته می شود.

2- وقت مصاحبه به دریافت اطلاع جدید ترومهم تر.

3- اختیارمصاحبه دردست خبرنگار

4- ارزیابی مطالب مصاحبه شونده 

5- موضوع جدید که ارزش خبری داردمطرح شود.

-----------------------------------------------------------------------

4)روانشناسی مصاحبه

  *  ویژ گیهای مصاحبه کننده :  خوش برخورد بودن – داشتن حس کنجکاوی – پی گیربودن – داشتن جذابیت – عدالت وانصاف- توانایی   برای تفکرسریع – قدرت تجزیه وتحلیل – داشتن اطلاعات وسیع به مقدارزیادی شکاک بودن .

 

* ارتباطات =   نظریه پروفسور دین بارنلوند: ارتباطات ، کلمه ای است که بیانگر فراگرد ایجاد معنی است . فقط پیام ها قابل انتقال اند ومعنی درخود پیام نیست ، بلکه معنی در استفاده کنندگان از پیام است .

* فرایند ارتباطی = ممکن است معنی که درذهن شما شکل گرفته با منظور آن شخص مصاحبه کننده یکی نباشد . برای اینکه ازصحت معنای که درذهن مان هست مطمئن شویم یا بهترین شیوه برای پرهیزاز عدم درک صحیح ، استفاده از بازخوریا feed back است وبهترین بازخور  تکرارمطلب است (مثلا" منظورشما این است که ...).

* سه اصل طلایی :

 1- سوال ها شفاف وروشن ونا حد ممکن کوتاه بپرسید.

( سوال ها کوتاه وشفاف باشد تا مصاحبه گرخسته نشود)

 2- گوش کنید  

( مصاحبه گر= هیجان زده نشوید- ذهن خود را درگیر سوال ها نکنید- حواس پرت نشید وخوب درک کنید )

3- مصاحبه شونده را به سخن گفتن  تشویق کنیم .      

 (شرایط محیط را برای مصاحبه شونده مناسب کنید )

* تکنیک سکوت : درزمان لازم باید سکوت کرد وخوب گوش کرد تامنظورمصاحبه شونده راخوب درک کنید . و انعطاف پذیر باشید .

مصاحبه رو-در-رو:  باید خوب گوش کنید وباید نشان بدهید از حرفی که به شما منتقل می شود لذت می برید.  وبه چشمای مصاحبه کنننده نگاه کنید. ودرمیان صحبت آنها نپرید. و با حالت سروصورت حرفهای مصاحبه شونده را تائید کنید .

* سازگاری : درهنگام مصاحبه سازگاری با شخص مصاحبه شونده مهم است از جمله   لحن یا کلام   و  نوع پوشش تا مصاحبه شونده احساس راحتی بیشتری نماید.

----------------------------------------------------------------------------

5) ازکجاشروع کنیم :

*انتخاب مصاحبه شونده : بالاترین مقام مسئول – ارزش شهرت – لزوما همیشه بالاترین شخصیت ، بهترین نیست . یک روزنامه نگار   خوب  هیچگاه اطلاعات را فدای شهرت نمی کند .

- درحوزه کاری خود هنگام مصاحبه فردی که اطلاعات بهتری  به شما میدهد را شناسایی کنید . 

*آداب وقت گرفتن : ممکن است هنگام وقت گرفتن با مخالفت روبروشوید لذا یک خبرنگارهیچ گاه نباید ناامید شود. وباید برای گرفتن وقت تاکید وسماجت توام با احترام داشته باشید ودلسرد نشوید .

*چگونه درخواست را مطرح کنید : بهترین زمان را برای دعوت درنظربگیرید . دروقت اداری ساعت 10 به بعد – حضوری – درخواست به صورت منفی مطرح نکنید –

* گرفتن وقت برای مصاحبه های جنجالی : باید با یک جمله درخواستی مثبت طرف را ترقیب کنیم ودرنهایت می توانید تهدید کنید البته این کارمناسب نیست چون امکان ملاقاتهای بعدی را از دست می دهید .

* 4عملکرد شروع یک مصاحبه :

- ایده درذهن شکل می گیرد

- لحظه ورود به مصاحبه یا فضای فیزیکی  (دستگرمی – می توان از قبل براش برنامه ریزی کرد )

- اولین سوال پرسیده شود.

