درآمدي به سوادرسانه اي وتفكرانتقادي
در دنياي امروز رسانه ها يكي از اجزاي اصلي جوامع بشري هستند، لذا سواد رسانهاي (=Media Literacy)، شامل تحقيق، تحليل، آموزش، و آگاهي از تاثيرات رسانهها (راديو، تلويزيون، فيلم و سينما، موسيقي، نشريات ادواري، و اينترنت) بر روي افراد و جوامع مي باشد. در اين ميان تلويزيون گوي سبقت را از رسانه هاي ديگر ربود، به طوري كه اكثر مردم ترجيح دادند كه تماشا كنند تا اينكه مطالعه نمايند. در دنياي انفجار اطلاعات و پوشش دائمي و گسترده رسانه ها نيز، مخاطبان بيشتر به تصوير توجه مي كنند و به قولي در مسابقه چشم با گوش، چشم هميشه برنده است (كمالي پور، 1385، آن لاين)
اما تاريخچه پيدايش سواد رسانه اي به سال 1965 باز مي گردد. مارشال مك لوهان، اولين بار در كتاب خود تحت عنوان "درك رسانه: توسعه ابعاد وجودي انسان" (Understanding Media: The extension of man)، اين واژه را به كار برده است. مك لوهان معتقد بود: زماني كه دهكده جهاني فرا رسد بايد انسانها به سواد جديدي به نام سواد رسانه اي دست يابند (صديق بناي، 1385، آن لاين).
از لحاظ نظري نيز، افراد باسواد رسانه اي، در برابر اطلاعات رسانه اي، آسيب پذيري كمتري دارند زيرا پيامهايي را كه به منظور تاثيرگذاري بر آنها طراحي و ارسال شده را -در سطوح مختلف- مورد شناسايي قرار مي دهند. با آگاهي يافتن نسبت به چگونگي ايجاد اطلاعات توسط رسانه ها، حتي كودكان نيز قادر خواهند بود در دنياي شان خودمختاري بيشتري داشته باشند. به علاوه معلمان و اساتيدي كه مهارت هاي سواد رسانه اي را كسب مي كنند مي توانند به اشاعه دهندگان اطلاعاتي تاثيرگذارتري تبديل شده و فاصله ميان برنامه هاي آموزشي و برنامه هاي اجتماعي را بردارند، و نهايتا به مصرف كنندگان (مخاطبان) منتقد و تيزبيني با تفكر انتقادي مبدل گردند. (Angell, 2005, P.4)
كليدواژه ها : سواد رسانه اي/ تفكر انتقادي/ آموزش رسانه اي/ معناشناسي