درس افکار عمومی
افکار عمومی؛ نیروی سیا سی کم شناخته :
در بین پدیده های روانی جمعی ، افکار عمومی گسترده ترین و آشکار ترین آنهاست. این پدیده شگرف که با پویایی توانمند خود سرنوشت جامعه ها را رقم می زند. افکار عمومی چیزی جزء صدای مردم نیست. این صدا همیشه و در همه جا به شیوه های مختلف و در فرصت های متفاوت در گوش ها کم و بیش شنوای حکام زمان طنین افکنده و توجه خواسته و ناخواسته ، ارادی و غیر ارادی آنانی را که مخاطب قرار داده ، به خود مشغول داشته است.
افکار عمومی بخشی از تاریخ ملت ها ست، بحثی در فلسفه است، فصلی از علم سیاست، علم جامعه شناسی و امروز دیگر علم روان شناسی اجتماعی است.
در گیرو دار چنین وضعیتی، شناخت افکار عمومی که از ویژگی های جوامع مردم سالار و پشتوانه قدرت و حاکمیت سیاسی است، از جایگاه والایی برخوردار است.
در حکومت هایی که به اصل حاکمیت مردمی پایبند هستند ، آرای شهروندان دارای ارزش و وجهه خاصی است. « برک » در این زمینه می گوید: در کشورهای آزاد و کارخانه ها، دانش و فراست واقعی تری در بین مردم به چشم می خورد تا کابینه شاهزاده های کشورهایی که هیچ کس تا زمانی که سران مملکت از آنها توضیحی نخواهند ،جرات اظهار نظر ندارند.
از این رو افکار عمومی ، ضمیر باطنی یک ملت می باشد. این قدرت گمنام غالبا یک نیروی سیاسی است که بقا و زوال حکومت ها به آن بستگی دارد. افکا عمومی ، عنصری است که چند و چون در هیچ قانون اساسی پیش بینی نشده است . به قول ژرژ گالوپ : قضاوت توده ها در اصل، اساسی تر و غالبا بهتر از قضاوت قانونگذاران است. او می گوید اگر مردم حقایق را بدانند ، عاقلانه تر قضاوت می کنند.
اساس افکار عمومی بر نگرشها استوار است. نگرش ، پایه و زمینه های پایدار افکار عمومی است و افکاری که فرد آن را مطرح می سازد محصول عوامل فرهنگی ، اجتماعی است. این افکار زمانی که حادثه ای رخ می دهد و یا موضوعی در جامعه برجسته می شود به گونه ای پنهان و آشکار نمود می یابد. افکا عمومی اغلب با جهت گیری های گوناگونی همراه است. شدت و وسعت و نیز موافقت و یا مخالفت آن با نظامهای سیاسی در ارتباط است. افکار عمومی در جوامعه باز و مردم سالار بیشتر از جوامع بسته و غیر مردم سالار از قدرت برخوردار است. هرچند که در جوامع بسته نیز نمی توان از قدرت آن غافل ماند.
مفهوم و ماهیت افکار عمومی :
اصطلاح افکار عمومی به معنی امروزی نخستین بار توسط « ژاک نکه» وزیر دارایی لویی شانزدهم مطرح شد. «افکار عمومی از نظر او قدرت ناپیدایی است که گنج و بی محافظ و بی ارتش ، برای شهر ، برای دربار و حتی برای قصر پادشاهان قانون وضع می کند.»افکار عمومی دادگاهی است که در آن ، همه مردانی که نگاه ها را به سوی خود برمی گردانند، ناچارند حضور بیابند و پاسخگو باشند: افکار عمومی در جایگاه خود ، انگار که بر تخت نشسته باشد جایزه می دهد ، تاج بر سر می گذارد و شهرت ها و آوازه ها را افزایش ا کاهش می دهد.
مفهوم افکار عمومی در گذر زمان دستخوش گرگونی های عظیمی شده است و بر حسب نیازها و شرایط ویژه تعبیر و تفسیر خاصی از آن به عمل آمده است.
- در گذشته های دور و در مفهوم سنتی افکار عمومی در سطح خرد ، چیزی معادل اراده ، احساسات و عقاید قومی- قبیله ای و در سطح کلان در برگیرنده روح محض ، باورهای دینی وتعصب ملی در قبال یک مساله خاص تصور می شد. اما امروزه افکار عمومی را ضمیر باطنی و پنهان یک ملت و ظهر آن را بزتاب طبیعی اکثریت یک جامعه در برابر پیامها و رویدادهایی که برای آنها جنبه حیاتی دارد، می دانند.