- مصاحبه را تنظیم کنیم .

*1- هرچه ذهن خود را با موضوع مربوط کنید مصاحبه ای پخته تر ونتیجه بهتری عاید شما می شود.

*2- هنگامی که با مصاحبه شونده روبرو می شوید بلافاصله مصاحبه را شروع نکنید واز فضااطراف صحبت را شروع کنید وبه قولی دستگرمی کنید .

*3- سوال های مهم را همان ابتدامطرح نکنید.

- سوال های مهم را همان ابتدامطرح نکنید .

- ازطرح سوال های پیش پا افتاده وکلیشه یی پرهیز کنید .

- شروع جذابی داشته باشید.

*4-مقدمه یا لید (طلایه )

- معرفی مصاحبه شونده

- تشریح موضوع    که چی ؟

- دردسرهای وقت گرفته

- وصف حال وهوای مصاحبه

- توصیف وتصویرکردن محل مصاحبه

لید باید حتما" درخدمت موضوع مصاحبه باشد وبه تشریح وشفاف کردن بپردازد ومخاطب را ترقیب کند . لید باید مختصرباشد،  حاشیه روی نباشد، زندگی نامه نداشته باشد، البته بعضی وقتها لید نیاز نیست وبا روتیتریا زیرتیترمطالب شروع می کنیم .

 6) گفت وگوکنیم ، نه مصاحبه :

      - مصاحبه تک موضوعی = سوالات مطرح می کنیم .

      - چند موضوعی = قبل از تعیین سوالات باید به ترتیب اهمیت سوالات توجه کنیم و درهرمحوری سوالات خود را مشخص کنیم .

 

*       تفاوت مصاحبه وگفتگو :

-   درمصاحبه سوالات ازهم مستقل هستند. گرچه اهمیت خاصی دارند اما پیوستگی درآن ندارد.

-   درمصاحبه سوالات به صورت کتبی وخبرنگارفقط حضورفیزیکی دارد. اما درگفت وگو سوالات باهم پیوستگی دارند. ووحدت ندارندودرگفت وگوچالش ومجادله داریم وگاهی نیز روی خط صمیمیت وتفاهم حرکت می کند. البته اولین سوال براساس مصاحبه است اما بعد درجریان صحبت تبدیل به گفت وگومی شود.

*درگیری درمصاحبه : گاهی درگیری درمصاحبه منجربه واکنش های جالب ازسوی مصاحبه شونده شده وبه روشن شدن حقایق می انجامد.          

* نکات لازم درخصوص درگیری درمصاحبه :

- از حالت نزاکت خارج نشوید .

- اگر مصاحبه شونده عصبی شد باید تسلط خودتان را برمحیط مصاحبه ازدست ندهید .

- اگرمحورسوال های شما درحال پایان است جریان سوال ها را به محور جدید هدایت کنید .

- سوال های تند را که ممکن است منجربه واکنش هایی ازسوی مصاحبه شونده شود برای پایان مصاحبه بگذارید.

*سوال های غافلگیرکننده : خبرنگارحرفه ای گاهی سوال هایی را به عنوان برگ برنده رومی کنند. حال این سوال ها ممکن است درجریان خود مصاحبه نیزبه وجود آید واین بستگی به تیزهوشی خبرنگاردارد.

*سوال های تقویت کننده: سوال هایی هستند که درچارچوب گفت وگوجریان می یابند وخبرنگاربرای تقویت وپیشبرد گفت وگو آن را به بدنه مصاحبه تزریق می کند. این سوال ها باعث تولید اطلاعات بیشتریا بسط وگسترش جوابها می شوندویا موضوع را کامل می کنند .

* سوال های تشریحی : سوال هایی تشریحی نیز مانند سوال های تقویتی به روشن ترشدن موضوع کمک می کنند.

* سوال های بسته : سوال هایی هستند که آزادی شخص پاسخ دهنده را از بین می برند ومیزان پاسخگویی او را به حداقل تقلیل می دهند. او فقط می تواند آری یا نه بگوید .  به این نوع پرسش ها دوجوابی نیز می گویند. وجوابها دوحالت دارند  مثبت یا منفی

 * سوال هاراکوتاه کنید: تا حد ممکن سوال هارا کوتاه ، واضح وروشن کنید .