- مونتنی فیلسوف و پژوهشگر فرانسوی ، افکار عمومی را یک جمع نیرومند ، جسور و تخمین ناپذیر می دانست.
- برایس آن را چنین توصیف کرده است : یک نیروی حقیقی ، ناملموس ، همچون نسیم که همه را در پی کشف و شناخت آن هستند و تقریبا همه از آن پیروی می کنند.
- آرتور کورن هازر می گوید: افکار عمومی ، همانند نقطه نظرها و احساساتی است که در یک جامعه خاص ، در یک زمان ویژه و با توجه به یک موضوع مورد علاقه آن جمعیت پدید می آید.
- فیلیپز دیوسن : افکار عمومی عصاه عقاید فردی نیست ، بلکه آن چیزی است که از علایق مشترک یک گروه درباره یک موضوع واحد و واکنش حاصله به عنوان ثمره آن علائق ، ناشی می شود.
- جی .بی.اف هگل : افکار عمومی را به عنوان پدیده ای که هم شامل حقیقت و هم شامل کذب است، معرفی می کند. او چنین می افزاید که این وظیفه مردان بزرگ است که یکی را از دیگری تمیز دهند.
با همه این تعاریف در جایی دیگر آرتور کورن هازر می گوید که : بهتر است افکار عمومی برای اهداف موجود به عنوان نظریات و عقاید شایع در جمعیت معین در یک زمان خاص ، با توجه به هر موضوعی که منافع ملی را در بر دارد ، در نظر گرفته شود. که همه اندیشمندان با این نظر موافق بودند و عقیده داشتند که در ارتباط با افکار عمومی دست کم حضور چهار عامل پیوسته مطرح است:
1- اینکه افکار عمومی باید در برگیرنده مشکل همگانی باشد یا نباشد؟( موضوع)
2- اینکه آراء و نظریات مردم برای تبدیل شدن به افکار عمومی باید آشکار بیان شود یا پنهانی؟
3- توافق بر سر اینکه شمار افراد هم عقیده چه تعادی باشند تا بتوان از آن به عنوان افکار عمومی یاد کرد؟
4- اینکه اصطلاح رای ، عقیده و نظر با باورها و ارزش ها مترادف است یا نه؟
با کمی اغماض در تعاریفهای ارائه شده ، در مورد افکار عمومی می توان گفت که : افکار عمومی پدیده ای است روانی – اجتماعی ، با خصلتی جمعی و بازتابی از هستی اجتماعی انسان پس : افکار عمومی ، نوعی داوری مردم در یک مساله همگانی مورد اختلاف در زمانی مشخص است. به عبارتی دیگر، افکار عمومی نوعی آگاهی اجتماعی است ک به صورت آگاهی غیر رسمی در میان عامه خاص که دارای منافع مشترک هستند بروز می کند و جنبه عاطفی و ادراکی دارد و از تعصب نیز برکنار نیست. افکار عمومی اگر به شدت تعمیم یابد و ماندگار باشد به صورت اجماع یا وفاق عمومی در می آید.
افکار عمومی در جامعه های دیروز و امروز:
در زمان های گذشته که هنوز رسانه های گروهی یکی پس از دیگری پا به عرصه وجود نگذاشته بودند، افکار عمومی چنانچه حول محوری دور می زد و به وحدت می گرایید، به وسیله دهان و گوش دامنه می گرفت و ماه ها طول می کشید تا خبر یا واقعه ای گسترش عمومی پیا کند و در نتیجه خود به خود از اثر می افتاد . به دلیل اینکه افکار عمومی جز در محیط های بسته مانند روستا و بازار و محله و طبقه ( که در آنها ارتباط سریعا برقرار می شد) تجسم نمی یافت. امروز دیگر خبر از طریق رسانه های خبری به درون خانه ها راه یافته و در یک لحظه می تواند در اختیار همه مردم شهربلکه کشور و جهان گذاشته شود، زمان و مکان را تسخیر کند و مرزهای اجتماعی و سیاسی و ملی را در نوردد. گویی افکار عمومی سرنوشت خود را به دست رسانه ها سپرده است. از این پس این رسانه ها هستند که نقش منعکس کننده ،تقویت کننده و حتی خاموش کننده افکار و اخبار را به دست دارند.
به این ترتیب ، با گسترش رسانه های خبری ، پدیده های روانی – اجتماعی مربوط به افکار عمومی نیز هر روز گسترش و اهمیت بیشتری می یابد.
رشد همه جانبه این رشته ، بستگی به چند عامل دارد:
1- تکنیک های بررسی پیشرفته:
تکنیک های بررسی افکار عمومی ظریف تر می شود و به موازات آن پدیده افکار عمومی نیز رشد می یابد. در واقع این تکنیک ها مردم را آگاه می سازند و به افکار مردم واقعیت و وسعت می بخشند و گاهی آن را کنترل می کنند.
2- خوراک فراوان برای تغذیه افکار :
مواد لازم برای تغذیه افکار عمومی هر روز فراوان تر می شود اخبار و وقایع سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی داخلی و خارجی بطور روزمره و حتی دائمی برای مردم خوراک فکری تهیه می کنند و مورد استقبال قرار می گیرند. فراوانی خوراک از یک سو و اشتهای باز مردم از سوی دیگر افکار را بیدار نگه می دارد و آنها را وادار می کند در صحنه های خبری و ملی و بین المللی حضور داشته باشند.
3- توجه روز افزون به افکار :
واکنش ها و داوری های عموم مورد توجه روز افزون قرار دارند. چه افراد مهم اجتماعی مانند سیاستمداران و بازرگانان و چه پدیده های مهم اجتماعی از قبیل شهر سازی و خانه سازی و ...به شناخت افکار عمومی نیازمندند و از آن جهت که تاثیر این افکار بر رفتارهای اجتماعی مسلم است به آن حساسیت نشان می دهند.
هر کدام از این افراد( سیاستمداران، بازرگانان ، کارخانه داران و ...) برای آنکه بتوانند به کار خود ادامه دهند ، سیاستهای خود را تنظیم و کالای خود را برای عرضه به مردم تولید کنند باید به عقاید و سلیقه ها و گرایش آنها توجه کنند و نمی توانند بی اعتنا باشند. در کشورهایی که با رشد و توسعه اجتماعی حق انتخاب خبر ، انتخاب کالا و ... برای مردم فراهم می شود توجه به نیازها و خواست و اراده آنها نیز در همه امور زندگی افزایش می یابد.
4- رشد فزاینده روابط اجتماعی :
افکار عمومی در روابط اجتماعی تغییر می کند . روابط اجتماعی در پرتو شکل گیری ها و تحولات افکار عمومی پیوسته غنی تر و محکم تر می شود. در واقع می توان مشاهده کرد که چگونه رسانه های گروهی قادر هستند نوعی همفکری و همدردی در میان مردم یک کشور و حتی جهان ایجاد کنند. به عنوان مثال : جنگ در گوشه ای از جهان ، زلزله در ناحیه ای از آسیا ، کشف علمی در آزمایشگاهی د اروپا، افکار مردم عالم را به هم نزدیک می سازد و افکار عمومی جهانیان را به بار می نشاند. این گونه است که ر دنیای امروز ، مرز بین اخبار این قشر و آن طبقه ، وقایع داخلی و خارجی رفته رفته از میان برداشته می شود و رسانه های گروهی دائما د جهت وحدت بخشیدن به افکار عمومی د سطح جهانی گام بر می دارند و تصور دهکده جهانی در ذهن مک لوهان شکل می گیرد.
معنای اجتماعی افکار عمومی همانا رشد فزاینده روابط بین اشخاص د زندگی مشترک اجتماعی آنهاست. هر شخص هنگامی که با اشخاص دیگر ارتباط برقرار می کند مثلا در تظاهرات شرکت می کند یا عقیده مشترکی را اشاعه می دهد آشکارا خود را در معرض دید و قضاوت دیگران قرار می دهد و شخصیت و وجهه اجتماعی او تقویت می شود. در واقع افکار عمومی نقش عامل ارتباطی و اجتماعی کننده را برای شخص بازی می کند و او را از حالت تفکر شخصی بیرون می کشد و بسوی روحیه جمعی پیوند می زند و تفکر فردی ، روحیه جمعی به خود می گیرد.
ریشه افکار عمومی در نظامهای ارزشی جامعه:
عمومیت افکار عمومی یک جامعه نشانه بستگی فرد و جمع به یک سری ارزشها می باشد. وقتی که کشوری مورد حمله قرار می گیرد یک یک افراد ملت و جمع آن برای دفاع ار خود به میدان جنگ می روند و جنگ به یک نظام ارزشی تبدیل می گردد. احساس یاری به همنوع ، دفاع ملی ، نیاز به امنیت ، سرکوب دشمن و ... ارزشهای پایه یک جامعه و تفکر اجتماعی مردم آن را تشکیل می دهند.