* چرا ؟ همیشه برای یک سوال خوب خود چرا؟ داشته باشیم .  سوال چرا؟ یک سوال جسورانه است وشما را درکرسی قاضی می نشاند.

* چند سوال دریک سوال : یکی از راه های طولانی ساختن سوال ها ، طرح چند سوال دریک سوال است . واین بستگی به موقعیت مصاحبه کننده دارد. درپایان مصاحبه اگرهنوز چند سوال داریم ووقت نیز تمام شده درآن صورت بایدمهم ترین سوال خود را مطرح کنید.

* سوال های کلی نپرسید: سوال های کلی پاسخ های کلی را می طلبد پس سوال ها را جزیی کرده تا مصاحبه قدم به قدم جلو برود.

* پایان طلایی داشته باشید : همانگونه که شروع مصاحبه باید جذاب باشد پایان مصاحبه نیز باید جالب باشد البته همیشه اینطورنیست مثل پایان مصاحبه های خبری که ضریب آهنگ تند تری دارد.

7) شیوه های تنظیم مصاحبه وانواع آن :

- شیوه ی سوال وجواب = معمولا درمصاحبه های مطبوعاتی استفاده می شود.

- شیوه ی گزارشی = شیوه نسبتا" پیچیده ای است یک خبرنگارهم نقش طراحی اصولی سوال ها رادارد وهم هدایت مصاحبه وهم اینکه قادرباشد گزارشی خواندنی از مصاحبه خود تهیه کندویا حتی تنظیم مصاحبه به شکلی داستانی وتصویری رابیان نمای.

- تنظیم به شیوه ی تلفیقی =  یعنی دراین شیوه هم سبک سوال وجواب واز سبک گزارشی هم برای تنظیم نهایی استفاده می شود

8) ضرورت های اجرایی :

 * مصاحبه رو- در- رو(چهره به چهره ) = متداول ترین شیوه ی مصاحبه ،مصاحبه ی چهره به چهره است .

1- میزگرد= گرداننده میزگرد علاوه برآنکه خود درحد متخصصان طرف مصاحبه باید باشد باید بتواند مدیریت وقدرت صحنه گردانی لازم را هم داشته باشد.

2- کنفرانس مطبوعاتی = گروهی از نمایندگان رسانه ها خبری شرکت می کنند وطرف یا طرف  های مصاحبه به سوال های آنان  پاسخ می دهند .

                              1- زودترمراجعه کنید = ده دقیقه زودتردرمحل حضورپیدا کنید.

                              2- جای مناسب = سعی کنید درردیف اول جای مناسب بدست آورید.

                              3- دستتان پرباشد = با اطلاعات لازم وارد مصاحبه شوید .

                              4- نخستین باشید = سعی کنید جزو نخستین سوال کننده ها باشید.

                              ۵- نگران وقت پرسش نیستید- سوال های خود را اولویت بندی می کنید

                              ۶– پرسش سریعتر تمرکز شما را دربقیه جلسه آسان می کند-

                              ۷- دیرترمحل را ترک می کنید = برای تکمیل گزارش گاهی لازم است دیرترمحل را 

ترک کنید .

*مصاحبه کتبی  = گاهی به خاطردوری راه مصاحبه به صورت کتبی انجام می شود.

                  - سوال ها را به گونه یی تنظیم کنید که تاحد امکان راه های گریزمصاحبه شونده مسدود  شود.

                  - اگر فرصت کافی برای چاپ دارید از وی درخواست کنید درصورتی که ابهامی درجواب های دریافتی وجود دارد به رفع آن بپردازد.

                  - اگر به اکراه مصاحبه را انجام داده اید . میتوانید هنگام انتشار به این موضوع اشاره کنید

                  - اگر مصاحبه شونده به برخی از سوال های شما پاسخ نداد آن را ازدورن مصاحبه حذف 

                    نکنید بلکه توضیح دهید به این سوال پاسخ داده نشد .

* مصاحبه ی تلفنی = این روزها یکی از متداول ترین شیوه های انجام مصاحبه تبدیل شده است . گاهی به دلیل دوری ومسافت راه از این شیوه استفاده می شود.

                        - سوال ها کوتاه مطرح کنید.

                        - سوال های مهمتر را اول بپرسید

                    - با بکاربردن اصوات کلامی مثل اهوم ، بله ، صحیح ... او را تشویق به ادامه صحبت  کنید .

                     - ضبط کنید  = درصورت تکذیب مصاحبه شونده صدای او را خواهید داشت واین خیلی مهم است .

* هیاهو به پا نکنید= در ابتدای مصاحبه به یکباره شروع به ضبط صدا نکنید چندان جالب نیست وحتماباید اجازه گرفته شود.

9) بن بست های شکننده :

 - بن بست مانع تراشی برای انجام مصاحبه

 – چون جسارت گفتن ندارند وایجاد مانع می کنند.

انواع بن بست ها :

1-     اجازه ضبط مصاحبه را نمی دهند.

2-     قطع قهرآمیزمصاحبه درمیانه ی راه از سوی مصاحبه شونده .

3-     مانع تراشی برای انجام مصاحبه .

4-     رد درخواست مصاحبه ی رو- در- رو وپیشنهاد انجام مصاحبه کتبی .

5-     درخواست دیدن سوال ها قبل از انجام مصاحبه  ( اگه جنبه آموزشی دارد بله می توان اجازه داد)

6-     سکوت کردن وبستن فضای مصاحبه ازسوی مصاحبه شونده

۷-        اجازه ضبط مصاحبه را نمی دهند = خبرنگار باید مصاحبه شوندگان را به ضبط مصاحبه تشویق کند.

۸-         مصاحبه درنیمه راه به صورت قهرآمیزقطع می شود

۹-         مانع تراشی برای انجام مصاحبه = آنقدرکم محلی میکنند تا شما را از مصاحبه منصرف کنند یعنی نه جواب مثبت ونه جواب منفی می دهند.

۱۰-         رد درخواست مصاحبه رو- در- رو ودرخواست مصاحبه کتبی   = فرار از مصاحبه رودررو برای اینکه غافلگیرنشود.

۱۱-  می خواهند سوال ها را ببینند.

۱۲- چگونه با سکوت آنان مقابله کنیم ؟ = گاهی مصاحبه شوندگان به سوال ها پاسخ های گذرنامه یی یا تک سیلابی می دهند مانند بله اینطوراست نه این طورنیست. بله . خیر. وسعی دارند راه مصاحبه کننده را مسدود کنند . دلایل اینگونه پاسخ دادن 1- مصاحبه شوندگان حرفه ای وآموزش دیده هستند ومانوروفعالیت خبرنگاررا محدود می کند. 2- گروهی که به دلیل نداشتن اطلاعات لازم درباره ی موضوع مورد مصاحبه این گونه پاسخ می دهند 3- گروه سوم گروهی که کم حرف هستند.

روش مقابله با این گونه افراد :

1-     درباره ی موضوع مصاحبه وشخص مصاحبه شونده اطلاعات وآگاهی کامل داشته باشید.

2-     گفت وگو کنید نه مصاحبه

3-     محورها وسوال های متعددی را درآستین داشته باشید.

4-     درمواقع ضروری به کمک مصاحبه شونده بشتابید وبه تداوم یافته های ذهنی او کمک کنید

5-     سوال " چرا؟" راهمیشه آماده داشته باشید.

ویرایش مصاحبه

هنگام تنظیم مصاحبه از آوردن مطالب زاید خودداری کنید. دقت در علامت گذاری مناسب و غلط گیری های لازم و حذف مطلب تکراری در مطالب خود داشته باشید .

  رنگ وتوصیف

گاهی مصاحبه با رنگ وتوصیف همراه می شود. رنگ توصیف درمصاحبه اصولا" یا مربوط به شخص ویا محیط مصاحبه است . لازم است علاوه برنگاه تیزبین ودقیق مطالعات خود را در زمینه ی داستان ، رمان ومتون ادبی تقویت کند. ومهم تر از همه اینکه به تقویت قوه تخیل خود بپردازد.