منشا ء تشکیل افکار و شرایط شکل گیری آن:
در معدود تعاریفی که از افکار عمومی به دست آمده عموما به سه خصلت آن اشاره شده:
1- آشکار بودن: مستلزم شرکت افراد در تظاهرات جمعی و درنتیجه حضور انسانها در کنار هم و برقرار رابطه بین آنها است.
2- آگاهانه و هوشیارانه بودن: گویای اراده آنها در پیوستن به صفوف دیگران و برقرار ارتباط با آنها می باشد.
3- از وسعت کافی برخوردار بودن: نشانه جمعی بودن آن و در نتیجه رابطه اجتماعی است.
شرایط تشکیل افکار عمومی:
این پدیده عام به دلیل کیفیت ارتباطی برتر پیوسته جز در بستر مردمی ، یعنی جایی که تراکم جمعیت بالاست ، رخ نمی نماید. با وجود این ، واقعه افکار عمومی جز در شرایط مشخصی به وقوع نمی پیوندد. این شرایط را می توان در شش بخش خلاصه کرد:
1- باید یک واقعه مرکزی و یا شماری وقایع متناسب و پشت سر هم از یک نوع وجود داشته با شد.
الف) واقعه مرکزی :
هنگامی که ما در معرض خبرهای گوناگونی قرار می گیریم ، ممکن است یک خبر بیشتر از خبر های دیگر توجه ما به خود جلب کند حال اگر این خبر برای همه شنوندگان جالب و مهم باشد آن را اصلی می گویند و واقعه مرکزی را تشکیل می دهد و منشا افکار عمومی می شود. هر چقدر این خبر با نیازهای مختلف مردم بیشتر ارتباط داشته باشد، اصلی تر و مرکزی تر است. مانند خبر یک زلزله ، سانحه هوایی، ترور سیاسی و ...
ب) و قایع متناوب:
ممکن است که یک پدیده اجتماعی به خاطر اثرات سوئی که پشت سر هم بر زندگی مردم می گذارد تدریجا به افکار جهت بدهد و آنها را متحد نماید مانند اعتیاد ، گرانی ، ترافیک و ... این پدیده ها بستر ذهنی مردم را برای نشان دادن واکنش آماده می کند و چنانچه روزی اتفاقی بیفتد یا عمل خلافی سر بزند که موجب نابسامانی و در نتیجه نارضایتی مردم شود، آنگاه مانند جرقه ای افکار ناراضی آنان را شعله ور می سازد.
2- باید فضای مساعد وجود داشته با شد.
افکار عمومی باید در فضای مساعد و مناسب و در بستر مردمی شکل گیرد. این بستر فضایی است که در صورت وجود نیازهای مردمی برای ارضاء نیازها مساعد می شود. چنانچه مردم منتظر شنیدن خبری باشند که به سرنوشت آنها بستگی دارد به شایعه سازی دست می زنند تا خلا را پر کنند . شایعه سازی و شایعه پراکنی شاخص های بارز وضعیت بحرانی افکار عمومی هستند . بنابراین بستر فکری جامعه زمینه ساز تشکیل افکار عمومی در آن جامعه می شود.
3- باید محتوای افکار با الگوهای فرهنگ جمعی مطابقت داشته باشد.
هر گروه ، قوم یا ملتی دارای فرهنگی است،فرهنگی که شامل آداب و رسوم و زبان و اعتقادات و هنجارها و نهادهای اجتماعی مخصوص به خود می باشد. افکار عمومی آن گروه ف قوم یا ملت بر اساس الگوهایی شکل می گیرد که نمایانگر ویژگی های فرهنگی آن باشد.
4- باید محتوای افکار پاسخگوی نیازهای ظاهری و باطنی افراد باشد.
واقعه ای که به افکار عمومی دامن می زند واقعه ای است که به نیاز افراد یا جامعه کلی پاسخ می دهد. این نیاز می تواند ظاهری ، معروف ، آشکار ، قابل اعتراف مانند نیاز به امنیت ، مودت و وفاق اجتماعی ، به راحتی و فراوانی و بالاخره نیاز به دانستن و آگاهی یافتن و یا برعکس باطنی ، نهانی و خودآگاه مانند نیاز به بیگانه ستیزی ، نژاد پرستی ، ملی گرایی باشد.
5- باید افکار به واسطه رسانه های گروهی گسترش یابد.
گسترش افکار عمومی در گذشته و در جامعه های قدیمی بسیار کند بود و به همین نسبت نیز از تاثیرگذاری بی بهره بود. اما در جامعه جدید و امروزی با ورود رسانه های گروهی به عرصه زندگی و اشاعه سریع اخبار و انعکاس بلامانع افکار عمومی نیز از طریق رسانه ها بویژه مطبوعات ، ادبیات ، طنز و ... گسترش می یابد. مراکز رادیویی ، تلویزیونی و مطبوعات ، فرستنده هایی هستند که از نظر خبری افراد را به منزله گیرندگان خبر بی وقفه تغذیه می کنند.
6- باید افکار عمومی با دخالت مستقیم مردم اشاعه یابد.
همه روزه وقایعی اتفاق می افتد و اخباری پخش می شود بی آنکه بر مردم اثر چندانی بگذارد اما روزی فرا می رسد که واقعه ای مردم را برمی انگیزد و یکباره به خیابانها می ریزند و خود به یک رسانه توانای تبلیغی و گروهی تبدیل می شوند. مثلا ممکن است از بین سرودهای بی شماری که از رسانه ها پخش می شود یکی بر دل مردم بنشیند و او ابتدا در خانه و در خلوت زمزمه کند و کم کم به کوچه و بازار منتقل شود. به همین ترتیب افکار عمومی ممکن است به صورت یک شعار ، در قالب یک علامت و یا رنگ نمایش داده شود.
افکار عمومی مورد پرسش:
افکار عمومی یکی از جنجالی ترین موضوعات در علوم اجتماعی است. بدون شک ، در اینجا، با وجود اطمینان خاطر اندکی که پژوهش ها در این زمینه به ما می دهد سخن از برانگیزاننده ترین حوزه پژوهشی است. افکار عمومی یک معما نیز هست ، زیرا درست است که هرکس نظری دارد ولی افکار عمومی حاصل جمع نظرها نیست. اشتباه خواهد بود اگر ما تصور کنیم که هر فرد در مورد هر چیز نظری دارد.پژوهش در زمینه افکار عمومی از دیرباز آغاز شده است و به دوران کهن بر می گردد. ما در جامعه های مشهور به پسا صنعتی ، پیوسته به آتش نظرسنجی ها می سوزیم . نظر سنجی ها به یکی از خصیصه های اساسی جامعه « دموکراتیک» تبدیل شده است . با وجود تشنگی مفرط برای نظرسنجی ها، اطلاعات ما درباره خود افکار عمومی ناچیز است.
جای تعجب نیست اگر ما کتابی در زمینه افکار عمومی باز کنیم ولی در آن در مورد سنجش بحث مفصلی نیابیم .چون که سنجش یا نظر سنجی فن پژوهشی است که امکان شناخت افراد را در مورد موضوع معینی ، در زمان خاصی برای ما به صورت عکس برداری فراهم می آورد ، در حالی که افکار عمومی فرایندی اجتماعی است که در زمان شکل می گیرد .
فرایند ارتباطی :
در جامعه، هر فرد در دو شبکه ارتباطی عضویت دارد: شبکه میان فردی ( روابط شخصی) و شبکه نهادی ، در نقش مصرف کننده رسانه ها. گفتمان رسانه ها و افکار عمومی ، به مثابه دو نظام معنایی موازی یکدیگر، اغلب جدا از هم در نظر گرفته و پردازش می شوند. به یقین ، افکار عمومی از رسانه ها جدایی پذیر نیست. اما این ادعا که گفتمان رسانه ها مستقیما" در افکار عمومی تغییرایجاد می کنند ، پنداری ساده بینانه است. شکی در این نیست که گفتمان جزء فرایندهایی به حساب می آید که افراد به واسطه آنها به نظرات خود شکل می دهند؛ از طرف دیگ افکار عمومی یکی از مکانیسم هایی است که به خبرنگاران و دیگر « کارگزاران فرهنگی » امکان می دهد معناهایی را بیابند و آنها را طوری پردازش کنند که صورت گفتمان عمومی به خود بگیرند. دو نظام در کنش و واکنش به سر می برند.
افکار عمومی در چهارراهی علوم اجتماعی :
ما مطالعه افکار عمومی را نباید تنها به پژوهش جامعه شناختی محدود کنیم . طبیعت این کار تا حدود زیادی بیرون از دایره جامعه شناسی است. موضوع « افکار عمومی » در وهله اول به جامعه شناسی مربوط می شود ، اما محدود کردن آن به این شاخه کار اشتباهی می باشد. در واقع ، توجه به فرایند افکار عمومی بدون بینش روانی – اجتماعی که لازمه فهم چگونگی پیدایش و شکل گیری آن می باشد غیر ممکن است. تحلیل محض جامعه شناختی در عمل قادر به فهم این پدیده اجتماعی نیست.