رعایت اخلاق حرفه ای

مصاحبه کننده ی حرفه ای ، آداب واخلاق حرفه ای را رعایت می کند . ودربرخورد با مصاحبه شونده حال از هررده اجتماعی که باشد باید رعایت ادب ومناسبات عرفی معمول را به عمل آوریم .

شامل :

1-   آداب نشستن : درمصاحبه رو-در-روسعی کنید محل مصاحبه را شما تعیین کنید. از آنها محترمانه بخواهید که در جایگاه صمیمانه ترونزدیک به شما قرار بگیرند. طرز نشستن خبرنگار درجریان انجام مصاحبه بسیارمهم است .

2-   نحوه ی قطع کردن صحبت طرف مقابل : درهنگام مصاحبه های چاپی سعی کنید که صحبت طرف مقابل را قطع نکنید ( به ویژه درمصاحبه های غیرخبری ) وبا جملاتی محترمانه صحبت طرف را قطع کنید که ناراحت نشود. مثال : ازاینکه صحبت شما را قطع می کنم پوزش می خواهم .

3-   وقت شناسی باشیم : وقت شناسی از ضروریات اخلاق حرفه ای است اگر قرار است به دفتر ومحل کاروی برویم بهتراست پانزده دقیقه زودتر حضور پیداکنیم . به هرحال به موقع در زمان تهیه گزارش حضور داشته باشید. بدترین شکل بدقولی این است که ما مصاحبه شونده را به دفترنشریه دعوت کنیم وخودمان دیرتر از موعد مقرر در محل حاضر شویم .

4-     بهترین مکان برای انجام مصاحبه : بهترین مکان بستگی به دو مسئله دارد:

                   1- با چه کسی قرار است مصاحبه کنیم (شهرت )

                   2- مصاحبه مایک مصاحبه عمقی غیرخبری است یاخبری؟

و بهترین مکان را برای مصاحبه همیشه درنظربگیرد. دفترکار – یک رستوران – گوشه دنج یک پارک و...

5- سماجت آری ، لج بازی خیر؟ لج بازی به هیچ وجه اقدام اصولی نیست . دلایل ویا مدارک خودتان را اعلام کنید ولی با طرف مصاحبه یک وبه دو نکنید. سماجت بیش از حد ، علاوه برآنکه فضای مصاحبه را متشنج می کند ، خوش آیند مخاطب نیز نخواهد بود.

6- انصاف داشته باشیم .

چون قلم دردست شما است ، حتما باید انصاف را رعایت کنید. مطالب را آنطوری که هست بنویسید وخواننده خود قضاوت صحیح را انجام می دهد. کسانی که درجریان تنظیم مصاحبه ، مصاحبه شونده را ضایع می کنند. درحقیقت با خطراتی چند مواجه اند:

الف -ممکن است امکان مصاحبه مجدد با همان فرا را درفرصت های بعدی از دست بدهند.

ب - نزد افراد دیگر ارزش خود را از دست بدهید ودیگر کسی با شما مصاحبه نکند.

پ - از همه مهم تر ، مخاطب ممکن است اعتماد خویش را نسبت به مصاحبه از دست بدهد وبا متهم ساختن شما به دشمنی با مصاحبه شونده ، قظاوت خوبی درباره ی شماومصاحبه تان پیدا نکند وحتی مصاحبه شوند را در جایگاه مظلوم بنگرد که خلاف خواست شما بوده است.

7- لطفا" چاپ نکنید : گاهی مصاحبه شوندگان مطالبی را به شما می گویند اما درخواست دارند که چاپ نشود باید به درخواست آنها احترام بگذارید. و با این کار اعتماد طرف مصاحبه را برای انجام گفت وگوهای بعدی با ما فراهم می کند.

8- داشتن خصلت های مردم داری : بعد از انجام مصاحبه ، با مصاحبه شونده تماس بگیرید واز او تشکر کنید . ویا همزمان با چاپ آن مطلب با او تماس بگیرید وتشکر نمایید ودرصورت امکان یک نسخه از مصاحبه را برای اوارسال نمایید. وحتما" پاداش آن را خواهید دید ووقت ملاقات دیگری با او برای شما مطرح می شود.